• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چگونه سوگواری در مراسم‌ یادبود جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه به زبانی برای اعتراض بدل شد

رضا اکوانیان
رضا اکوانیان

ایران‌اینترنشنال

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۲۳:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)

مراسم‌ یادبود جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه، از مزار و خانه به خیابان رسید و سوگ خاموش را به زبان اعتراض بدل کرد؛ از شعارهای اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تا سنج‌و‌دمام، رقصِ سوگ، نمادهای ملی و آیین‌های زندگی مانند عروسی و تولد نمادین که در برابر پروژه‌ کنترل و مصادره سوگ ایستادند.

در تجربه اعتراضات دی‌ماه، آنچه حکومت می‌خواست «به پایان برسد»، در عمل به نقطه شروع یک زبان تازه بدل شد.

چهلم‌ها و یادبودها در بسیاری از شهرها به تجمع‌های هزاران نفره تبدیل شدند و مرز میان آرامستان، کوچه، میدان و خیابان را کمرنگ کردند.

این جابه‌جایی صحنه، از فضای خصوصی به فضای عمومی، معنای سوگ را تغییر داد و سوگواری را از روایت فردی فقدان به اعلامی جمعی از فراموش نکردن و ادامه دادن بدل کرد.

در این چارچوب، مزار دیگر فقط محل گریه نبود و به تریبون بی‌میکروفن جامعه تبدیل شد؛ هم برای همدردی با خانواده‌های داغدار و هم برای تاکید بر این‌که مرگ معترضان دی‌ماه به حذف خواست سیاسی جامعه ختم نشده است.

شعار، هم‌خوانی و شاهنامه‌خوانی

یکی از ویژگی‌های اصلی این مراسم‌ها، تبدیل شدن صدا به ابزار کنش بود؛ شعارها با تکرار هماهنگ، شکل یک اجرای جمعی گرفتند و هم سوگ را حمل کردند و هم پیام سیاسی دادند.

در کنار شعارهای رایج چهلم‌ها مانند «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای»، «جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» و «این گل پرپر شده هدیه به میهن شده»، شعارهایی چون «می‌کشم، می‌کشم آنکه برادرم کشت» نیز در آیین‌های یادبود و تجمع‌های هم‌زمان شنیده شد.

همچنین شعارهایی مانند «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»، «جنگ جنگ شرفه، بی‌طرف بی‌شرفه»، «زن، زندگی، آزادی» و «آزادی، آزادی» تکرار شد.

تکرار هماهنگ این شعارها نشان می‌دهد چهلم‌ها از چارچوب سوگواری معمول عبور کرده و به صحنه اعلام موضع سیاسی و به چالش کشیدن روایت و اقتدار حاکم تبدیل شده است.

در کنار شعارها، هم‌خوانی جمعی و حتی شاهنامه‌خوانی نیز دیده می‌شود؛ نه به‌عنوان نمایش ادبی، بلکه برای پیوند دادن فقدان امروز با حافظه تاریخی و تاکید بر این‌که آنچه رخ داده بخشی از رویارویی جامعه با استبداد حاکم بر ایران است.

در بسیاری از تصاویر و ویدیوها، پرچم‌ها، نشان شیر و خورشید و قاب‌های عکس جان‌باختگان در دل سوگ برجسته است و میان جمعیت دست به دست می‌شود.

این نمادها تلاشی برای ساختن روایتی است که حکومت نتواند آن را زیر عنوان‌های رسمی خود مصادره کند.

در همین فضا، شعارها و نشانه‌های حمایت از شاهزاده رضا پهلوی نیز در بخشی از مراسم‌ها پرشمار گزارش شده است؛ از جمله شعارهایی مانند «ضجه بزن موشعلی، داره میاد پهلوی» و شعارهای مشابه آن.

این نشانه‌ها حکایت از آن دارد که سوگ به محل بازنمایی جهت‌گیری‌های سیاسی تبدیل شده؛ چیزی که حکومت می‌کوشد با فشار امنیتی آن را مهار کند.

از ترانه‌های محبوب جان‌باختگان تا سرنا، دف و «دایه دایه»

موسیقی در این مراسم‌ها خود یک بیانیه اعتراضی است و در برخی شهرها، ترانه‌های محبوب جان‌باختگان پخش می‌شود تا حضور آن‌ها از نام روی سنگ به زندگی زیسته‌شان برگردد.

در موارد دیگر، ترانه‌های اعتراضی روز یا قطعاتی که به نشانه‌های این دوره بدل شده‌اند، از جمله «دله دیگه، تنگ بونه»، «لالای لای عزیزم» و «آشنای من، من غریبم بی تو» در خاکسپاری‌ها و چهلم‌ها شنیده می‌شود؛ به شکلی که مرز میان یادبود و تجمع اعتراضی محو می‌شود.

در کنار دیگر جلوه‌های موسیقایی، نوای سنج و دمام نیز در شماری از مراسم‌های چهلم و یادبود شنیده شد؛ سازهایی که در فرهنگ جنوب و مرکز ایران، هم‌زمان حامل سوگ و فراخوان جمعی‌اند.

در برخی مراسم‌ها، کل‌کشیدن و هلهله زنان عزادار با نوای ساز درهم آمیخت و به پاسخ جمعی تبدیل شد. پس از صحبت خانواده‌های دادخواه نیز شعارهایی مانند «باغیرت، باغیرت» شنیده شد و مرز سوگواری و اعتراض را کمرنگ کرد.

نمونه‌های موسیقی محلی هم معنای ویژه دارند؛ از مراسم‌هایی با رسوم لُری مثل نوای سرنا و رقص سوگ تا هم‌خوانی جمعی ترانه «دایه دایه وقت جنگه» در یادبود جان‌باختگان، موسیقی هم‌زمان سوگ را حمل می‌کند و اراده ایستادن را و انگار جامعه در همان صدا می‌گوید غم هست اما در برابر سرکوب و استبداد تسلیم نمی‌شود.

تصاویر رقص سوگ، از والدین تا جوانان، از نشانه‌های برجسته این دوره است. رقص در فرهنگ‌های مختلف ایران، در سوگ هم سابقه دارد؛ اما این‌بار در بسیاری از روایت‌ها، رقص به نشانه‌ای از «زنده نگه داشتن معنا» تبدیل شده است.

دست‌زدن‌های هماهنگ، پای‌کوبی‌های حزن‌آلود، دایره‌های رقص کنار مزار و حتی لحظه‌های از حال‌رفتن ناگهانی، تصویری عریان از سوگ بازماندگان است. در این اجراها، سوگ فقط اشک نیست و به زبان بدن معترض تبدیل می‌شود.

زنان و مردان سیاه‌پوش با چهره‌های گرفته، گاهی خاموش و گاهی همراه نوای ساز، می‌ایستند و می‌چرخند؛ مادری دستمال را می‌گرداند و بر سینه می‌زند، پدری رو به مزار می‌خواند و دست می‌کوبد، خواهری با کل‌کشیدن سکوت را می‌شکند و برادری قاب عکس جان‌باخته را در جمع می‌گرداند.

این زبان بدن مردمی است که داغ را آشکارا زندگی می‌کنند؛ وقتی واژه‌ها کم می‌آورند، همین حرکات خشم، دلتنگی و اراده ادامه‌دادن را کنار هم می‌نشاند.

در برخی مراسم‌ها شکل‌های مشخص رقص محلی هم دیده می‌شود؛ از جمله اجرای «تک‌دست» مازندرانی از سوی دوستان و هم‌تیمی‌ها، یا گونه‌های مختلف رقص در جنوب و غرب کشور.

کنار این‌ها، کل‌کشیدن نیز بارها شنیده شد؛ صدایی ریشه‌دار در آیین‌های شادی که در سوگ جوانان، یادآور آرزوهای ناتمام و شکستن سکوت تحمیل‌شده است.

پل‌برون، طبل چپ و «شادخوانی» در سوگ جوانان

در مناطق زاگرس‌نشین، آیین‌هایی مانند «پل‌برون» و نواختن طبل چپ از نشانه‌های سوگواری سنگین به شمار می‌آیند.

قیچی کردن موی بافته زنان و نواختن طبل چپ که خلاف ریتم‌های شادی و عروسی است، اعلام عزایی استثنایی و غمی فراتر از سوگ معمول را بازنمایی می‌کند.

با این حال، در سوگ جوانانی که در جریان اعتراضات جان‌باخته‌اند، این قاعده در مواردی آگاهانه وارونه شده است.

به جای طبل چپ و ریتم اندوه مطلق، دهل و ساز شادی نواخته می‌شود و قطعاتی خوانده می‌شود که در سنت محلی به آیین‌های عروسی تعلق دارد؛ نه برای سبک کردن مرگ، بلکه برای برجسته کردن معنای جان‌باختن در روایت بازماندگان، جان‌دادنی که با مفاهیمی چون آزادی، وطن و ادامه راه برای رسیدن به شادی گره می‌خورد.

این وارونگی آیینی خود به زبانی اعتراضی بدل می‌شود؛ پاسخی جمعی به تلاشی از سوی حکومت که می‌کوشد مرگ را به ابزار خاموش کردن صدا و تولید ترس تبدیل کند و اعلامی روشن که این سوگ قرار نیست به انزوا و تسلیم ختم شود.

در ادامه همین منطق، در برخی مراسم‌، چهلم جان‌باختگان به آیین‌های زندگی پیوند خورده است: عروسی نمادین، لباس دامادی و تور عروس، چرخاندن خنچه، پخش نقل و شیرینی، بریدن کیک تولد یا برگزاری تولد هم‌زمان با چهلم.

این کنش‌ها سوگواری را از قالب مرسوم بیرون می‌کشد و مستقیما قدرت حاکم را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید شما فقط یک نفر را نکشته‌اید و یک زندگی را نابود کرده‌اید و ما این زندگی نابود شده را در برابر چشم همگان می‌گذاریم.

در برخی روایت‌ها، مادران و خانواده‌ها صریح می‌گویند «برای عروسی بچه‌ام دست بزنید»؛ لحظه‌ای که دست زدن از واکنشی عاطفی به کنشی سیاسی بدل می‌شود و در برابر پروژه‌ای می‌ایستد که می‌خواهد سوگ را به سکوت تقلیل دهد.

نمادهای تازه اعتراض؛ از «موشعلی» تا بازتولید حافظه جمعی

در برخی شهرها، استفاده از عروسک نمادین «موشعلی» و سوزاندن آن به یکی از جلوه‌های تازه زبان اعتراض بدل شد؛ کنشی که با فروکاستن نماد قدرت به یک تصویر کاریکاتوری و قابل نابودی، اقتدار رسمی را به سخره می‌گیرد و هیبت آن را می‌شکند. کنشی که نماد قدرت را به سخره می‌گیرد و از سطح شعار به سطح اجرا می‌برد.

واکنش تند نیروهای حکومتی به همین نماد در دانشگاه صنعتی شریف و تلاش برای پایین کشیدن آن نشان می‌دهد مساله فقط یک عروسک نیست. حساسیت حکومت به چنین نشانه‌هایی بیانگر آن است که نمادها می‌توانند ترس را فرسوده و روایت مسلط را کم‌اثر کنند؛ به همین دلیل با واکنشی سریع و خشن مواجه می‌شوند.

در سطحی دیگر، فراگیر شدن ویدیوی «سپهر بابا کجایی؟» و سپس نامگذاری نوزادان تازه متولد شده با نام «سپهر» به شکلی از مقاومت نرم و تلاشی برای امتداد دادن یاد جان‌باختگان در زندگی روزمره بدل شد.

کنش‌های نمادین مرتبط با «گل»، از گلباران مزار و بردن شاخه گل و رقصاندن آن در دست گرفته تا ریختن گل در جریان مراسم و تشویق جان‌باختگان به‌عنوان قهرمانان جمعی نیز در بسیاری از این مراسم‌ تکرار شد.

در برخی موارد، این آیین‌ها از گورستان‌ها فراتر رفت و محل جان‌باختن جاویدنامان نیز گل‌باران شد تا صحنه مرگ به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شود.

در کنار این‌ها، آزاد کردن کبوترها یا پرندگان نیز در شماری از این مراسم‌ دیده شد؛ نشانه‌ای ساده اما پرمعنا از آرزوی رهایی در لحظه‌ای که حکومت می‌کوشد مرگ را به ابزار ایجاد ترس بدل کند.

این زبان تازه بی‌هزینه نماند و گزارش‌ها از احضار و تهدید خانواده‌ها، تلاش برای جلوگیری از شعار، فشار برای پذیرش روایت رسمی «شهید» و حتی تهدید به تعویض سنگ مزار حکایت دارد.

در مواردی نیز مداحان حکومتی به برخی مراسم‌ فرستاده شدند تا فضا را از موسیقی، همخوانی و تشویق به سمت روضه‌خوانی رسمی سوق دهند؛ تلاشی برای بی‌خطر کردن سوگی که ماهیتا اعتراضی شده است.

این برخوردها نشان می‌دهد مساله اصلی برای حکومت، خود مراسم‌ نیست، بلکه معنایی است که این یادبودها در حافظه عمومی پیدا می‌کنند.

چرا این شکل از سوگواری اثرگذار شد؟

مراسم‌ چهلم و یادبود فقط حامل پیام سیاسی نبودند و به شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی کمک کردند و مردم کنار هم ایستادند بی‌آنکه سازمان‌دهی رسمی یا دستور متمرکزی در کار باشد.

این رفت‌وآمدها و کنار هم ایستادن‌های مکرر، به‌تدریج نوعی اعتماد میان افراد شکل داد که در فضای فشار و ناامنی، به یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های اجتماعی بدل می‌شود.

چهلم‌ها هم‌زمان مجالی برای انتقال تجربه بودند؛ جایی که نسل‌ها کنار هم قرار گرفتند، روایت‌ها شنیده و بازگفته شد و خاطره از سطح فردی به حافظه‌ای مشترک منتقل شد.

در بسیاری از این مراسم‌، نوعی نظم درونی و خودخواسته، مانند توجه به خانواده داغدار، حفظ حرمت مراسم و مراقبت از یکدیگر که نشان‌دهنده توان جامعه برای خودتنظیمی در شرایط محدودیت است، دیده می‌شود.

آنچه در یادبودهای جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه شکل گرفت، نشان داد سوگواری به زبانی چندلایه بدل شده که معنا را فراتر از قالب‌های مرسوم منتقل می‌کند و روایتی جمعی می‌سازد که حافظه، مطالبه عدالت و ادامه اعتراض را زنده نگه می‌دارد.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

شهروند ایرانی به‌دلیل انتقال فناوری حساس آمریکایی به ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم شد
۱

شهروند ایرانی به‌دلیل انتقال فناوری حساس آمریکایی به ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم شد

۲

وال‌استریت ژورنال: ترامپ پیشنهاد تهران را رد کرد؛ حملات به ایران ممکن است از سر گرفته شود

۳

قوه قضاییه به‌دلیل تماس فیزیکی دو بازیگر علیه عوامل یک تئاتر اعلام جرم کرد

۴

پزشکیان در مقابل پرسش‌های سی‌بی‌اس؛ از دیدار با ترامپ تا سرکوب معترضان

۵

تایید حکم شلاق و ممنوعیت فعالیت پرستو احمدی و عوامل کنسرت کاروانسرا در دادگاه تجدیدنظر

انتخاب سردبیر

  • ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

    ایران‌اینترنشنال «بورسیه تحصیلی فرحناز اسپد» را راه‌اندازی می‌کند

  • وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

    وزیر انرژی آمریکا: میانگین انتقال نفت از تنگه هرمز به ۱۳ میلیون بشکه در روز رسید

  • «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟
    تحلیل

    «نه» ترامپ به تهران چه معنایی دارد؟

  • وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟
    تحلیل

    وزارت نفتِ چهل‌تکه؛ صنعت نفت ایران چگونه باید بازسازی شود؟

  • تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

    تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

  • پیام مخاطبان: حکومت برای توقف رقص سوگ و شعار مداح اجباری به چهلم جاویدنامان می‌فرستد

    پیام مخاطبان: حکومت برای توقف رقص سوگ و شعار مداح اجباری به چهلم جاویدنامان می‌فرستد

•
•
•

مطالب بیشتر

مهندسی سرکوب در ورزش ایران؛ روایتی از قتل و حذف ورزشکاران

۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان‌ نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژه‌هایش دریچه‌ای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.

بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشته‌شده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیم‌های استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.

۵۶ درصد از ورزشکاران کشته‌شده‌ای که هویت‌شان شناسایی شده، در ورزش‌های رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیک‌بوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.

۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناخته‌شده به شمار می‌آمدند.

این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامه‌ریزی بلندمدت‌اند.

اعداد به ما چه می‌گویند؟

پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی می‌کند.

بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیت‌ها. بدنی که گواهی می‌دهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.

حالا اعداد معنا پیدا می‌کنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناسایی‌شده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشته‌های رزمی و قدرتی فعال بودند.

تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشته‌شده منتشر می‌شود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندام‌های ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بی‌پایان به عبور از محدودیت‌ها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.

نانسی شپر-هیوز، انسان‌شناس آمریکایی که بخش عمده‌ای از کارهایش بر انسان‌شناسیِ بدن، خشونت، نسل‌کُشی و جوخه‌های مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، به‌ویژه از سوی نظام‌های اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.

در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدن‌های نحیف و ناتوان‌شده از فقرِ شهروندان گمنام.

افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» می‌داند. جمهوری اسلامی با کشتن ده‌ها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقل‌اند، پیامی نمادین به جامعه ارسال می‌کند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.

100%

خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود

علیرضا نجاتی، ملی‌پوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمده‌ایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حق‌کشی، زورگویی و ...»

پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفته‌ای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.

پس از آن، ایران‌وایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دست‌نشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتی‌گیران ملی‌پوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».

دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پرونده‌های فساد مالی گسترده در دوران نمایندگی‌اش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.

او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفت‌وگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیت‌هایی برای کشتی‌گیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچه‌های تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهار‌نظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را می‌فهمم. من قضیه‌ام فرق دارد ولی بچه‌ها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهار‌نظر کنید.»

پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقه‌های انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارت‌خانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»

100%

ورزش در تسخیر نظامیان

فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهره‌های شناخته‌شده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوب‌ترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.

آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلک‌ریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانه‌ها از جمله ایران‌اینترنشنال قرار داد که نشان می‌داد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچ‌گاه در برابر نظام، علی خامنه‌ای و منویات او قرار نخواهد گرفت.

فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.

غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.

100%
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازی‌های پاراآسیایی هانگژو

کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسروی‌وفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنه‌ای است.

احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنه‌ای نزدیک است، به دیدار او می‌رود و به دوستی با آقازاده‌ها و همراهی‌شان در راهپیمایی اربعین افتخار می‌کند.

هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.

دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانه‌ای شد.

یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگ‌کننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستاده‌اند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.

از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتی‌سازی ورزش

این انتصاب‌ها و انتخاب‌ها نه‌تنها تصادفی‌ نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظام‌مند از یک الگوی حکمرانی امنیتی‌اند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به‌تدریج در ورزش ایران نهادینه شد.

از آن زمان، هم‌زمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران به‌تدریج وارد فرآیند «امنیتی‌سازی» شد.

فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزه‌هایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهره‌های اثرگذار تبدیل شدند.

حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیون‌ها و باشگاه‌های پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشان‌دهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.

تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه می‌گذارد.

میثم مهری، که به نظر می‌رسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارش‌هایی از روابط نزدیک او با تاج، خسروی‌وفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.

مطالعه‌ای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاه‌ها و فدراسیون‌های مهم، نه‌تنها سودهای اقتصادی عظیمی به‌دست می‌آورد - که می‌تواند در فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایه‌گذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویت‌های نهادی خود شکل می‌دهد: محافظه‌کاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بی‌چون‌وچرای شهروندان.»

در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، به‌ویژه ورزش‌های رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «به‌طور مشخص، فدراسیون‌های هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، از جمله جودو و کیک‌جیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگان‌های ویژه سپاه تبدیل شده‌اند؛ یگان‌هایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمان‌یافته است.»

اعمال کنترل و خشونت در دستورالعمل‌های ابلاغی

خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخه‌ای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاه‌ها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.

در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوء‌رفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذی‌صلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیت‌دار» قابل رسیدگی است.

این بند از دستورالعمل که هم‌اکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاه‌ها می‌خواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض‌ نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذی‌صلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیت‌دار است.»

به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارش‌هایی که از فدراسیون دست‌نشانده حاکمیت دریافت می‌کند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذی‌صلاح» به «مراجع صلاحیت‌دار» بسپرد.

منظور از مراجع صلاحیت‌دار در این بند، نهادهایی جز کمیته‌ انضباطی باشگاه و فدراسیون است و می‌توان به شکل‌های مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.

دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت

این تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، بهتر درک می‌شود.

بوردیو جامعه را متشکل از «میدان‌»هایی نسبتا مستقل می‌داند که هر کدام قواعد، سلسله‌مراتب و سرمایه خاص خود را دارند.

بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگی‌های جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین می‌کنند، و مشروعیت بر موفقیت‌های ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.

در این میدان، ورزشکار می‌تواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.

با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش به‌‌تدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعه‌ای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی به‌دست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دست‌نشانده‌، به نفع قدرت مسلط تغییر می‌کند.

وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیون‌ها، کمیته‌های ورزشی و باشگاه‌ها را به دست می‌گیرند و انتخابات فدراسیون‌ها را مهندسی می‌کنند، در واقع می‌گویند که سرمایه مشروع در میدان تازه‌ای که ساخته‌ایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدال‌ها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.

در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی‌ ورزشکار مستقل، تهدیدی تحمل‌ناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی می‌شود؛ پس باید بی‌اعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.

در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.

مدیریت ترس، کنترل مرگ

سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگی‌اش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.

بدن ورزیده اما بی‌جان‌شده‌ ماهان به‌شرطی به خانواده‌اش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.

این خشونت عریان که تا لحظه‌ دفن بدنِ سیاسی‌شده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، به‌ویژه آنها که در سطح محلی شناخته‌شده‌ترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندام‌شان تجسم صریح‌تری از «قدرت» است، تصادفی نیست.

این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سال‌ها تدارک و برنامه‌ریزی امنیتی گام‌به‌گام و حساب‌شده برای هشدار به جامعه.