تحلیل آتلانتیک از توافق آمریکا با جمهوری اسلامی: پایان بازی ترامپ، یعنی تسلیم
نشریه آتلانتیک، در تحلیلی به توافق احتمالی آمریکا با جمهوری اسلامی پرداخته و با نقد این توافق نوشته است که به نظر میرسد دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، امیدوار است بدون آنکه آمریکاییها متوجه ابعاد این شکست شوند، بیسروصدا از این وضعیت خارج شود.
رابرت کیگان، پژوهشگر ارشد موسسه بروکینز و نویسنده این تحلیل، در آغاز یادداشت خود نوشته است اکنون خطوط کلی هدف نهایی دونالد ترامپ در جنگ با جمهوری اسلامی در حال روشن شدن است.
براساس گزارشها، ترامپ در تماس تلفنی جمعه اول خرداد با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، توضیح داده که ایالات متحده در حال مذاکره بر سر یک تفاهمنامه با حکومت ایران است که بهطور رسمی به جنگ پایان میدهد و یک دوره ۳۰ روزه مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز را آغاز خواهد کرد.
بهگفته نویسنده، هدف و پیامد چنین توافقی باید روشن باشد: ایالات متحده در حال عقبنشینی از این بحران است. ممکن است ترامپ برای نمایش قدرت و راضی کردن حامیان جنگ، یک حمله محدود دیگر انجام دهد، اما این اقدام صرفا حرکتی نمایشی خواهد بود. «بازی و هدف نهایی» در اینجا در واقع تعبیر دیگری برای «تسلیم» است.
بهنوشته رابرت کیگان، ترامپ بارها در رویارویی با جمهوری اسلامی عقب نشسته است؛ از همان ۱۸ مارس، زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و تهران در پاسخ، تاسیسات اصلی تولید گاز قطر را هدف قرار داد و پس از آن، وقتی ترامپ خواستار توقف حملات آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای انرژی در ایران شد و عملا جنگ پایان یافت.
بهنوشته آتلانتیک تهدیدهای مکرر ترامپ برای ازسرگیری حملات نیز تاکنون بلوف از آب درآمده است. رهبران جمهوری اسلامی طی دو ماه گذشته بر این اساس محاسبه کردهاند که او حمله دیگری انجام نخواهد داد، و به همین دلیل با وجود خسارات ناشی از ۳۷ روز حملات مداوم، هیچ امتیازی ندادهاند. برعکس، شروط آنها برای توافق، شروط یک طرف پیروز است: دریافت غرامت جنگی، عدم محدودیت در غنیسازی اورانیوم، به رسمیت شناخته شدن کنترل بر تنگه و پایان تحریمها.
اینکه ترامپ در برابر چنین موضعی اکنون خواستار ۳۰ روز دیگر آتشبس و مذاکره شده، در واقع پذیرش ضمنی شکست است. حتی اگر او در روزهای آینده حملهای نمایشی انجام دهد، جمهوری اسلامی آن را همانطور که هست درک خواهد کرد. هیچکس باور ندارد که او یک ماه دیگر جنگی تمامعیار را از سر بگیرد. از جمله به این دلیل که جمهوری اسلامی در این ۳۰ روز فرصت خواهد داشت تا خود را ترمیم کند، دوباره مسلح شود و با دریافت عوارض عبور از تنگه، منابع مالی خود را افزایش دهد و در نتیجه به رقیبی قدرتمندتر تبدیل شود.
بهنوشته آتلانتیک در همین مدت، نظام جدید حکومت ایران برای کنترل تنگه هرمز نیز ممکن است کاملا تثبیت شود. بنا به گزارش موسسه مطالعه جنگ، جمهوری اسلامی در دوره آتشبس تلاش کرده کنترل خود بر تنگه را «عادیسازی» کند؛ از جمله با وادار کردن کشورهای واردکننده نفت به امضای توافقهای عبور با تهران و دریافت هزینه از کشورهایی که چنین توافقی ندارند.
به گفته مقامهای جمهوری اسلامی، این نظام جدید به شرکای راهبردی تهران مانند روسیه و چین اولویت میدهد و به کشورهای دوست مانند هند و پاکستان اجازه میدهد توافقهای جداگانهای داشته باشند. در مقابل، کشتیهای متعلق به کشورهای دشمن جمهوری اسلامی ممکن است بهطور کامل از عبور محروم شوند.
گزارش شده که کشورهایی مانند کرهجنوبی، ترکیه و عراق نیز هماکنون در حال مذاکره برای چنین توافقهایی هستند.
بهنوشته رابرت کیگان، اکنون که ترامپ نشان داده قصدی برای بازگشایی تنگه هرمز از طریق جنگ ندارد، رقابت برای رسیدن به توافق با تهران آغاز خواهد شد. کشورهایی که به انرژی خلیج فارس وابستهاند، برای نجات اقتصاد آسیبدیده خود ناچار خواهند بود سریعتر با حکومت ایران کنار بیایند. حتی متحدان آمریکا و کشورهای نزدیک به اسرائیل نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت تا فاصله بگیرند و با تهران مصالحه کنند.
از نظر کیگان در نتیجه، تحریمهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی فرو خواهد پاشید و پول بیشتری به اقتصاد حکومت در ایران سرازیر خواهد شد. در پایان این ۳۰ روز، بخش بزرگی از جهان در این نظم جدید ذینفع خواهد بود و با هرگونه بازگشت به درگیری مخالفت خواهد کرد؛ حتی اگر ترامپ بخواهد جنگ را از سر بگیرد.
نویسنده سپس افزوده است به نظر میرسد ترامپ امیدوار است بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه عمق این شکست شود، از صحنه خارج شود. بازارهای مالی ممکن است در صورت ازسرگیری جریان نفت، حتی تحت نظام جدید تحت کنترل تهران، آرام بگیرند. یک شکست راهبردی بزرگ لزوما بر والاستریت اثر فوری نمیگذارد. همچنین ممکن است ترامپ تلاش کند با آغاز یک بحران دیگر، مثلا علیه کوبا، توجهها را منحرف کند؛ همانطور که رسانهها نیز کمکم بیشتر به کوبا پرداختهاند تا بحران جمهوری اسلامی.
در ادامه این تحلیل گفته شده است به گفته یکی از مقامهای آمریکایی، نتانیاهو پس از تماس با ترامپ «بهشدت نگران» شده و دلیلش هم روشن است. این جنگ ممکن است به بزرگترین ضربه امنیتی در تاریخ اسرائیل تبدیل شود. در مسیر فعلی، جمهوری اسلامی از این جنگ قویتر و بانفوذتر از قبل بیرون خواهد آمد و اهرم فشار بر دهها کشور ثروتمند جهان خواهد داشت؛ کشورهایی که برای حفظ جریان انرژی، علاقهمند به رضایت تهران خواهند بود. در چنین شرایطی، بعید است آنها در هر درگیری احتمالی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی یا نیروهای نیابتی آن در لبنان و غزه، از اسرائیل حمایت کنند.
نویسنده مقاله افزوده است اسرائیل ممکن است بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی شود؛ حتی از سوی مهمترین حامیاش، یعنی ایالات متحده و اگر ترامپ از اسرائیل فاصله بگیرد، جریان «ماگا» (MAGA) نیز از او پیروی خواهد کرد. در نتیجه، اجماع دوحزبی ضداسرائیلی در آمریکا تقویت خواهد شد.
رابرت کیگان این پرسش را مطرح کرده است که آیا اسرائیل در برابر این روند تسلیم خواهد شد؟ او خود در جواب نوشته است این همان عامل غیرقابل پیشبینی است که میتواند رویای ثبات جدید در خلیج فارس را بر هم بزند. جمهوری اسلامی قویتر و ثروتمندتر به معنای جان تازه گرفتن حماس و حزبالله خواهد بود. همچنین به معنای پایان توافقهای ابراهیم، چرا که کشورهای عربی خلیج فارس برای بقا ناچار به سازش با تهران خواهند شد.
بهگفته نویسنده اگرچه ترامپ گفته است نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد.» اما آیا اسرائیل میتواند نظارهگر باشد که جمهوری اسلامی جای آمریکا را بهعنوان قدرت تعیینکننده در منطقه بگیرد؟ به احتمال زیاد، وضعیت جدید در خلیج فارس با بیثباتی مزمن و اختلالهای مکرر در کشتیرانی همراه خواهد بود. این همان اتفاقی است که زمانی رخ میدهد که یک قدرت مسلط، از موقعیت خود عقبنشینی کند.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.