شکاف در حاکمیت و میان هواداران جمهوری اسلامی بر سر ادامه جنگ یا توافق
در حالی که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در تازهترین اظهاراتش درباره ایران گفت که «خبرهای نسبتا خوبی» دریافت کرده و همچنان احتمال توافق را مطرح کرد، سران جمهوری اسلامی و هواداران حکومت بر سر ادامه جنگ یا مذاکره با آمریکا دچار تنش شدهاند و به جان هم افتادهاند.
رییسجمهوری آمریکا شنبه ۲۹ فروردین در هواپیمای ایرفورس وان در گفتوگو با خبرنگاران اعلام کرد آمریکا به هر شکل ذخایر اورانیوم با غنای بالای جمهوری اسلامی را به دست میآورد.
ترامپ هشدار داد در صورت شکست مذاکرات، این اقدام «بسیار غیر دوستانهتر» انجام میشود؛ اما در هر صورت واشینگتن این مواد را بازخواهد گرداند.
او گفت خبرهای «نسبتا خوبی» درباره ایران دریافت کرده، اما جزییاتی ارائه نداد.
ساعاتی پیش از این اظهارات، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در پستی در شبکه اجتماعی ایکس، از باز شدن تنگه هرمز خبر داد و گفت که متناسب با آتشبسی که در لبنان برقرار شده، عبور و مرور در تنگه هرمز در جریان است: «عبور و مرور همه کشتیهای تجاری از تنگه هرمز (از همان مسیری که جمهوری اسلامی تعیین کرده است) تا پایان دوره آتشبس موقت با آمریکا بهطور کامل آزاد شده است.»
ترامپ اما در تروثسوشال نوشت که تنگه هرمز کاملا باز است اما محاصره دریایی ایران همچنان برقرار خواهد ماند.
مجموعه این اظهارات، خشم طیفی از حاکمیت در جمهوری اسلامی و هواداران تندروی حکومت را برانگیخت و آنان را واداشت تا واکنش نشان دهند و در نهایت، ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا اعلام کرد کنترل تنگه هرمز «به حالت قبل برگشت» و «تحت مدیریت و کنترل شدید نیروهای مسلح جمهوری اسلامی» قرار دارد.
همزمان، دادههای مراکز مستقل نشان میدهد تردد کشتیها در تنگه هرمز به طرز قابل ملاحظهای افزایش یافته است.
در واکنشی دیگر، رضا طلایینیک، سخنگوی وزارت دفاع جمهوری اسلامی، گفت که تنگه هرمز «فقط در وضعیت آتشبس به صورت محدود و مشروط باز است» و افزود: «وضعیت اعلامشده در تنگه هرمز موقتی بوده و در صورت فشار بر برادران و خواهران لبنانی، شرایط به وضعیت پیشین باز خواهد گشت.»
او ادامه داد: «اگر دشمن در دیپلماسی خدعهای به کار گیرد، در میدان رزم قاطع ورود خواهیم کرد.»
پیش از این موارد، علیرضا زاکانی، شهردار تهران، در حساب کاربری ایکس خود که بعد مسدود شد، خواستار پاسخ صریح و فوری به سخنان ترامپ شد.
او نوشت: «بعد از توییت عراقچی، شاهد هتاکی و بدمستی ترامپ بودیم. اگر دروغ است، با صدای بلند، بدون لکنت، قاطع و سریع جوابش را بدهید. اگر هم خدای نکرده واقعیت دارد، چیزی که دشمن زبون در میدان به دست نیاورده را نباید سر میز مذاکره به او هدیه کنیم.»
زاکانی تاکید کرد که قرار بود میز مذاکره «ادامه و مکمل میدان» باشد.
از سوی دیگر، خبرگزاری مهر، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، با انتقاد از نحوه اعلام بازگشایی تنگه هرمز از سوی عراقچی، نوشت که پست بدون توضیحات تکمیلی او، «بهترین فرصت را برای ترامپ مهیا کرد تا فراتر از واقعیت، خود را برنده جنگ اعلام کند و جشن پیروزی بگیرد».
مهر در ادامه تاکید کرد مذاکرات مربوط به آتشبس تنها از سوی وزارت امور خارجه پیگیری نمیشود و افزود طبیعی است در چنین شرایطی لازم باشد همه اعضای تیم بهصورت یکپارچه درباره تصمیمهای اتخاذ شده، توضیح دهند.
همزمان عزتالله ضرغامی، عضو شورای عالی فضای مجازی، در پی اعلام بازگشایی تنگه هرمز و اظهارات ترامپ درباره پذیرش ممنوعیت غنیسازی از سوی جمهوری اسلامی، با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «یک مسلمان نیست یک خرده به مردم بگوید چه خبر است و دارد چه میشود؟»
وزیر پیشین میراث فرهنگی و گردشگری نوشت: «مراقب روایات یاسآور دشمن و شکلگیری دوقطبیها هستید؟»
دوقطبی شکل گرفته است؟
با وجود این هشدار ضرغامی، بهنظر میرسد دوقطبی مورد نظر او همین حالا نیز علاوه بر طبقه حاکم، در میان هواداران جمهوری اسلامی هم شکل گرفته است و دو طرف رویاروی هم ایستادهاند.
در همین راستا، محمدمهدی بابایی که کانال تلگرامی پرمخاطبی دارد و «اخبار جنگ» را بر پایه روایت جمهوری اسلامی مینویسد، در تلگرام خود نوشت: «مردم انقلابی خیابونارو ول نکنید ... به حرف رهبر انقلاب گوش کنید. خیابون نباید رها شه. احتمالا بهزودی شعار نه به جنگ یه سری قراره بدن.»
او در پست دیگری نوشت: «واقعا الان هیچکس نمیدونه مملکت چه خبره. حتی صبح شهادت رهبر شهید (اشاره به علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران) هم انقدر شلم شولبا نبوده. رهبر شهید فرمودن شبه کودتا ... خب چی شدن کودتاچیا؟ بیاید اصلا من رو بگیرید بگید رییس کودتا باباییه. باز حداقل مشخص شه چی بوده کی بوده و به کجا وصل ....»
از سوی دیگر، خوانندگان تلگرام خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، پای پست مرتبط با اعلام عراقچی درباره باز شدن تنگه هرمز، به انتقاد تند از او پرداختند و به این رویکرد جمهوری اسلامی تاختند.
در یک نمونه، کابری نوشت: «فاتحه جمهوری اسلامی خوانده شد. دیگر به همه شهدای جهان اسلام خیانت کردید. درباره حرفهای رهبری فکر میکنم. فتنه مسئولان .... حتی به شهدای میناب هم فکر نکردید. خون رهبری هم هیچ. شما به عذاب سخت الهی گرفتار خواهید شد. این واقعیت تلخ را باید قبول کنم: این بار هم ملت را مسخره کردید. خداوند از شما نمیگذرد.»
کانال تلگرام رسانه اصولگرای تندروی رجانیوز نیز ویدیویی از صحبتهای مهدی سلحشور، مداح، در بروجرد منتشر کرد که گفت: «اگر کسی در مقابل دشمن ترسی در دلش جا داده باشد، گورش را گم کند تا کسی در میدان باشد که مانند رزمندگان جگر داشته باشد.»
مرتضی محمودی، نماینده مجلس، نیز در حساب ایکس خود نوشت: «اگر بهانه جنگ نبود حتما آقای عراقچی را به خاطر پیام توئیتریاش استیضاح میکردیم. این بار چندم است که وزیر امور خارجه ایران در بزنگاه های حساس جنگ، با اظهار نظر عجیب و بیموقع، نقش آرامشبخش بازارهای جهانی نفت و انرژی را ایفا میکند.»
او در ادامه پست خود نوشت «پ.ن: جهت اطلاع مسئول تیم مذاکره کننده ایران» که به محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، اشاره دارد.
همزمان با این فعل و انفعالات، خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، اعلام کرد مقامهای جمهوری اسلامی، «تا این لحظه» با حضور در دور بعدی مذاکرات موافقت نکردهاند.
تسنیم نوشت این موضوع از طریق واسطه پاکستانی به مقامات آمریکایی اطلاع داده شده است.
به گزارش این خبرگزاری، «ادامه محاصره دریایی ایران و همچنین زیادهخواهیهای آمریکاییها در مذاکره که در پیامهای رد و بدل شده اخیر نیز ادامه دارد»، دلیل این اتفاق بوده است.
از سوی دیگر، ترامپ درباره علت تناقض سخنان او که گفته است «مقامهای حکومت ایران با همه خواستههای آمریکا موافقت کردند» با اظهارات عمومی مقامهای جمهوری اسلامی، در پاسخ به یک خبرنگار گفت: «آنها مجبورند چیز متفاوتی بگویند، چون افرادی دارند که باید راضی نگه دارند. من فقط دارم واقعیت را همانطور که هست بیان میکنم.»
۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دیماه ۱۴۰۴، نام و روایت شماری از کشتهشدگان و اعدامشدگان بار دیگر در حافظه عمومی ایرانیان برجسته شده است. نامهایی که در ۴۸ سال گذشته، از خاوران تا خیزشهای سالهای اخیر، از سوگ خانوادگی فراتر رفته و به نمادهای دادخواهی تبدیل شدهاند.
جمهوری اسلامی در نزدیک به ۴۸ سال گذشته با اعدام، شکنجه، سرکوب خیابانی و کشتار معترضان، هزاران خانواده را داغدار کرده است.
در این میان، برخی قربانیان بهواسطه شیوه جانباختن، روایت بازماندگان، تصویرها و صداهای بهجامانده و ایستادگی خانوادهها، به چهرههایی ماندگار در حافظه جمعی ایرانیان بدل شدهاند.
آنچه این نامها را متمایز کرده، نه ارزش بیشتر جان آنان، بلکه تبدیل شدن زندگی و مرگشان به زبان عمومی دادخواهی است.
گاهی یک گورستان، یک جمله کوتاه، یک فایل صوتی یا صدای مادری در سوگ، و گاهی ویدیویی از مراسم خاکسپاری، نامی را از دل سوگ شخصی بیرون آورده و به نشانهای جمعی برای اعتراض و مطالبه عدالت بدل کرده است.
این گزارش تنها به بخشی از این نامها میپردازد. نامهایی که در پی جنایتهای بیشمار جمهوری اسلامی، از اعدامهای دهه ۶۰ تا جانباختگان خیزشهای اخیر، به اشکال مختلف در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شدهاند.
از خاوران تا قتلهای زنجیرهای؛ حافظهای که پاک نشد
دادخواهی در ایران از همان سالهای نخست استقرار جمهوری اسلامی و کشتارهای سال ۱۳۵۸ آغاز شد و در دهه ۶۰، با خاوران، صورتی ماندگار و تاریخی پیدا کرد.
خاوران، محل دفن شماری از زندانیان سیاسی اعدامشده دهه ۶۰ و کشتار ۱۳۶۷، به یکی از روشنترین نشانههای این حافظه جمعی بدل شد.
خاوران فقط محل دفن نیست. نشانی جنایتی است که حکومت کوشیده بپوشاندش و خانوادههایی نگذاشتهاند این تاریخ دفن شود. خانوادههای اعدامشدگان بارها گفتهاند خاوران فقط جغرافیای آنان نیست، بلکه تاریخ مشترک حذفشدگان و مبارزان راه آزادی و عدالت است.
حکومت در سالهای گذشته با محدود کردن حضور خانوادهها، بستن درهای خاوران و جلوگیری از برگزاری مراسم، کوشیده این حافظه را کنترل کند. اما همین محرومیت و ایستادگی، خاوران را به یکی از ریشههای اصلی دادخواهی در ایران بدل کرده است. جایی که حفظ نام کشتهشدگان، خود بخشی از مبارزه برای حقیقت شده است.
در دهه ۷۰، با قتلهای سیاسی-زنجیرهای این مسیر به شکلی دیگر ادامه یافت. قتل سازمانیافته نویسندگان، روشنفکران و منتقدان حکومت، از داریوش فروهر و پروانه اسکندری تا محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، نشان داد حذف مخالفان تنها به زندان و اعدام محدود نیست.
با وجود گذشت دههها، بسیاری از ابعاد این پروندهها همچنان مبهم مانده و همین ابهام، در کنار جایگاه فرهنگی و سیاسی قربانیان، نام آنان را به بخشی از حافظه دادخواهی در ایران تبدیل کرده است.
سعید زینالی، دانشجوی دانشگاه تهران، پس از حمله ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در خانهاش بازداشت شد و پس از یک تماس کوتاه، برای همیشه ناپدید شد.
مادرش، اکرم نقابی، با پلاکارد «سعید من کجاست؟» در ۲۷ سال گذشته به یکی از نمادهای دادخواهی برای ناپدیدشدگان در ایران بدل شده است.
دهه ۸۰ و ۹۰؛ از کهریزک تا طناب دار
سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ و پرونده کهریزک، شکل تازهای از مواجهه جامعه با مرگ در بازداشت و خشونت حکومتی را رقم زد.
مصطفی کریمبیگی، از کشتهشدگان آن اعتراضات، یکی از نامهایی بود که در امتداد همین حافظه ماندگار شد. شهناز اکملی، مادر او، بعدها گفت این دادخواهی پرچمی است که از مادران خاوران به ارث رسیده. جملهای که پیوند نسلهای دادخواه در ایران را نشان میدهد.
در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر، مخفیانه و بدون اطلاع وکیل و خانواده، در اوین اعدام شد. ماندگاری نام او فقط به اعدامش برنمیگشت؛ جایگاهش بهعنوان معلم، روند پرخطای پرونده و همزمانی اعدامش با هفته معلم، او را به نماد بیعدالتی در جمهوری اسلامی و دادخواهی در میان معلمان و فعالان مدنی بدل کرد.
آبان ۱۳۹۱، ستار بهشتی، وبلاگنویس و کارگر، پس از بازداشت به دست پلیس فتا زیر شکنجه جان باخت. اما نام او فقط با مرگش در بازداشت ماندگار نشد. صدای مادرش، گوهر عشقی، در تثبیت این نام نقشی تعیینکننده داشت. جمله «من صدای ستارم» نیز به یکی از روشنترین بیانهای دادخواهی در ایران بدل شد.
نوید افکاری هم در همین مسیر قرار میگیرد. کشتیگیری که پس از اعتراضات مرداد ۱۳۹۷ بازداشت و با وجود اعتراضهای گسترده داخلی و بینالمللی، اعدام شد.
جمله او در آخرین فایل صوتی منتشرشدهاش، «برای طناب دارشان دنبال گردن میگردند»، به یکی از ماندگارترین عبارتهای سالهای اخیر بدل شد. عبارتی که هم ستم قضایی را عریان کرد و هم خشم عمومی را بازتاب داد.
آبان ۹۸ تا «زن، زندگی، آزادی»
اعتراضات آبان ۱۳۹۸ بار دیگر نامهایی را وارد حافظه عمومی کرد که از سطح خبر فراتر رفتند. پویا بختیاری یکی از آنها بود. ویدیویی که پس از کشتهشدنش از تلفن همراهش منتشر شد، فقط تصویر یک معترض نبود، صدایی بود که از دل خیابان برخاست و او را با این جمله به یکی از نمادهای آبان ۹۸ بدل کرد: «من هم پسر کسی هستم ....»
محسن محمدپور، نوجوان ۱۷ ساله، کودک کار و کارگر ساختمانی که در خرمشهر کشته شد، نمونه دیگری بود.
روایت زندگی او، همراه با تصاویر منتشرشده، نشان داد چگونه مرگ نوجوانی که از سالهای کمسنوسالی بار کار و معیشت را بر دوش میکشید، به نشانهای از خشونت ساختاری حکومت بدل میشود.
با کشتهشدن مهسا ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱، این روند وارد مرحلهای تازه شد و نام او با آغاز یکی از بزرگترین خیزشهای ضدحکومتی گره خورد.
جمله «ژینا جان، نخواهی مرد، نامت نماد خواهد شد» خیلی زود به واقعیتی اجتماعی تبدیل و مرگ او به آغاز یک جنبش بدل شد.
در همان خیزش، کیان پیرفلک با جمله «به نام خدای رنگینکمان» به نمادی گسترده تبدیل شد؛ جملهای که هم معصومیت کودکانه را حمل میکرد و هم عمق فاجعه را.
سارینا اسماعیلزاده نیز با ویدیوهایی که پیش از کشتهشدنش منتشر کرده بود، به نماینده نسلی بدل شد که خواهان زندگی عادی و آزاد بود.
خدانور لجهای با تصویری از او در بازداشت، در حالی که دستهایش به میله بسته شده و لیوان آبی روبهرویش گذاشته بودند و نیز با ویدیوهایی از رقص و سرزندگیاش، در حافظه عمومی ماند و به یکی از چهرههای نمادین خیزش تبدیل شد.
مینو مجیدی، از جانباختگان خیزش ۱۴۰۱ در کرمانشاه نیز با تصویری ماندگار در حافظهها ثبت شد؛ جایی که دخترش بر مزار او، با موهای بریده در دست ایستاد. آن تصویر به یکی از نشانههای دادخواهی در اعتراضات آن سال بدل شد.
مجیدرضا رهنورد با وصیتی که پیش از اعدام از او منتشر شد در حافظه ایرانیان ماند؛ اینکه دوست ندارد بر مزارش گریه کنند و میخواهد آهنگ شاد پخش شود. او بر یکی از دستانش نشان شیر و خورشید داشت؛ دستی که بر اساس روایتهای منتشرشده، در بازداشت، سوزانده و شکسته شد.
همین وصیت و آن تصویر، او را به یکی از چهرههای ماندگار آن خیزش تبدیل کرد.
در کنار او، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی نیز با زندگی و صداهایشان ماندگار شدند. محمدمهدی، نانآور خانواده، با تماس تلفنیاش که گفت «بابا حکمها رو دادن، حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو» به یکی از تکاندهندهترین صداهای این دوره بدل شد.
محمد حسینی نیز کارگری تنها با پیشینه قهرمانی در رشتههای رزمی، به نمادی از بیپناهی و بیعدالتی در روند سرکوب قضایی بدل شد.
حمیدرضا روحی، جوانی که با ویدیوی موتورسواری و خواندن ترانه «بارون اومد و یادم داد» به «پسر بارون» مشهور شد، یکی دیگر از این نامها بود.
شهریار محمدی نیز با تصویری در حافظهها ماند که او را در حال نشستن و عزاداری کنار پیکر دوستش محمد حسنزاده نشان میداد؛ تصویری که پیش از کشته شدن خودش در بوکان، به یکی از قابهای ماندگار خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.
۱۰۰ روز پس از کشتار دیماه و روایتهای زنده
۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دیماه ۱۴۰۴، برخی نامها و صداهای آن روزها بهوضوح به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شدهاند.
سپهر شکری از مهمترین نمونههاست. ویدیوی پدر او در پزشکی قانونی کهریزک، در حالی که میان اجساد به دنبال فرزندش میگشت و فریاد میزد «سپهر بابا کجایی؟»، خیلی زود به یکی از تکاندهندهترین روایتهای این اعتراضات بدل شد.
پس از انتشار این ویدیو، پیامهایی به ایراناینترنشنال رسید که از نامگذاری برخی نوزادان به نام «سپهر» خبر میداد. واکنشی که نشان داد چگونه یک نام، در دل یک روایت جمعی، به نشانهای از همدلی و مقاومت تبدیل میشود.
سینا حقشناس، جوان ۲۷ ساله و صاحب یک مغازه گلفروشی در گرگان نیز با ویدیوی «رقص سوگ» خانواده و آشنایانش در مراسم یادبود، به یکی از چهرههای ماندگار دیماه ۱۴۰۴ بدل شد.
ترانه مازندرانی «دله دیگه» که پیشتر در جشنها شنیده میشد، پس از آن به موسیقی سوگ و دادخواهی در بسیاری از مراسمها تبدیل شد.
در بسیاری از مراسمهای خاکسپاری و یادبود جانباختگان سالهای اخیر، ترانههای دیگری نیز همین مسیر را طی کردند؛ از جمله ترانه لُری «دایه دایه وقت جنگه» که از یک آواز حماسی، به بخشی از زبان سوگ، همبستگی و دادخواهی بدل شد.
حمید مهدوی، آتشنشان مشهد، در حالی هدف گلوله قرار گرفت که به معترضان مجروح کمک میکرد. ویدیویی که از او در حال دویدن و حمل یک مجروح بر دوش خود باقی مانده، از همان تصویرهایی است که بهسادگی از حافظه عمومی پاک نمیشود.
نگین قدیمی نیز با روایت پدرش در ذهنها ماند. پدری که گفت دخترش در آغوش او جان داد؛ در حالی که برای مراقبت از او در خیابان مانده بود.
سینا کاظمی، دانشجوی ۲۲ ساله مهندسی نرمافزار، پس از چند روز جستوجوی خانوادهاش در میان اجساد شناسایی شد. ویدیوی جشن تولد آخر او که در آن از آرزوهای بزرگترش میگوید، فاصله میان زندگی معمولی یک جوان و مرگ خشونتبار او را به شکلی عریان نشان داد.
مسعود ذاتپرور، پروانه خجندیراد و صهبا رشتیان نیز از خلال ویدیوهای خاکسپاری، شعارها، ترانهها و صدای خانوادههایشان به حافظه جمعی راه یافتند.
در مورد صهبا، فریادهای مادرش در مراسم خاکسپاری و درباره پروانه، ترانههایی که فرزندانش در وداع با او خواندند، خود به بخشی از روایت دادخواهی تبدیل شد.
چرا برخی قربانیان به نماد دادخواهی تبدیل میشوند؟
مرور این نامها از خاوران تا دی ۱۴۰۴ نشان میدهد نماد شدن، صرفا نتیجه کشتهشدن یا اعدام نیست. آنچه یک قربانی را به نماد دادخواهی بدل میکند، ترکیبی از چند عامل است: زندگی ملموس، شکل خشونتبار مرگ، یک جمله یا تصویر ماندگار و مهمتر از همه، ایستادگی بازماندگان در روایت آنچه رخ داده است.
در این میان، مادران و پدران دادخواه نقشی تعیینکننده داشتهاند. از مادران خاوران تا دایه شریفه، دایه سلطنه و گوهر عشقی، از شهناز اکملی، اکرم نقابی، مینا سلطانی و ماشاالله کرمی تا اسماعیل شکری، این خانوادهها با ایستادگی و پافشاری بر حقیقت، نگذاشتهاند روایت رسمی و تحریفشده بر این جنایتها حاکم شود.
شبکههای اجتماعی و رسانهها این روند را شتاب دادهاند. جملهای کوتاه، یک فایل صوتی، تصویر یک خاکسپاری یا ویدیوی جستوجوی یک پدر، میتواند در حافظه ملی ثبت شود.
به همین دلیل، جمهوری اسلامی با وجود تلاش برای سانسور، از تحریف، تهدید خانوادهها و تخریب نشانهها، بارها نتیجه معکوس گرفته است: نامهایی که قرار بود فراموش شوند، به سندهای زنده جنایت و به زبان ماندگار دادخواهی تبدیل شدهاند.
این گزارش تنها بخشی از این تاریخ را مرور کرده است. هزاران نام دیگر، از بکتاش آبتین، نیکا شاکرمی و حدیث نجفی تا مهرشاد شهیدی، فرزاد انصاریفر، غزاله چلابی، پدرام آذرنوش و مهسا موگویی، در این حافظه جمعی حضور دارند.
گستردگی کشتار و اعدام در جمهوری اسلامی چنان است که هیچ متنی نمیتواند همه نامها را در خود جای دهد. اما همین نمونهها برای نشان دادن یک واقعیت کافیاند: جمهوری اسلامی در ۴۸ سال گذشته، با تداوم سرکوب و کشتار، ناخواسته باعث شده شماری از جانباختگان و اعدامشدگان به نمادهای پایدار دادخواهی در ایران بدل شوند.
در حالی که ایالات متحده از اجرای یک محاصره دریایی گسترده علیه ایران خبر داده، بررسی تصاویر ماهوارهای و دادههای رهگیری کشتیها نشان میدهد جریان نفت ایران نهتنها متوقف نشده، بلکه نفتکشها همچنان در حال بارگیری و جابهجایی محمولههای نفتی در محدوده این محاصره هستند.
به گزارش واشینگتنپست، تحلیل تصاویر ماهوارهای و دادههای دریایی نشان میدهد در روزهای اخیر دستکم پنج نفتکش خالی وارد بنادر ایران در خلیج فارس شده و بارگیری میلیونها بشکه نفت را آغاز کردهاند. همزمان، پنج نفتکش دیگر که در نزدیکی بندر چابهار مستقر بودند و در مجموع حدود ۹ میلیون بشکه نفت حمل میکردند، از منطقه خارج شدهاند، اما مقصد فعلی آنها مشخص نیست.
این گزارش که بر پایه تحلیل دادهها و گفتوگو با منابع آگاه تهیه شده، تصویری جزئی از فعالیتهای دریایی در داخل محدوده محاصره ارائه میدهد. در این بررسی، ۱۰ کشتی شناسایی شدهاند که در فعالیتهایی مشارکت دارند که بهنظر میرسد مشمول این محاصره باشند. دادهها نشان میدهد نفت از تاسیسات ایران همچنان به کشتیها منتقل میشود، هرچند این کشتیها هنوز در محدوده عملیاتی محاصره باقی ماندهاند.
در جزیره خارک - مرکز اصلی صادرات نفت ایران - سه نفتکش به نامهای «هیلدا ۱»، «سیلویا ۱» و «امبر» در مجموع حدود ۵ میلیون بشکه نفت خام بارگیری کردهاند. کارشناسان میگویند این کشتیها عملاً بهعنوان مخازن شناور عمل میکنند تا از انباشت بیش از حد نفت در تاسیسات جلوگیری شود.
در بندر ماهشهر نیز یک نفتکش دیگر در حال بارگیری سوخت سنگین مشاهده شده و در بندر عسلویه، یک کشتی با پرچم پاناما و مالکیت چینی در حال بارگیری فرآوردههای نفتی بوده است.
در مقابل، دادههای رهگیری نشان میدهد برخی نفتکشها از تنگه هرمز وارد خلیج فارس شدهاند، اما هنوز پهلو نگرفتهاند. کارشناسان هشدار میدهند که این دادهها میتواند دستکاری شود و کشتیها با ارسال مختصات نادرست، موقعیت واقعی خود را پنهان کنند.
در همین حال، مقامهای آمریکایی تاکید دارند که از زمان آغاز محاصره، هیچ کشتیای موفق به خروج از محدوده نشده است. به گفته آنها، تا صبح جمعه دستکم ۱۹ کشتی مسیر خود را تغییر داده و از مواجهه با محاصره صرفنظر کردهاند.
صبح شنبه نیز فرماندهی مرکزی ایالات متحده، سنتکام، با انتشار تصویری از ناو موشکانداز مایکل مورفی در دریای عرب نوشت: «نیروهای آمریکایی محاصره دریایی کشتیهایی را که سعی در ورود یا خروج از بنادر ایران دارند، اجرا میکنند.»
سنتکام در این پست تازه اشاره کرد از زمان آغاز محاصره، ۲۱ کشتی از دستور نیروهای آمریکایی برای بازگشت به ایران پیروی کردهاند.
این محاصره که با مشارکت حدود ۱۰ هزار نیروی نظامی، ناوشکنها، جنگندهها و پهپادها اجرا میشود، بهطور خاص بنادر و سواحل ایران را هدف قرار داده است. مقامهای آمریکایی تاکید کردهاند که این اقدام به معنای بستن تنگه هرمز نیست، بلکه تمرکز آن بر کنترل تردد کشتیهایی است که به بنادر ایران وارد یا از آنها خارج میشوند.
ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، گفته است نیروهای آمریکایی هر کشتی مرتبط با ایران یا هر شناوری را که تلاش کند از این محاصره عبور کند، حتی در آبهای بینالمللی تعقیب خواهند کرد.
یک مقام آمریکایی نیز با اشاره به استقرار ناوشکنها در دریای عمان گفته است: «ما از جغرافیا به نفع خود استفاده میکنیم.» به گفته او، اجرای محاصره در این منطقه امکان مانور سریعتر برای نیروهای آمریکایی را فراهم میکند.
در همین حال، حکومت ایران اعلام کرده که تنگه هرمز را بازگشایی کرده است، اما ترامپ تاکید کرده که با وجود باز بودن این آبراه، محاصره دریایی تا زمان دستیابی به توافق کامل با تهران ادامه خواهد داشت.
گزارش واشینگتنپست نشان میدهد که با وجود فشار نظامی آمریکا، صادرات نفت ایران همچنان در حال جریان است - هرچند در چارچوبی محدودتر و پیچیدهتر- و همین موضوع نشاندهنده چالشهای عملی در اجرای کامل یک محاصره دریایی در یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان است.
یک تحلیل منتشرشده در اورشلیمپست تاکید میکند که اقدام حکومت ایران در محدود کردن تنگه هرمز بیش از هر چیز بیانگر اولویت دادن جمهوری اسلامی به نیروهای نیابتی منطقهای بر منافع ملی و ثبات بینالمللی است.
اورشلیمپست به نقل از ایمن دین، عضو پیشین القاعده و مامور سابق سرویس اطلاعاتی بریتانیا، نوشته که او در ارزیابی خود از تحولات اخیر، مدعی شده که آتشبس با میانجیگری آمریکا میان اسرائیل و لبنان در واقع ابزاری برای اعمال فشار بر [حکومت] ایران بوده است.
او گفته است تهران در روزهای اخیر با طرح این شرط که تا زمان برقراری آتشبس در لبنان، نه مذاکرات هستهای پیش خواهد رفت و نه تنگه هرمز باز میشود، از ورود به گفتوگوهای جدی خودداری کرده است.
به گفته دین، تصمیم دونالد ترامپ برای پیشبرد آتشبس، «در اصل درباره لبنان نبود»، بلکه با هدف فشار بر [حکومت] ایران اتخاذ شد. او همچنین تاکید کرد که پذیرش این آتشبس از سوی بنیامین نتانیاهو نه از سر حسن نیت، بلکه برای «آزمودن ادعاهای ایران» و خرید زمان برای تقویت حضور نظامی در منطقه بوده است.
در این تحلیل آمده است که اگر آتشبس لبنان مانع اصلی در مسیر توافق [حکومت] ایران و آمریکا بوده، اکنون این مانع برطرف شده و تهران دیگر نمیتواند از آن بهعنوان بهانهای برای تعلل در مذاکرات استفاده کند. به گفته دین، [حکومت] ایران اکنون باید یا تنگه هرمز را باز کرده و وارد گفتوگوهای جدی شود، یا نشان دهد که موضوع لبنان از ابتدا دلیل واقعی بنبست نبوده است.
این گزارش همچنین به انتقاد شدید دین از تصمیم حکومت ایران برای بستن تنگه هرمز اشاره میکند. او این اقدام را نشانهای از اولویت دادن به حمایت از حزبالله دانسته و گفته است تهران برای این هدف حاضر شده یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان را مختل کند.
دین در پایان تحلیل خود نتیجهگیری کرد که این اقدام [حکومت] ایران، اولویتهای آن را بهخوبی نشان میدهد: «نه مردم خودتان، نه ثبات منطقه، و نه حقوق بینالملل - بلکه صرفاً وفاداری به یک نیروی نیابتی که بر هرجومرج و خونریزی تکیه دارد.»
در حالی که آمریکا از بازگشایی تنگه هرمز بهعنوان یک «پیروزی» یاد میکند، مقامهای جمهوری اسلامی تاکید دارند که این گذرگاه حیاتی تنها تحت شرایط و کنترل ایران باز است و ادامه محاصره دریایی میتواند دوباره آن را به روی کشتیرانی ببندد.
در تازهترین موضعگیریها، محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی که ریاست هیات ایرانی در مذاکرات اخیر با دولت آمریکا در اسلامآباد را برعهده داشت، هشدار داده است که در صورت تداوم محاصره بنادر ایران، تنگه هرمز «باز نخواهد ماند». او همچنین تاکید کرده که عبور و مرور کشتیها صرفاً در «مسیر تعیینشده» و با «مجوز جمهوری اسلامی» انجام خواهد شد و وضعیت این آبراه را «میدان» تعیین میکند، نه «شبکههای اجتماعی».
این موضعگیری در حالی مطرح میشود که دونالد ترامپ بازگشایی تنگه هرمز را «روزی عالی و درخشان برای جهان» توصیف کرده و آن را نتیجه فشارهای آمریکا دانسته است. ترامپ در عین حال تاکید کرده که محاصره دریایی ایران همچنان ادامه خواهد داشت تا زمانی که توافق نهایی با تهران بهطور کامل امضا شود.
در سطح رسمی، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی صبح جمعه اعلام کرده بود که «در پی اعلام آتشبس در لبنان» عبور کشتیهای تجاری در طول دوره آتشبس [بین آمریکا و جمهوری اسلامی] «بهطور کامل آزاد» است، اما این آزادی مشروط به حرکت در مسیرهای از پیش تعیینشده از سوی ایران است. سخنگوی وزارت خارجه حکومت ایران نیز تاکید کرده که این اقدام در چارچوب تفاهم آتشبس انجام شده و موضوع تازهای نیست.
اسماعیل بقایی در مصاحبه با تلویزیون حکومت در ایران با بیان اینکه ما در واقع چیز جدیدی نداریم و اشارات آقای عراقچی معطوف به آن چیزی است که در توافق آتش بس ۱۹ فروردین اعلام شد، گفت: «به زبان ساده دشمن در مورد اجرای آتش بس در لبنان که یکی از شروط ایجاد آتش بس بین ایران و آمریکا بود، دبه کرده بود و و ما نیز متقابلاً اقداماتی که لازم بود انجام دادیم.»
بقائی ادامه داد: «با توجه به اینکه آتش بس شامل لبنان نیز شده است و شرط ما محقق شده ما نیز به آنچه که در توافق آتش بس در مورد تعهدات ایران مطرح شده بود عمل کردیم، بنابراین این موضوع چیز جدیدی نیست و همانی است که در توافق ۱۹ فروردین بر آن تاکید شد مبنی بر اینکه شناورهای تجاری با هماهنگی ایران از تنگه عبور کنند.»
سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی با اشاره به اینکه ایران «نگهبان تنگه هرمز» است، گفته است که تهران در اجرای تدابیر لازم برای حفظ حقوق خود «هیچ مماشاتی» نخواهد داشت. او همچنین هشدار داده که در صورت ادامه محاصره دریایی، [حکومت] ایران «اقدامات لازم» را انجام خواهد داد و این محاصره را «نقض آتشبس» دانسته است.
همزمان، مقامهای ایرانی اظهارات واشینگتن درباره برخی توافقات را رد کردهاند. از جمله، شبکه خبری سیانان به نقل از یک مقام ارشد جمهوری اسلامی گفت: «ادعاهای دونالد ترامپ درباره امتیازدهی تهران در موضوع اورانیوم واقعیات موازی» است.
این مقام جمهوری اسلامی که سیانان به نام او اشاره نکرد، سخنان رییسجمهوری آمریکا مبنی بر این که تهران پذیرفته است تا ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود را به آمریکا ارسال کند، رد کرد. او این موضوع را «غیرقابل طرح» دانست.
رییسجمهوری آمریکا، جمعه ۲۸ فروردین اعلام کرد که ایالات متحده تمام اورانیوم غنیشده ایران را دریافت خواهد کرد و در قبال آن هیچ پولی به هیچ وجه جابهجا نخواهد شد. او همچنین گفت تنگه هرمز دیگر هرگز بسته نمیشود و موضوع لبنان هیچ جایی در توافق با جمهوری اسلامی ندارد.
در فضای داخلی ایران نیز برخی چهرهها بازگشایی محدود تنگه را نتیجه «عقبنشینی آمریکا» دانستهاند. در مقابل، واشینگتن همچنان این اقدام را بخشی از فشارهای خود برای پیشبرد مذاکرات توصیف میکند.
این اختلاف روایتها نشان میدهد که اگرچه تنگه هرمز در حال حاضر، بنابر اعلام عمومی، برای کشتیرانی باز است، اما این وضعیت شکننده و مشروط است. تهران تاکید دارد که کنترل عملی تنگه را در اختیار دارد و میتواند در صورت تغییر شرایط آن را محدود کند، در حالی که آمریکا بازگشایی آن را نشانه موفقیت راهبرد فشار خود میداند.
در حالی که دونالد ترامپ از «پیروزی» در جنگ با [حکومت] ایران سخن میگوید و از حل اختلافات کلیدی پیش از مذاکرات صلح خبر داده، تحلیل گاردین این ادعاها را تردید برانگیز دانسته و آن را با اعلام بدفرجام «ماموریت انجام شد» در دوران جنگ عراق مقایسه کرده است.
به نوشته گاردین، لحن پیروزمندانه ترامپ پس از حدود شش هفته درگیری با [حکومت] ایران - که به گفته بسیاری از تحلیلگران مطابق برنامه پیش نرفته - یادآور ادعای جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ است؛ زمانی که او پس از حمله به عراق از پایان موفقیتآمیز ماموریت سخن گفته بود.
ترامپ در آستانه ازسرگیری مذاکرات صلح در اسلامآباد و در مجموعهای از پیامها در شبکه تروث سوشال، اعلام کرده که «همه نقاط اختلاف اصلی» پیشاپیش حل شدهاند و این وضعیت را «روزی بزرگ و درخشان برای جهان» توصیف کرده است.
یکی از محورهای اصلی ادعاهای او، بازگشایی تنگه هرمز است؛ گذرگاهی حیاتی که حدود ۲۰ درصد از انرژی جهان از آن عبور میکند و [حکومت] ایران در واکنش به حملات، آن را مسدود کرده بود. ترامپ مدعی شده [حکومت] ایران در حال جمعآوری مینهای دریایی است و حتی پذیرفته دیگر از بستن این تنگه بهعنوان ابزار نظامی استفاده نکند.
با این حال، گاردین این ادعاها را نشانهای ضعیف از پیروزی ارزیابی میکند، زیرا این آبراه پیش از آغاز جنگ نیز باز بود و [حکومت] ایران اکنون توان خود را برای ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی به نمایش گذاشته است.
در بخش دیگری از این تحلیل، به اظهارات ترامپ درباره لبنان اشاره شده است. او گفته که لبنان بخشی از توافق نیست، اما همزمان تاکید کرده که اسرائیل «از سوی آمریکا از حمله به لبنان منع شده است» - موضعی که از سوی تهران تایید نشده، هرچند عباس عراقچی باز بودن تنگه هرمز برای کشتیرانی تجاری را تایید کرده است.
ترامپ همچنین به موضوع برنامه هستهای ایران اشاره کرده و گفته است آمریکا به «غبار هستهای» [اورانیوم غنیشده که در پی حملات جنگ ۱۲ روزه زیر آوار مدفون شد] دست خواهد یافت و هیچ پرداخت مالی در این زمینه انجام نخواهد شد. او در گفتوگو با رویترز گفت که [حکومت] ایران با تعلیق نامحدود برنامه هستهای خود موافقت کرده و برای بازیابی اورانیوم غنیشده همکاری خواهد کرد.
اما این موضوع نیز به گفته گاردین با تردید جدی روبهروست، زیرا برنامه هستهای ایران طی بیش از دو دهه موضوع مذاکرات پیچیده بوده و توافق سال ۲۰۱۵ با دولت باراک اوباما نیز پس از سالها گفتوگو حاصل شد.
در همین حال، به نوشته گاردین برخلاف پیشبینیهای اولیه، نظام جمهوری اسلامی نهتنها فرو نپاشیده، بلکه همچنان پابرجاست و برای بقا تلاش میکند و این در شرایطی است که بسیاری از مقامهای ارشد آن هدف حملات قرار گرفتهاند.
گاردین در جمعبندی مینویسد که با توجه به این شرایط، ادعای دستیابی به یک توافق سریع یا پایان قریبالوقوع جنگ با تردیدهای جدی مواجه است. بهویژه آنکه [حکومت] ایران همچنان توان اعمال فشار بر اقتصاد جهانی را دارد.
در نهایت، این تحلیل این پرسش را مطرح میکند که آیا دو طرف واقعاً به آشتی نزدیک شدهاند یا خیر؛ و هشدار میدهد که استفاده از عباراتی مانند «صلح در زمان ما» - با توجه به سابقه تاریخی آن - میتواند بیش از حد خوشبینانه باشد.