تردیدها درباره توانایی ترامپ برای تبدیل موفقیتهای نظامی به دستاورد سیاسی افزایش یافته است
سه ماه پس از آغاز جنگ آمریکا علیه جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ با پرسشی روبهرو شده که فراتر از موفقیتهای نظامی در میدان نبرد است: آیا او در حال باختن جنگی است که قرار بود به پیروزی سریع و تثبیت موقعیت ژئوپلیتیک آمریکا منجر شود؟
تحلیلگران به رویترز میگویند کنترل [حکومت] ایران بر تنگه هرمز، تداوم برنامه هستهای و باقی ماندن ساختار جمهوری اسلامی، ادعاهای ترامپ درباره پیروزی را با تردید مواجه کرده است.
به گزارش رویترز، اگرچه آمریکا در ماههای گذشته ضربات سنگینی به توان نظامی حکومت ایران وارد کرده، اما توانایی تهران در حفظ اهرمهای راهبردی - از جمله کنترل بر تنگه هرمز و مقاومت در برابر امتیازدهی هستهای - این پرسش را مطرح کرده که آیا واشینگتن میتواند موفقیتهای تاکتیکی را به دستاورد سیاسی و ژئوپلیتیک تبدیل کند یا نه.
به نوشته این گزارش، ادعاهای مکرر ترامپ درباره «پیروزی کامل» برای برخی تحلیلگران قانعکننده نیست؛ بهویژه در شرایطی که مسیر بحران میان مذاکرات نامطمئن و تهدیدهای متناوب برای ازسرگیری حملات در نوسان است.
رویترز هشدار میدهد این خطر وجود دارد که آمریکا و متحدان عرب آن در خلیج فارس از جنگ در موقعیتی ضعیفتر خارج شوند، در حالی که [حکومت] ایران - با وجود خسارتهای نظامی و اقتصادی - ممکن است به دلیل نشان دادن توانایی خود در مختل کردن حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت و گاز، نفوذ بیشتری به دست آورده باشد.
جنگ کوتاه ترامپ ممکن است به شکست راهبردی تبدیل شود آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده پیشین دولتهای جمهوریخواه و دموکرات آمریکا در خاورمیانه، به رویترز گفته است: «سه ماه گذشته و به نظر میرسد جنگی که قرار بود یک پیروزی کوتاهمدت برای ترامپ باشد، در حال تبدیل شدن به یک شکست راهبردی بلندمدت است.»
رویترز مینویسد این وضعیت برای ترامپ حساسیت ویژهای دارد؛ زیرا او همواره نسبت به تصویر «بازنده» بودن حساس بوده و این تعبیر را علیه رقبای سیاسی خود به کار برده است.
تحلیلگران معتقدند همین مساله ممکن است او را به سمت رد هر توافقی سوق دهد که شبیه عقبنشینی از مواضع حداکثری یا بازگشت به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با حکومت ایران باشد؛ توافقی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود لغو کرد.
با این حال، کاخ سفید این ارزیابیها را رد میکند. اولیویا والز، سخنگوی کاخ سفید، گفته است: «آمریکا به همه اهداف نظامی خود در عملیات خشم حماسی دست یافته یا از آن فراتر رفته است.»
او افزوده: «رییسجمهوری ترامپ همه برگهای برنده را در اختیار دارد و همه گزینهها را روی میز نگه داشته است.»
افزایش فشار داخلی؛ از قیمت سوخت تا انتخابات به گزارش رویترز، ادامه بحران با ایران در حالی رخ میدهد که ترامپ با افزایش قیمت بنزین، افت محبوبیت و فشار سیاسی پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر روبهرو است.
جنگ با ایران همچنین با وعدههای انتخاباتی او درباره پرهیز از مداخلات نظامی غیرضروری در تضاد قرار گرفته است.
برخی تحلیلگران میگویند ترامپ اکنون میان دو گزینه گرفتار شده است؛ پذیرش توافقی ناقص برای خروج از بحران و یا تشدید دوباره درگیری و خطر گرفتار شدن در بحرانی طولانیتر.
به گفته این تحلیلگران، یکی از سناریوهای احتمالی میتواند انجام حملات محدود اما شدید علیه ایران و معرفی آن بهعنوان «پیروزی نهایی» باشد.
اهداف اعلامشده ترامپ؛ بدون تحقق روشن ترامپ اهداف اصلی جنگ را «جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای»، «پایان دادن به توانایی ایران برای تهدید منطقه و منافع آمریکا» و «ایجاد شرایطی برای تضعیف یا سرنگونی حکومت ایران» توصیف کرده بود. اما رویترز مینویسد هیچ نشانه روشنی از تحقق این اهداف وجود ندارد.
جاناتان پانیکوف، مقام پیشین اطلاعاتی آمریکا، گفته است: «رهبران [حکومت] ایران بقای خود پس از حمله آمریکا را موفقیت میدانند و همزمان دریافتهاند تا چه حد میتوانند بر کشتیرانی خلیج فارس نفوذ اعمال کنند.»
او افزوده [حکومت] ایران به نظر میرسد معتقد است میتواند فشار اقتصادی بیشتری نسبت به ترامپ تحمل کرده و دوام بیاورد.
برنامه هستهای جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست به نوشته رویترز، مهمترین هدف اعلامی ترامپ یعنی خلع هستهای ایران همچنان محقق نشده است. برآورد میشود بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالا پس از حملات آمریکا و اسرائیل همچنان باقی مانده و امکان بازیابی و فرآوری بیشتر آن وجود داشته باشد.
دو مقام ارشد ایرانی نیز به رویترز گفتهاند رهبر جمهوری اسلامی دستور داده اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی به خارج از کشور منتقل نشود.
برخی تحلیلگران هشدار دادهاند جنگ ممکن است حکومت ایران را بیش از گذشته به سمت توسعه بازدارندگی هستهای سوق دهد؛ مشابه مسیری که کره شمالی طی کرده است.
حکومت ایران همچنان توان منطقهای خود را حفظ کرده است رویترز گزارش میدهد هدف دیگر ترامپ، یعنی توقف حمایت جمهوری اسلامی از نیروهای نیابتی، نیز محقق نشده است.
علاوه بر این، پس از جنگ، رهبران جدید حکومت ایران تندروتر از اسلاف کشتهشده خود توصیف میشوند و همچنان به باور تحلیلگران، موشکها و پهپادهای کافی برای تهدید کشورهای منطقه در اختیار دارند.
پیامدهای جهانی؛ اروپا، روسیه و چین به نوشته رویترز، جنگ با ایران همچنین به روابط آمریکا با متحدان اروپایی آسیب زده؛ زیرا بسیاری از دولتهای اروپایی از حمایت از جنگی که درباره آن مورد مشورت قرار نگرفته بودند، خودداری کردهاند.
همزمان، چین و روسیه نیز به گفته تحلیلگران از ضعفهای ارتش آمریکا در مقابله با تاکتیکهای نامتقارن حکومت ایران و کاهش ذخایر تسلیحاتی واشینگتن درس گرفتهاند.
رابرت کیگن، پژوهشگر موسسه بروکینگز، در تحلیلی نوشته پیامد این جنگ ممکن است حتی بیش از عقبنشینیهای آمریکا از ویتنام و افغانستان به اعتبار جهانی واشینگتن آسیب بزند.
او نتیجه گرفته است: «هیچ بازگشتی به وضعیت پیشین وجود نخواهد داشت و هیچ پیروزی نهایی آمریکا نمیتواند آسیبهای ایجادشده را جبران کند.»
رویترز در جمعبندی مینویسد در حالی که جنگ وارد ماه چهارم شده، پرسش اصلی دیگر این نیست که ترامپ چند نبرد را برده، بلکه این است که آیا آمریکا در حال از دست دادن جنگی است که قرار بود موازنه قدرت در خاورمیانه را به سود واشینگتن تغییر دهد.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.