• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

اشکان صفایی

خبرنگار ایران‌اینترنشنال در اسرائیل

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۶:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۰:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)

فشار خارجی، شکاف در هسته قدرت و سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای رسانده که هر عقب‌نشینی برای بقا می‌تواند به ریزش بیشتر منجر شود؛ وضعیتی که ممکن است محمدباقر قالیباف را ناخواسته به «گورباچف» این نظام بدل کند.

در اوج جنبش موسوم به اصلاحات در نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی، زمانی که محمد خاتمی دم از «گفت‌وگوی تمدن‌ها»، «فضای باز سیاسی» و «جامعه مدنی» می‌زد، گروه‌های مختلفی او را «گورباچف ایران» می‌خواندند.

برخی مانند حسین شریعتمداری و حسن عباسی برای کوبیدن خاتمی این لقب را به وی داده بودند؛ و برخی جریان‌های مخالف حکومت در آن زمان نیز از روی امید به اینکه او بتواند کاری را که آنها در آن زمان قادر به انجامش نبودند، یعنی ساقط کردن رژیم تسریع کند، به این ریسمان چنگ می‌زدند.

بخش بزرگی از جامعه لیبرال غرب هم که بازتاب تفکراتش در رسانه‌هایی چون نیویورک‌تایمز، تایم و بی‌بی‌سی دیده می‌شد، از آنجا که وجود جمهوری اسلامی را به‌عنوان واقعیتی تغییرناپذیر پذیرفته بودند، به‌دنبال راهی بودند که این واقعیت را با چهره‌ای مثل او قابل‌هضم کنند.

اما نکته جالب اینجا بود که شخص خاتمی و نزدیکانش نه تنها هیچ‌گاه این نقش را نپذیرفتند، بلکه بارها تاکید کردند که "اصلاحاتشان" به‌منظور تقویت نظام است. امروز با نگاهی تاریخی می‌توان دریافت که ساختار آن زمان حکومت، اصولا اجازه مبدل شدن فردی به گورباچف را نمی‌داد؛ چرا که علی خامنه‌ای در مقام ولی‌فقیه، هم ترمز اصلاحات را در دست داشت و هم مانع از انتحار یا ناامیدی جناح رقیب می‌شد.

در بعد اجتماعی نیز، ایران در نیمه دوم دهه هفتاد هنوز آمادگی تغییر کامل حکومت را نداشت. بخش بزرگی از مردم هنوز به شکلی از اصلاحات امید داشتند. نسل انقلابیون ۵۷ هنوز زنده و امیدوار بود و تمام ابزارهای تبلیغاتی نیز، همچون ابزارهای قدرت، در دست حکومت بود؛ حال چه این جناح حکومت و چه جناح متقابل.

امروز اما، حدود سه دهه پس از آن دوران، همه‌چیز تغییر کرده است. جمهوری اسلامی در سه سال گذشته چندین بار هدف حملات مستقیم خارجی قرار گرفته؛ نسلی جدید و ناباور به کلیت نظام به میدان آمده که در اعتراضات ۱۰۰ روز پیش (با وجود کشته شدن بیش از ۴۰ هزار تن) حکومت را لرزاند؛ و از همه مهم‌تر، علی خامنه‌ای به‌عنوان عمود خیمه نظام از صحنه حذف شده است. جانشین او نیز حتی طبق قوانین خودِ رژیم، مشروعیت و نفوذ کلام پدرش را برای جلوگیری از فروپاشی در زمان شکاف‌های عمیق ندارد.

دقیقا همین‌جاست که فرد یا افرادی ممکن است ناخواسته «گورباچف ایران» شوند و اکنون این فرد می‌تواند محمدباقر قالیباف باشد.

او در چهلم علی خامنه‌ای به اسلام‌آباد رفت و با معاون رییس‌جمهوری کشوری (آمریکا) دیدار کرد که در کشتن رهبر پیشین نظام نقش داشت.

شواهد نیز نشان می‌دهد که بقایای حکومت ممکن است برای ماندن در قدرت، حاضر به دادن امتیازاتی شوند که تیر خلاص به پایه‌های ایدئولوژیک ۴۷ ساله نظام است.

آنچه ترامپ در همین مرحله نخست دنبال می‌کند تحویل اورانیوم غنی‌شده، توقف دائمی غنی‌سازی و خلع سلاح حزب‌الله، به معنای پایان ماهیت جمهوری اسلامی است. اما انتخاب این گزینه، تبعاتی ناخواسته دارد: سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک.

در حالی که هنوز توافق رسمی اعلام نشده، کوچک‌ترین نشانه‌های عقب‌نشینی حکومت، با موجی از خشم در میان نیروهای ارزشی روبرو شده است. واکنش تند حساب‌های هواداران سعید جلیلی و رائفی‌پور در شبکه اجتماعی اکس و متهم کردن مسئولان به «فتنه» و «کودتا»، نشان‌دهنده لرزه در ستون‌های نظام است.

وقتی حساب هواداران جلیلی می‌نویسد «اگر اینها دستور رهبری است، ویدئو آن را منتشر کنید»، یعنی اعتماد بدنه به مرکزیت قدرت از بین رفته است.

100%


حساب موسوم به هواداران سعید جلیلی، همچون حساب هواداران رائفی‌پور، تنها ساعاتی پس از انتشار این توییت بسته شد.

نمونه‌ای از سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک حکومت را نیز می‌توان در این توییت دید:

100%


اینجاست که درس تاریخ شوروی تکرار می‌شود. سیاست‌های گلاسنوست (شفافیت) و پرسترویکا (بازسازی اقتصادی) در شش سال پایانی شوروی، «امپراتوری شر» را از ایده‌های اولیه کمونیسم دور کرد.

وقتی شفافیت باعث شد بدنه حزب ببیند رهبران در ویلاهای مجلل (داچا) زندگی می‌کنند در حالی که مردم در صف نان هستند، ایمان آنها فرو ریخت. زمانی که نقطه نهایی فروپاشی رسید، بدنه به شدت ایدئولوژیک که می‌دید آنچه از حکومت مانده ارتباطی با آرمان‌ها ندارد، حاضر به دفاع از آن نشد و «امپراتوری شر» در چشم بر هم زدنی فرو ریخت.

امروز هم اگر باقی‌مانده رژیم از «حق غنی‌سازی» و حزب‌الله لبنان بگذرد، دیگر تضمینی نیست که بدنه ایدئولوژیکش حاضر شود در خیابان‌ها از آن دفاع کند و دست به کشتاری مشابه دی‌ماه گذشته بزند.

بدون علی خامنه‌ای که بتواند این عقب‌نشینی را «نرمش قهرمانانه» بنامد، قالیباف و همراهانش در تلاش برای حفظ بقا، ناخواسته به گورباچف‌های ایران مبدل خواهند شد. این، نه یک پیش‌گویی است و نه به معنای حمایت از قالیباف. این متن تنها تحلیلی است از آنچه در ایران می‌گذرد و آنچه ممکن است بر اساس یک نمونه تاریخی رخ دهد.

Banner
Banner
Banner
Banner
  • قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

    قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

پربازدیدترین‌ها

حمله به یک مرد ایرانی در مرکز لندن؛ نگرانی‌ها از تهدید مخالفان جمهوری اسلامی شدت گرفت
۱
اختصاصی

حمله به یک مرد ایرانی در مرکز لندن؛ نگرانی‌ها از تهدید مخالفان جمهوری اسلامی شدت گرفت

۲

رویترز: مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی از بیم ترور، خواستار اقدامات حفاظتی پاکستان شدند

۳
تحلیل

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

۴
روایت شما

حقوق ۷۵ دلاری و هزینه‌های ۳۰۰۰ دلاری در ایران

۵

شکاف در حاکمیت و میان هواداران جمهوری اسلامی بر سر ادامه جنگ یا توافق

انتخاب سردبیر

  • چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟
    تحلیل

    چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

  • مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

    مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

  • «رابطه جنسی در ازای غذا یا پول»: سوءاستفاده جنسی از زنان بیوه در غزه توسط حماس

    «رابطه جنسی در ازای غذا یا پول»: سوءاستفاده جنسی از زنان بیوه در غزه توسط حماس

  • آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟
    تحلیل

    آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

  • از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

    از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

  • سردار دکتر خلبان محمدباقر قالیباف، مدیر فاسدی که ارزان می‌فروشد و گران می‌سازد

    سردار دکتر خلبان محمدباقر قالیباف، مدیر فاسدی که ارزان می‌فروشد و گران می‌سازد

•
•
•

مطالب بیشتر

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ از خیزش سراسری تا سرکوب چندلایه

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۵:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، از یک جرقه اقتصادی به یکی از گسترده‌ترین و خونین‌ترین موج‌های اعتراضی سال‌های اخیر تبدیل شد؛ رخدادی که با کشتاری بی‌سابقه، قطع ارتباطات و سرکوبی چند لایه همراه بود و همچنان آمار دقیق قربانیان آن محل مناقشه است.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را نمی‌توان در چارچوب ساده «یک موج اعتراضی دیگر» فهمید. این رخداد، در فاصله‌ای کوتاه، از یک اعتراض اقتصادی به یک بحران سراسری و سپس به یکی از شدیدترین سرکوب‌های ثبت‌شده در جمهوری اسلامی تبدیل شد.

آنچه این اعتراضات را از موج‌های پیشین از دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ متمایز می‌کند، نه فقط دامنه و سرعت گسترش، بلکه هم‌زمانی سه پدیده است: بسیج گسترده اجتماعی، کشتار متمرکز در بازه‌ای بسیار کوتاه، و تلاش سازمان‌یافته برای پنهان‌سازی ابعاد آن.

از اعتراض معیشتی تا انفجار سیاسی

اعتراضات از اواخر آذر و اوایل دی ۱۴۰۴، در واکنش به فشارهای اقتصادی، افزایش قیمت‌ها و فرسایش شدید قدرت خرید آغاز شد. اما این اعتراضات به‌سرعت از سطح مطالبات اقتصادی عبور کرد و به اعتراضاتی با ماهیت سیاسی تبدیل شد. شعارها، در فاصله‌ای کوتاه، از نقد وضعیت معیشتی به نفی کلیت ساختار قدرت تغییر کرد.

  • از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

    از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

ویژگی مهم این مرحله، سرعت گسترش جغرافیایی بود. گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد اعتراضات در ده‌ها شهر و در بخش بزرگی از استان‌های کشور شکل گرفت و به‌سرعت از یک نقطه به نقاط دیگر منتقل شد.

برخلاف برخی موج‌های پیشین که دارای کانون‌های مشخص بودند، در اینجا با نوعی انتشار هم‌زمان و چندکانونی مواجهیم؛ الگویی که نشان‌دهنده انباشت نارضایتی در سطوح مختلف جامعه است.

در اوج اعتراضات، گزارش‌هایی از حضور گسترده در خیابان‌ها منتشر شد؛ سطحی از مشارکت که آن را در ردیف بزرگ‌ترین بسیج‌های اجتماعی پس از انقلاب قرار می‌دهد. همین دامنه گسترده، به‌نظر می‌رسد یکی از عوامل تعیین‌کننده در نوع واکنش حکومت بود.

نقطه عطف خونین؛ ۱۸ و ۱۹ دی

تقریبا تمام روایت‌های مستند، بر یک نقطه عطف تاکید دارند: روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴. در این بازه زمانی، سرکوب به شکلی ناگهانی و بسیار شدید وارد فاز تازه‌ای شد. گزارش‌ها و مستندات نشان از وقوع کشتار گسترده در این دو روز دارد؛ کشتاری که می‌توان آن را بزرگ‌ترین سرکوب فشرده در تاریخ جمهوری اسلامی خواند.

  • سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

    سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

آنچه این مقطع را متمایز می‌کند، نه فقط تعداد کشته‌شدگان، بلکه تمرکز زمانی آن است. در حالی که در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ یا خیزش ۱۴۰۱، خشونت در طول چند روز یا هفته توزیع شده بود، در دی‌ماه ۱۴۰۴ بخش قابل توجهی از تلفات در یک بازه ۴۸ ساعته رخ داد.

این «فشرده‌سازی خشونت» یک تغییر مهم در الگوی سرکوب محسوب می‌شود؛ رویکردی که هدف آن، شکستن سریع موج اعتراض پیش از تثبیت آن است.

گزارش‌های معتبر بین‌المللی، به‌ویژه عفو بین‌الملل، دیدبان حقوق بشر و روایت‌های پزشکی و میدانی منتشر شده در رسانه‌ها تصویری نسبتا روشن از نوع سلاح‌ها و ابزارهای کشتار در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ ارائه می‌دهند.

بر اساس این منابع، نیروهای امنیتی از گلوله جنگی و سلاح‌های گرم مرگبار به‌صورت گسترده و مستقیم علیه معترضان استفاده کردند؛ از جمله تفنگ‌های تهاجمی، شات‌گان‌ها و حتی در برخی موارد تیربارهای سنگین (مانند DShK) که معمولا در میدان‌های جنگ به کار می‌روند.

همچنین گزارش‌ها به حضور تک‌تیراندازها در نقاط مرتفع و شلیک هدفمند به سر، سینه و اندام‌های حیاتی اشاره دارند؛ الگویی که نشان‌دهنده سیاست «شلیک برای کشتن» است، نه کنترل جمعیت.

  • صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

    صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

در کنار اینها، استفاده از ابزارهای به‌اصطلاح «کم‌کشنده» مانند گلوله‌های ساچمه‌ای و گاز اشک‌آور نیز ثبت شده، اما حتی این سلاح‌ها نیز به‌گفته عفو بین‌الملل به‌طور عامدانه به نقاط حساس بدن شلیک شده‌اند و موجب نابینایی یا آسیب‌های دائمی شده‌اند.

افزون بر این، برخی گزارش‌های میدانی از به‌کارگیری چاقو و خشونت مستقیم فیزیکی از سوی نیروهای لباس‌شخصی سخن می‌گویند.

مجموع این داده‌ها نشان می‌دهد که ابزارهای به‌کاررفته در این سرکوب، از سطح کنترل شورش فراتر رفته و به سطح کاربرد تسلیحات جنگی علیه غیرنظامیان رسیده است.

جنگ آمارها؛ کشتاری که هنوز عدد ندارد

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد این اعتراضات، اختلاف شدید در آمار کشته‌شدگان است. خود حکومت رقم رسمی حدود سه هزار کشته را اعلام کرده است.

در مقابل، گزارش‌های منتشرشده در ایران‌اینترنشنال بر پایه منابع مختلف از جمله اسناد داخلی دامنه‌ای بسیار گسترده‌تر را نشان می‌دهد: از برآوردهای اولیه چند هزار نفری تا ارقامی در بازه ۱۲ تا ۲۰ هزار، و حتی گزارش‌هایی که از بیش از ۳۶ هزار کشته سخن می‌گویند.

در کنار این ارقام، گزارش‌هایی نیز وجود دارد که به هزاران کشته‌ای اشاره می‌کنند که هویت آنها ثبت نشده یا هنوز در دست بررسی است. نهادهای بین‌المللی، از جمله گزارشگر ویژه سازمان ملل، نیز با اشاره به محدودیت‌های راستی‌آزمایی، از احتمال بسیار بالاتر بودن تعداد قربانیان نسبت به آمار رسمی سخن گفته‌اند.

این شکاف آماری، صرفا یک اختلاف عددی نیست؛ بلکه خود نشانه‌ای از شرایطی است که در آن، هم‌زمان با سرکوب، تلاش برای کنترل روایت و پنهان‌سازی نیز جریان داشته است.

  • ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

    ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

سرکوب چند لایه؛ از خیابان تا بیمارستان و گورستان

اگر در اعتراضات قبلی، سرکوب عمدتا به خیابان محدود می‌شد، در دی‌ماه ۱۴۰۴ با یک الگوی چندلایه مواجهیم که حوزه‌های مختلف را در بر می‌گیرد. در خیابان، گزارش‌ها از استفاده گسترده از سلاح گرم و شلیک مستقیم به معترضان حکایت دارد. اما سرکوب به اینجا ختم نشد.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که در جریان سرکوب ۱۷ و ۱۸ دی، نیروهای امنیتی وارد بیمارستان‌ها شدند و مجروحان را بازداشت کردند؛ امری که عملا درمان را به یک خطر امنیتی تبدیل کرد. این اقدام، علاوه بر افزایش تلفات، نشان‌دهنده گسترش دامنه سرکوب به خارج از میدان اعتراض است.

در مرحله بعد، مدیریت اجساد و کنترل مراسم سوگواری نیز به بخشی از سازوکار سرکوب تبدیل شد. پیدا کردن پیکر جانباختگان به یک چالش بزرگ تبدیل شد. نگهداری پیکرها در سوله‌های پزشکی قانونی و تلاش خانواده‌های برای یافتن پیکر عزیزانشان در میان انبوه جانباختگان، از تاثربرانگیزترین تصاویر این دوران بود. در اغلب موارد اجساد با تاخیر یا تحت شرایط خاص به خانواده‌ها تحویل داده شد و در بسیاری موارد نیز دفن‌ها تحت نظارت و محدودیت انجام شد.

این روند، نشان می‌دهد که کنترل پیامدهای اجتماعی کشتار، به اندازه خود سرکوب اهمیت داشته است.

اینترنت؛ ابزار سرکوب و پنهان‌سازی

قطع و محدود سازی اینترنت، در این اعتراضات نقشی کلیدی داشت. اما تفاوت مهم این دوره با ۱۳۹۸ در این بود که قطع ارتباطات، صرفا واکنشی به گسترش اعتراضات نبود، بلکه هم‌زمان با سرکوب و در راستای پنهان‌سازی آن اجرا شد.

این بار این اختلالات برای مدت طولانی‌تری ادامه داشت و به‌صورت مدیریت‌شده اعمال شد؛ به‌گونه‌ای که دسترسی به اطلاعات، ارسال تصاویر و حتی ارتباطات روزمره شهروندان به‌شدت مختل شد. این وضعیت، نه‌تنها کار راستی‌آزمایی را دشوار کرد، بلکه امکان امدادرسانی و ثبت مستقل وقایع را نیز محدود ساخت.

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

تفاوت واقعی با موج‌های پیشین

در مقایسه با اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، دی‌ماه ۱۴۰۴ چند تفاوت کلیدی دارد. نخست، هم‌زمانی گستردگی اعتراض و شدت سرکوب است؛ در حالی که در گذشته، معمولا یکی از این دو عامل غالب بود.

دوم، تمرکز زمانی خشونت در بازه‌ای بسیار کوتاه، که نشان‌دهنده تغییر در راهبرد سرکوب است. سوم، گسترش سرکوب به حوزه‌هایی فراتر از خیابان؛ از بیمارستان تا گورستان و فضای اطلاعاتی.

به‌بیان دیگر، اگر آبان ۱۳۹۸ نماد سرکوب در شرایط قطع اینترنت بود و ۱۴۰۱ نماد تداوم اعتراض در برابر فشار امنیتی، دی‌ماه ۱۴۰۴ را باید نقطه‌ای دانست که در آن، سرکوب به یک سازوکار چندلایه و هم‌زمان در حوزه‌های مختلف تبدیل شد.

رییس‌جمهوری لبنان کشته شدن یک سرباز فرانسوی را محکوم کرد، مکرون خواستار بازداشت عاملان شد

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۳:۱۵ (‎+۱ گرینویچ)

سازمان ملل متحد اعلام کرد که یک نیروی حافظ صلح این سازمان در جنوب لبنان کشته و سه نیروی دیگر زخمی شدند. رییس‌جمهوری فرانسه اعلام کرد یک سرباز فرانسوی در حمله‌ای در جنوب لبنان، در صبح روز جمعه کشته شده است. رییس‌جمهوری لبنان این حملات را محکوم و بر مجازات عاملان تاکید کرده است.

نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در لبنان، یونيفل، روز شنبه اعلام کرد این حادثه پس از آن روی داد ‌که نیروهایش هنگام پاکسازی مهمات منفجرنشده در امتداد یک جاده در روستای جنوبی لبنان هدف آتش سلاح سبک قرار گرفتند.

به گفته یونیفل، دو نفر از صلح‌بانان به‌شدت مجروح شده‌اند.

یونيفيل اعلام کرد ارزیابی‌های اولیه نشان می‌دهد که آتش از سوی عوامل غیردولتی، که گفته می‌شود حزب‌الله هستند، شلیک شده و تحقیقاتی را درباره آنچه «یک حمله عمدی» خوانده، آغاز کرده است.

امانوئل مکرون، رییس‌جمهوری فرانسه، پیش‌تر گفته بود یک سرباز فرانسوی که در نیروی موقت سازمان ملل در لبنان (یونيفيل) خدمت می‌کرد در این حمله کشته شده است.

او گروه مسلح حزب‌اللهِ مورد حمایت جمهوری اسلامی را مسئول دانسته و از مقامات لبنانی خواسته است علیه مسئولان اقدام کنند.

او افزود: «شواهد نشان می‌دهد حزب‌الله مسئول این حمله بوده است.»

مکرون از دولت لبنان خواسته تا عاملان این حمله هر چه سریع‌تر بازداشت شوند.

ارتش لبنان این تیراندازی را محکوم و اعلام کرد تحقیقاتی را آغاز کرده است. همچنین جوزف عون، رییس‌جمهوری لبنان، مراتب تسلیت خود را بابت این حمله ابراز و دستور بررسی فوری صادر کرد. نواف سلام، نخست‌وزیر نیز این حمله را محکوم کرد.

یونيفيل نخستین بار در سال ۱۹۷۸ در لبنان مستقر شد و در طول درگیری‌های پیاپی در این کشور باقی مانده است، از جمله جنگ سال ۲۰۲۴ که طی آن مواضع آن بارها هدف آتش قرار گرفت.

  • ارتش اسرائیل: شلیک به نیروهای یونیفل در جنوب لبنان به‌دلیل «اشتباه در شناسایی» رخ داد

    ارتش اسرائیل: شلیک به نیروهای یونیفل در جنوب لبنان به‌دلیل «اشتباه در شناسایی» رخ داد

در فروردین امسال نیز چند نیروی اندونزیایی یونیفل کشته شدند. همچنین در آبان ۱۴۰۴، نظامیان اسرائیلی به سوی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد در جنوب لبنان تیراندازی کردند. یونیفل این رویداد را «نقض جدی» توافقات موجود خواند، اما ارتش اسرائیل تاکید کرد این حادثه در پی «اشتباه در شناسایی» رخ داده است.

شورای امنیت سازمان ملل متحد پنج‌شنبه ۶ شهریور (۲۸ اوت ۲۰۲۵) به‌طور اجماعی با تمدید ماموریت نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در لبنان (یونیفل) تا پایان سال ۲۰۲۶ موافقت کرد.

با وجود مخالفت اسرائیل، که این نیرو را در مقابله با حضور و استحکام موقعیت حزب‌الله در جنوب لبنان ناکارآمد می‌داند، ایالات متحده نیز در ابتدا از موضع تل‌آویو حمایت نشان داد. اما در نهایت، واشینگتن نیز به اجماع اعضای شورا پیوست و به تمدید یک‌ساله این ماموریت رای داد.

حمله به یک مرد ایرانی در مرکز لندن؛ نگرانی‌ها از تهدید مخالفان جمهوری اسلامی شدت گرفت

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۳:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، یک مرد ایرانی در مرکز لندن هدف حمله‌ای خشونت‌آمیز قرار گرفته است. گفته می‌شود پلیس متروپولیتن در حال بررسی این حادثه است.

هویت این فرد هنوز فاش نشده است اما منابع ایران‌اینترنشنال گفتند او «فردی حرفه‌ای و شاغل در لندن» بوده که در سال‌های گذشته، فعالیت‌های مسالمت‌آمیز علیه جمهوری اسلامی داشته است.

این حمله در شرایطی رخ داده است که نگرانی‌ها درباره تهدید، ارعاب و خشونت علیه افراد مرتبط با ایران، در بریتانیا رو به افزایش است.

پلیس بریتانیا ۲۸ فروردین سه نفر را در ارتباط با تلاش برای ایجاد آتش‌سوزی در نزدیکی ساختمان‌ مرکزی ایران‌اینترنشنال در لندن بازداشت کرد.

پلیس اعلام کرد این افراد به اتهام پرتاب بمب آتش‌زا به سمت دفتر مرکزی این شبکه در شمال‌غرب لندن تحت پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند.

این حمله، خسارت جانی یا مالی نداشت، اما بار دیگر نگرانی‌ها را درباره امنیت رسانه‌های فارسی‌زبان در بریتانیا، افزایش داد.

  • شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

    شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال با محکوم کردن ارعاب و تهدیدها: به کار خود ادامه می‌دهیم

پیش از آن، در اوایل فرودین امسال (سوم فروردین)، یک گروه همسو با جمهوری اسلامی، مسئولیت پرتاب کوکتل‌مولوتوف به چند دستگاه آمبولانس متعلق به یک نهاد خیریه یهودی در منطقه گولدرز گرین در شمال لندن را بر عهده گرفته بود.

در اردیبهشت ۱۴۰۴ نیز سه مرد ایرانی پس از تحقیقات گسترده ضدتروریسم، بر اساس قانون امنیت ملی بریتانیا، متهم شدند.

دادستان‌ها اعلام کردند یکی از این افراد به انجام مراقبت، شناسایی و تحقیقات اینترنتی با هدف ارتکاب خشونت شدید علیه فردی در بریتانیا متهم شده است. دو متهم دیگر نیز به انجام فعالیت‌هایی مشابه با هدف کمک به دیگران برای ارتکاب خشونت جدی متهم شدند.

وزیر کشور بریتانیا گفت این پرونده بخشی از واکنش گسترده‌ دولت به تهدیدهای مرتبط با حکومت ایران بوده است.

مقام‌های بریتانیایی در سال‌های اخیر بارها هشدار داده‌اند که حکومت ایران تهدیدی جدی در خاک بریتانیا به شمار می‌رود.

کن مک‌کالوم، رییس وقت سازمان امنیت داخلی بریتانیا، مهر ۱۴۰۳ گفته بود نهادهای امنیتی و پلیس این کشور از دی ۱۴۰۰ تا آن زمان، ۲۰ توطئه مورد حمایت جمهوری اسلامی را خنثی کرده‌اند.

به گفته او، بسیاری از این موارد به مخالفان حکومت ایران در بریتانیا مربوط بوده‌اند.

  • تشدید فشارهای امنیتی بر مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور در سایه جنگ

    تشدید فشارهای امنیتی بر مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور در سایه جنگ

شکاف در حاکمیت و میان هواداران جمهوری اسلامی بر سر ادامه جنگ یا توافق

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۱:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)

در حالی که دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در تازه‌ترین اظهاراتش درباره ایران گفت که «خبرهای نسبتا خوبی» دریافت کرده و همچنان احتمال توافق را مطرح کرد، سران جمهوری اسلامی و هواداران حکومت بر سر ادامه جنگ یا مذاکره با آمریکا دچار تنش شده‌اند و به جان هم افتاده‌اند.

رییس‌جمهوری آمریکا شنبه ۲۹ فروردین در هواپیمای ایرفورس وان در گفت‌وگو با خبرنگاران اعلام کرد آمریکا به هر شکل ذخایر اورانیوم با غنای بالای جمهوری اسلامی را به دست می‌آورد.

ترامپ هشدار داد در صورت شکست مذاکرات، این اقدام «بسیار غیر دوستانه‌تر» انجام می‌شود؛ اما در هر صورت واشینگتن این مواد را بازخواهد گرداند.

او گفت خبرهای «نسبتا خوبی» درباره ایران دریافت کرده، اما جزییاتی ارائه نداد.

ساعاتی پیش از این اظهارات، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در پستی در شبکه اجتماعی ایکس، از باز شدن تنگه هرمز خبر داد و گفت که متناسب با آتش‌بسی که در لبنان برقرار شده، عبور و مرور در تنگه هرمز در جریان است: «عبور و مرور همه کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز (از همان مسیری که جمهوری اسلامی تعیین کرده است) تا پایان دوره آتش‌بس موقت با آمریکا به‌طور کامل آزاد شده‌ است.»

ترامپ اما در تروث‌سوشال نوشت که تنگه هرمز کاملا باز است اما محاصره دریایی ایران همچنان برقرار خواهد ماند.

مجموعه این اظهارات، خشم طیفی از حاکمیت در جمهوری اسلامی و هواداران تندروی حکومت را برانگیخت و آنان را واداشت تا واکنش نشان دهند و در نهایت، ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا اعلام کرد کنترل تنگه هرمز «به حالت قبل برگشت» و «تحت مدیریت و کنترل شدید نیروهای مسلح جمهوری اسلامی» قرار دارد.

همزمان، داده‌های مراکز مستقل نشان می‌دهد تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز به طرز قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است.

  • سایه ادامه «محاصره دریایی» بنادر ایران توسط آمریکا بر سر «بازگشایی» تنگه هرمز

    سایه ادامه «محاصره دریایی» بنادر ایران توسط آمریکا بر سر «بازگشایی» تنگه هرمز

در واکنشی دیگر، رضا طلایی‌نیک، سخنگوی وزارت دفاع جمهوری اسلامی، گفت که تنگه هرمز «فقط در وضعیت آتش‌بس به صورت محدود و مشروط باز است» و افزود: «وضعیت اعلام‌شده در تنگه هرمز موقتی بوده و در صورت فشار بر برادران و خواهران لبنانی، شرایط به وضعیت پیشین باز خواهد گشت.»

او ادامه داد: «اگر دشمن در دیپلماسی خدعه‌ای به کار گیرد، در میدان رزم قاطع ورود خواهیم کرد.»

پیش از این موارد، علیرضا زاکانی، شهردار تهران، در حساب کاربری ایکس خود که بعد مسدود شد، خواستار پاسخ صریح و فوری به سخنان ترامپ شد.

او نوشت: «بعد از توییت عراقچی، شاهد هتاکی و بدمستی ترامپ بودیم. اگر دروغ است، با صدای بلند، بدون لکنت، قاطع و سریع جوابش را بدهید. اگر هم خدای نکرده واقعیت دارد، چیزی که دشمن زبون در میدان به دست نیاورده را نباید سر میز مذاکره به او هدیه کنیم.»

زاکانی تاکید کرد که قرار بود میز مذاکره «ادامه و مکمل میدان» باشد.

از سوی دیگر، خبرگزاری مهر، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، با انتقاد از نحوه اعلام بازگشایی تنگه هرمز از سوی عراقچی، نوشت که پست بدون توضیحات تکمیلی او، «بهترین فرصت را برای ترامپ مهیا کرد تا فراتر از واقعیت، خود را برنده جنگ اعلام کند و جشن پیروزی بگیرد».

مهر در ادامه تاکید کرد مذاکرات مربوط به آتش‌بس تنها از سوی وزارت امور خارجه پیگیری نمی‌شود و افزود طبیعی است در چنین شرایطی لازم باشد همه اعضای تیم به‌صورت یکپارچه درباره تصمیم‌های اتخاذ شده، توضیح دهند.

همزمان ‌عزت‌الله ضرغامی، عضو شورای عالی فضای مجازی، در پی اعلام بازگشایی تنگه هرمز و اظهارات ترامپ درباره پذیرش ممنوعیت غنی‌سازی از سوی جمهوری اسلامی، با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «یک مسلمان نیست یک خرده به مردم بگوید چه خبر است و دارد چه می‌شود؟»

وزیر پیشین میراث فرهنگی و گردشگری نوشت: «مراقب روایات یاس‌آور دشمن و شکل‌گیری دوقطبی‌ها هستید؟»

دوقطبی شکل گرفته است؟

با وجود این هشدار ضرغامی، به‌ن‍ظر می‌رسد دوقطبی مورد نظر او همین حالا نیز علاوه بر طبقه حاکم، در میان هواداران جمهوری اسلامی هم شکل گرفته است و دو طرف رویاروی هم ایستاده‌اند.

در همین راستا، محمدمهدی بابایی که کانال تلگرامی پرمخاطبی دارد و «اخبار جنگ» را بر پایه روایت جمهوری اسلامی می‌نویسد، در تلگرام خود نوشت: «مردم انقلابی خیابونارو ول نکنید ... به حرف رهبر انقلاب گوش کنید. خیابون نباید رها شه. احتمالا به‌زودی شعار نه به جنگ یه سری قراره بدن.»

او در پست دیگری نوشت: «واقعا الان هیچ‌کس نمی‌دونه مملکت چه خبره. حتی صبح شهادت رهبر شهید (اشاره به علی خامنه‌ای، دیکتاتور کشته‌شده ایران) هم انقدر شلم شولبا نبوده. رهبر شهید فرمودن شبه کودتا ... خب چی شدن کودتاچیا؟ بیاید اصلا من رو بگیرید بگید رییس کودتا باباییه. باز حداقل مشخص شه چی بوده کی بوده و به کجا وصل ....»

از سوی دیگر، خوانندگان تلگرام خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، پای پست مرتبط با اعلام عراقچی درباره باز شدن تنگه هرمز، به انتقاد تند از او پرداختند و به این رویکرد جمهوری اسلامی تاختند.

در یک نمونه، کابری نوشت: «فاتحه جمهوری اسلامی خوانده شد. دیگر به همه شهدای جهان اسلام خیانت کردید. درباره حرف‌های رهبری فکر می‌کنم. فتنه مسئولان .... حتی به شهدای میناب هم فکر نکردید. خون رهبری هم هیچ. شما به عذاب سخت الهی گرفتار خواهید شد. این واقعیت تلخ را باید قبول کنم: این بار هم ملت را مسخره کردید. خداوند از شما نمی‌گذرد.»

  • بستن تنگه هرمز نشان داد اولویت حکومت ایران نه مردم خودش، بلکه نیروهای نیابتی‌اش است

    بستن تنگه هرمز نشان داد اولویت حکومت ایران نه مردم خودش، بلکه نیروهای نیابتی‌اش است

کانال تلگرام رسانه اصولگرای تندروی رجانیوز نیز ویدیویی از صحبت‌های مهدی سلحشور، مداح، در بروجرد منتشر کرد که گفت: «اگر کسی در مقابل دشمن ترسی در دلش جا داده باشد، گورش را گم کند تا کسی در میدان باشد که مانند رزمندگان جگر داشته باشد.»

مرتضی محمودی، نماینده مجلس، نیز در حساب ایکس خود نوشت: «‏اگر بهانه جنگ نبود حتما آقای ⁧‫عراقچی‬⁩ را به خاطر پیام توئیتری‌اش استیضاح می‌کردیم. ‏این بار چندم است که وزیر امور خارجه ایران در بزنگاه های حساس جنگ، با اظهار نظر عجیب و بی‌موقع، نقش آرامش‌بخش بازارهای جهانی نفت و انرژی را ایفا می‌کند.»

او در ادامه پست خود نوشت «‏پ.ن: جهت اطلاع ⁧‫مسئول‬⁩ تیم مذاکره کننده ایران» که به محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، اشاره دارد.

همزمان با این فعل و انفعالات، خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، اعلام کرد مقام‌های جمهوری اسلامی، «تا این لحظه» با حضور در دور بعدی مذاکرات موافقت نکرد‌ه‌اند.

تسنیم نوشت این موضوع از طریق واسطه پاکستانی به مقامات آمریکایی اطلاع داده شده است.

به گزارش این خبرگزاری، «ادامه محاصره دریایی ایران و همچنین زیاده‌خواهی‌های آمریکایی‌ها در مذاکره که در پیام‌های رد و بدل شده اخیر نیز ادامه دارد»، دلیل این اتفاق بوده است.

از سوی دیگر، ترامپ درباره علت تناقض سخنان او که گفته است «مقام‌های حکومت ایران با همه خواسته‌های آمریکا موافقت کردند» با اظهارات عمومی مقام‌های جمهوری اسلامی، در پاسخ به یک خبرنگار گفت: «آن‌ها مجبورند چیز متفاوتی بگویند، چون افرادی دارند که باید راضی نگه دارند. من فقط دارم واقعیت را همان‌طور که هست بیان می‌کنم.»

از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۰۷:۵۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا اکوانیان

۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴، نام و روایت شماری از کشته‌شدگان و اعدام‌شدگان بار دیگر در حافظه عمومی ایرانیان برجسته شده است. نام‌هایی که در ۴۸ سال گذشته، از خاوران تا خیزش‌های سال‌های اخیر، از سوگ خانوادگی فراتر رفته و به نمادهای دادخواهی تبدیل شده‌اند.

جمهوری اسلامی در نزدیک به ۴۸ سال گذشته با اعدام، شکنجه، سرکوب خیابانی و کشتار معترضان، هزاران خانواده را داغدار کرده است.

در این میان، برخی قربانیان به‌واسطه شیوه جان‌باختن، روایت بازماندگان، تصویرها و صداهای به‌جا‌مانده و ایستادگی خانواده‌ها، به چهره‌هایی ماندگار در حافظه جمعی ایرانیان بدل شده‌اند.

آنچه این نام‌ها را متمایز کرده، نه ارزش بیشتر جان آنان، بلکه تبدیل شدن زندگی و مرگشان به زبان عمومی دادخواهی است.

گاهی یک گورستان، یک جمله کوتاه، یک فایل صوتی یا صدای مادری در سوگ، و گاهی ویدیویی از مراسم خاکسپاری، نامی را از دل سوگ شخصی بیرون آورده و به نشانه‌ای جمعی برای اعتراض و مطالبه عدالت بدل کرده است.

این گزارش تنها به بخشی از این نام‌ها می‌پردازد. نام‌هایی که در پی جنایت‌های بی‌شمار جمهوری اسلامی، از اعدام‌های دهه ۶۰ تا جان‌باختگان خیزش‌های اخیر، به اشکال مختلف در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شده‌اند.

از خاوران تا قتل‌های زنجیره‌ای؛ حافظه‌ای که پاک نشد

دادخواهی در ایران از همان سال‌های نخست استقرار جمهوری اسلامی و کشتارهای سال ۱۳۵۸ آغاز شد و در دهه ۶۰، با خاوران، صورتی ماندگار و تاریخی پیدا کرد.

خاوران، محل دفن شماری از زندانیان سیاسی اعدام‌شده دهه ۶۰ و کشتار ۱۳۶۷، به یکی از روشن‌ترین نشانه‌های این حافظه جمعی بدل شد.

خاوران فقط محل دفن نیست. نشانی جنایتی است که حکومت کوشیده بپوشاندش و خانواده‌هایی نگذاشته‌اند این تاریخ دفن شود. خانواده‌های اعدام‌شدگان بارها گفته‌اند خاوران فقط جغرافیای آنان نیست، بلکه تاریخ مشترک حذف‌شدگان و مبارزان راه آزادی و عدالت است.

100%

حکومت در سال‌های گذشته با محدود کردن حضور خانواده‌ها، بستن درهای خاوران و جلوگیری از برگزاری مراسم، کوشیده این حافظه را کنترل کند. اما همین محرومیت و ایستادگی، خاوران را به یکی از ریشه‌های اصلی دادخواهی در ایران بدل کرده است. جایی که حفظ نام کشته‌شدگان، خود بخشی از مبارزه برای حقیقت شده است.

در دهه ۷۰، با قتل‌های سیاسی-زنجیره‌ای این مسیر به شکلی دیگر ادامه یافت. قتل سازمان‌یافته نویسندگان، روشنفکران و منتقدان حکومت، از داریوش فروهر و پروانه اسکندری تا محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، نشان داد حذف مخالفان تنها به زندان و اعدام محدود نیست.

با وجود گذشت دهه‌ها، بسیاری از ابعاد این پرونده‌ها همچنان مبهم مانده و همین ابهام، در کنار جایگاه فرهنگی و سیاسی قربانیان، نام آنان را به بخشی از حافظه دادخواهی در ایران تبدیل کرده است.

سعید زینالی، دانشجوی دانشگاه تهران، پس از حمله ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در خانه‌اش بازداشت شد و پس از یک تماس کوتاه، برای همیشه ناپدید شد.

مادرش، اکرم نقابی، با پلاکارد «سعید من کجاست؟» در ۲۷ سال گذشته به یکی از نمادهای دادخواهی برای ناپدیدشدگان در ایران بدل شده است.

100%

دهه ۸۰ و ۹۰؛ از کهریزک تا طناب دار

سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ و پرونده کهریزک، شکل تازه‌ای از مواجهه جامعه با مرگ در بازداشت و خشونت حکومتی را رقم زد.

مصطفی کریم‌بیگی، از کشته‌شدگان آن اعتراضات، یکی از نام‌هایی بود که در امتداد همین حافظه ماندگار شد. شهناز اکملی، مادر او، بعدها گفت این دادخواهی پرچمی است که از مادران خاوران به ارث رسیده. جمله‌ای که پیوند نسل‌های دادخواه در ایران را نشان می‌دهد.

در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر، مخفیانه و بدون اطلاع وکیل و خانواده، در اوین اعدام شد. ماندگاری نام او فقط به اعدامش برنمی‌گشت؛ جایگاهش به‌عنوان معلم، روند پرخطای پرونده و هم‌زمانی اعدامش با هفته معلم، او را به نماد بی‌عدالتی در جمهوری اسلامی و دادخواهی در میان معلمان و فعالان مدنی بدل کرد.

آبان ۱۳۹۱، ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس و کارگر، پس از بازداشت به دست پلیس فتا زیر شکنجه جان باخت. اما نام او فقط با مرگش در بازداشت ماندگار نشد. صدای مادرش، گوهر عشقی، در تثبیت این نام نقشی تعیین‌کننده داشت. جمله «من صدای ستارم» نیز به یکی از روشن‌ترین بیان‌های دادخواهی در ایران بدل شد.

نوید افکاری هم در همین مسیر قرار می‌گیرد. کشتی‌گیری که پس از اعتراضات مرداد ۱۳۹۷ بازداشت و با وجود اعتراض‌های گسترده داخلی و بین‌المللی، اعدام شد.

جمله او در آخرین فایل صوتی منتشرشده‌اش، «برای طناب دارشان دنبال گردن می‌گردند»، به یکی از ماندگارترین عبارت‌های سال‌های اخیر بدل شد. عبارتی که هم ستم قضایی را عریان کرد و هم خشم عمومی را بازتاب داد.

آبان ۹۸ تا «زن، زندگی، آزادی»

اعتراضات آبان ۱۳۹۸ بار دیگر نام‌هایی را وارد حافظه عمومی کرد که از سطح خبر فراتر رفتند. پویا بختیاری یکی از آن‌ها بود. ویدیویی که پس از کشته‌شدنش از تلفن همراهش منتشر شد، فقط تصویر یک معترض نبود، صدایی بود که از دل خیابان برخاست و او را با این جمله به یکی از نمادهای آبان ۹۸ بدل کرد: «من هم پسر کسی هستم ....»

محسن محمدپور، نوجوان ۱۷ ساله، کودک کار و کارگر ساختمانی که در خرمشهر کشته شد، نمونه دیگری بود.

روایت زندگی او، همراه با تصاویر منتشرشده، نشان داد چگونه مرگ نوجوانی که از سال‌های کم‌سن‌وسالی بار کار و معیشت را بر دوش می‌کشید، به نشانه‌ای از خشونت ساختاری حکومت بدل می‌شود.

با کشته‌شدن مهسا ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱، این روند وارد مرحله‌ای تازه شد و نام او با آغاز یکی از بزرگ‌ترین خیزش‌های ضدحکومتی گره خورد.

جمله «ژینا جان، نخواهی مرد، نامت نماد خواهد شد» خیلی زود به واقعیتی اجتماعی تبدیل و مرگ او به آغاز یک جنبش بدل شد.

100%

در همان خیزش، کیان پیرفلک با جمله «به نام خدای رنگین‌کمان» به نمادی گسترده تبدیل شد؛ جمله‌ای که هم معصومیت کودکانه را حمل می‌کرد و هم عمق فاجعه را.

سارینا اسماعیل‌زاده نیز با ویدیوهایی که پیش از کشته‌شدنش منتشر کرده بود، به نماینده نسلی بدل شد که خواهان زندگی عادی و آزاد بود.

خدانور لجه‌ای با تصویری از او در بازداشت، در حالی که دست‌هایش به میله بسته شده و لیوان آبی روبه‌رویش گذاشته بودند و نیز با ویدیوهایی از رقص و سرزندگی‌اش، در حافظه عمومی ماند و به یکی از چهره‌های نمادین خیزش تبدیل شد.

مینو مجیدی، از جان‌باختگان خیزش ۱۴۰۱ در کرمانشاه نیز با تصویری ماندگار در حافظه‌ها ثبت شد؛ جایی که دخترش بر مزار او، با موهای بریده در دست ایستاد. آن تصویر به یکی از نشانه‌های دادخواهی در اعتراضات آن سال بدل شد.

مجیدرضا رهنورد با وصیتی که پیش از اعدام از او منتشر شد در حافظه ایرانیان ماند؛ این‌که دوست ندارد بر مزارش گریه کنند و می‌خواهد آهنگ شاد پخش شود. او بر یکی از دستانش نشان شیر و خورشید داشت؛ دستی که بر اساس روایت‌های منتشرشده، در بازداشت، سوزانده و شکسته شد.

همین وصیت و آن تصویر، او را به یکی از چهره‌های ماندگار آن خیزش تبدیل کرد.

در کنار او، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی نیز با زندگی و صداهایشان ماندگار شدند. محمدمهدی، نان‌آور خانواده، با تماس تلفنی‌اش که گفت «بابا حکم‌ها رو دادن، حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو» به یکی از تکان‌دهنده‌ترین صداهای این دوره بدل شد.

محمد حسینی نیز کارگری تنها با پیشینه قهرمانی در رشته‌های رزمی، به نمادی از بی‌پناهی و بی‌عدالتی در روند سرکوب قضایی بدل شد.

حمیدرضا روحی، جوانی که با ویدیوی موتورسواری و خواندن ترانه «بارون اومد و یادم داد» به «پسر بارون» مشهور شد، یکی دیگر از این نام‌ها بود.

شهریار محمدی نیز با تصویری در حافظه‌ها ماند که او را در حال نشستن و عزاداری کنار پیکر دوستش محمد حسن‌زاده نشان می‌داد؛ تصویری که پیش از کشته شدن خودش در بوکان، به یکی از قاب‌های ماندگار خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.

۱۰۰ روز پس از کشتار دی‌ماه و روایت‌های زنده

۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴، برخی نام‌ها و صداهای آن روزها به‌وضوح به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شده‌اند.

سپهر شکری از مهم‌ترین نمونه‌هاست. ویدیوی پدر او در پزشکی قانونی کهریزک، در حالی که میان اجساد به دنبال فرزندش می‌گشت و فریاد می‌زد «سپهر بابا کجایی؟»، خیلی زود به یکی از تکان‌دهنده‌ترین روایت‌های این اعتراضات بدل شد.

پس از انتشار این ویدیو، پیام‌هایی به ایران‌اینترنشنال رسید که از نام‌گذاری برخی نوزادان به نام «سپهر» خبر می‌داد. واکنشی که نشان داد چگونه یک نام، در دل یک روایت جمعی، به نشانه‌ای از همدلی و مقاومت تبدیل می‌شود.

سینا حق‌شناس، جوان ۲۷ ساله و صاحب یک مغازه گل‌فروشی در گرگان نیز با ویدیوی «رقص سوگ» خانواده و آشنایانش در مراسم یادبود، به یکی از چهره‌های ماندگار دی‌ماه ۱۴۰۴ بدل شد.

ترانه مازندرانی «دله دیگه» که پیش‌تر در جشن‌ها شنیده می‌شد، پس از آن به موسیقی سوگ و دادخواهی در بسیاری از مراسم‌ها تبدیل شد.

در بسیاری از مراسم‌های خاکسپاری و یادبود جان‌باختگان سال‌های اخیر، ترانه‌های دیگری نیز همین مسیر را طی کردند؛ از جمله ترانه لُری «دایه دایه وقت جنگه» که از یک آواز حماسی، به بخشی از زبان سوگ، همبستگی و دادخواهی بدل شد.

حمید مهدوی، آتش‌نشان مشهد، در حالی هدف گلوله قرار گرفت که به معترضان مجروح کمک می‌کرد. ویدیویی که از او در حال دویدن و حمل یک مجروح بر دوش خود باقی مانده، از همان تصویرهایی است که به‌سادگی از حافظه عمومی پاک نمی‌شود.

نگین قدیمی نیز با روایت پدرش در ذهن‌ها ماند. پدری که گفت دخترش در آغوش او جان داد؛ در حالی که برای مراقبت از او در خیابان مانده بود.

سینا کاظمی، دانشجوی ۲۲ ساله مهندسی نرم‌افزار، پس از چند روز جست‌وجوی خانواده‌اش در میان اجساد شناسایی شد. ویدیوی جشن تولد آخر او که در آن از آرزوهای بزرگترش می‌گوید، فاصله میان زندگی معمولی یک جوان و مرگ خشونت‌بار او را به شکلی عریان نشان داد.

مسعود ذات‌پرور، پروانه خجندی‌راد و صهبا رشتیان نیز از خلال ویدیوهای خاکسپاری، شعارها، ترانه‌ها و صدای خانواده‌هایشان به حافظه جمعی راه یافتند.

در مورد صهبا، فریادهای مادرش در مراسم خاکسپاری و درباره پروانه، ترانه‌هایی که فرزندانش در وداع با او خواندند، خود به بخشی از روایت دادخواهی تبدیل شد.

چرا برخی قربانیان به نماد دادخواهی تبدیل می‌شوند؟

مرور این نام‌ها از خاوران تا دی ۱۴۰۴ نشان می‌دهد نماد شدن، صرفا نتیجه کشته‌شدن یا اعدام نیست. آنچه یک قربانی را به نماد دادخواهی بدل می‌کند، ترکیبی از چند عامل است: زندگی ملموس، شکل خشونت‌بار مرگ، یک جمله یا تصویر ماندگار و مهم‌تر از همه، ایستادگی بازماندگان در روایت آنچه رخ داده است.

در این میان، مادران و پدران دادخواه نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند. از مادران خاوران تا دایه شریفه، دایه سلطنه و گوهر عشقی، از شهناز اکملی، اکرم نقابی، مینا سلطانی و ماشاالله کرمی تا اسماعیل شکری، این خانواده‌ها با ایستادگی و پافشاری بر حقیقت، نگذاشته‌اند روایت رسمی و تحریف‌شده بر این جنایت‌ها حاکم شود.

شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها این روند را شتاب داده‌اند. جمله‌ای کوتاه، یک فایل صوتی، تصویر یک خاکسپاری یا ویدیوی جست‌وجوی یک پدر، می‌تواند در حافظه ملی ثبت شود.

به همین دلیل، جمهوری اسلامی با وجود تلاش برای سانسور، از تحریف، تهدید خانواده‌ها و تخریب نشانه‌ها، بارها نتیجه معکوس گرفته است: نام‌هایی که قرار بود فراموش شوند، به سندهای زنده جنایت و به زبان ماندگار دادخواهی تبدیل شده‌اند.

این گزارش تنها بخشی از این تاریخ را مرور کرده است. هزاران نام دیگر، از بکتاش آبتین، نیکا شاکرمی و حدیث نجفی تا مهرشاد شهیدی، فرزاد انصاری‌فر، غزاله چلابی، پدرام آذرنوش و مهسا موگویی، در این حافظه جمعی حضور دارند.

گستردگی کشتار و اعدام در جمهوری اسلامی چنان است که هیچ متنی نمی‌تواند همه نام‌ها را در خود جای دهد. اما همین نمونه‌ها برای نشان دادن یک واقعیت کافی‌اند: جمهوری اسلامی در ۴۸ سال گذشته، با تداوم سرکوب و کشتار، ناخواسته باعث شده شماری از جان‌باختگان و اعدام‌شدگان به نمادهای پایدار دادخواهی در ایران بدل شوند.