در آستانه تصمیم ترامپ درباره حمله به ایران، نیروی ضربتی آمریکا در خاورمیانه مستقر شده است
روزنامه واشینگتنپست به نقل از مقامهای کنونی و پیشین آمریکا گزارش داد دولت دونالد ترامپ در حالی بهسمت آمادگی برای یک حمله گسترده و طولانیمدت علیه حکومت ایران حرکت میکند که پنتاگون در حال تکمیل یک نیروی ضربتی عظیم در خاورمیانه است.
به نوشته این روزنامه، این آرایش نظامی که طی هفتههای اخیر در حال شکلگیری بوده، در انتظار ورود ناو هواپیمابر یواساس جرالد آر. فورد و ناوهای همراه آن است. مقامهای آگاه گفتهاند این ناو که ماموریتش تمدید شده و از دریای کارائیب به منطقه اعزام شده، به تنگه جبلالطارق نزدیک شده و در صورت صدور دستور، حمله میتواند ظرف چند روز آینده ممکن شود.
ترامپ صبح پنجشنبه در سخنرانی در واشینگتن درباره تصمیم خود با ابهام سخن گفت و تاکید کرد: «شاید به توافق برسیم، شاید هم نه… طی ۱۰ روز آینده خواهید فهمید.» همزمان مشاوران ارشد امنیت ملی او در اتاق وضعیت کاخ سفید جلسهای درباره ایران برگزار کردند و به آنها اطلاع داده شد که تمام نیروهای اعزامشده تا اواسط مارس بهطور کامل در منطقه مستقر خواهند شد.
واشینگتنپست مینویسد دولت ترامپ میخواهد این پیام را منتقل کند که در حال تقویت توان رزمی خود در منطقه است. رییسجمهوری آمریکا حتی بهطور علنی احتمال سرنگونی رهبر جمهوری اسلامی را مطرح کرده و گفته بود اگر ایران رهبران جدیدی داشته باشد «بهترین اتفاق ممکن» خواهد بود.
با این حال، هنوز روشن نیست که ترامپ اقدام نظامی را تایید کرده باشد. برخی منابع به برگزاری المپیک زمستانی - که یکشنبه در ایتالیا پایان مییابد - بهعنوان یکی از ملاحظات زمانی اشاره کردهاند.
برتری نظامی، اما با ریسکهای جدی دانیل شاپیرو، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل و مقام سابق پنتاگون، به این روزنامه گفت آمریکا با حمایت اسرائیل از نظر نظامی «برتری قاطع» بر ایران دارد. ناوهای جنگی جدید به مجموعهای گسترده از توان رزمی شامل دهها جنگنده، سامانههای پدافند هوایی و دیگر تسلیحات در منطقه میپیوندند.
با این حال شاپیرو هشدار داد: «آنها قطعاً از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آسیب وحشتناکی خواهند دید… اما این به معنای پایان سریع و تمیز درگیری نیست - و آنها توانایی تحمیل هزینه در جهت مقابل را دارند.» او به خطر موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی، شبکه نیروهای نیابتی تهران در منطقه و احتمال اختلال گسترده در کشتیرانی و بازار جهانی نفت اشاره کرد.
مذاکراتی که به بنبست نزدیک شدهاند افزایش توان نظامی همزمان با مذاکرات اخیر آمریکا و حکومت ایران درباره برنامه هستهای تهران انجام میشود. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، گفته است دو طرف «اندکی پیشرفت» داشتهاند اما هنوز «در برخی مسائل فاصله زیادی» دارند. به گفته او، حکومت ایران قرار است در هفتههای آینده پیشنهادهای دقیقتری ارائه دهد، اما مشخص نیست ترامپ تا آن زمان صبر کند.
یک دیپلمات اروپایی به واشینگتنپست گفته است ابتدا تصور میشد فشار نظامی برای گرفتن امتیاز بیشتر در مذاکرات است، اما اکنون روشن شده حکومت ایران حاضر نیست از «مواضع اصلی» خود از جمله حق غنیسازی اورانیوم عقبنشینی کند. او افزود: «ایرانیها قصد داشتند آنها را در جزئیات فنی غرق کنند و بحث اصلی را به تاخیر بیندازند… ترامپ صبر ندارد.»
نگرانی کشورهای منطقه به نوشته این روزنامه، برخی مقامهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی ممکن است از حملات هدفمند برای افزایش فشار بر حکومت ایران حمایت کنند، اما یک درگیری طولانی «خونین خواهد بود و میتواند کشورهای بیشتری را - چه عمدی و چه بر اثر اشتباه محاسباتی - وارد جنگ کند.»
شروط اسرائیل و موضع تهران مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، قرار است ۹ اسفند به اسرائیل سفر کند تا با بنیامین نتانیاهو دیدار کند. نتانیاهو خواهان توافقی است که تمام غنیسازی اورانیوم را ممنوع، زیرساختهای آن را برچیند، اورانیوم غنیشده را از ایران خارج کند، برنامه موشکی بالستیک را محدود سازد و بازرسیهای مستمر اعمال کند. کارشناسان میگویند حکومت ایران چنین شروطی را ناقض توان دفاعی خود میداند و بعید است بپذیرد.
علی خامنهای نیز در پیامهایی در شبکههای اجتماعی تاکید کرده ایران حق تولید انرژی هستهای دارد و برد موشکهایش نباید محدود شود. او با اشاره به ناوهای آمریکایی نوشت: «ناو جنگی خطرناک است، اما خطرناکتر از آن سلاحی است که بتواند آن را به اعماق دریا بفرستد.»
آمادگی برای جنگی طولانیتر از گذشته واشینگتنپست مینویسد آرایش کنونی شامل ناو آبراهام لینکلن، ناوشکنها، دهها جنگنده از جمله اف-۳۵های رادارگریز و هواپیماهای سوخترسان است که در پایگاههایی مانند «موافق السلطی» در اردن مستقر شدهاند. دادههای رهگیری پرواز نیز انتقال گسترده هواپیماهای سوخترسان به اروپا و خاورمیانه را نشان میدهد.
دانا استرول، مقام سابق پنتاگون، گفت این آرایش نشان میدهد دولت ترامپ «برای چیزی بسیار فراتر از یک چرخه یکروزه حملات آماده میشود.» چنین درگیریای میتواند رویکرد ترامپ را که در عملیاتهای قبلی - از حمله محدود به تاسیسات هستهای ایران گرفته تا عملیات در یمن و ونزوئلا - کوتاهمدت و محدود بوده، دگرگون کند.
جیسون دمپسی، افسر بازنشسته ارتش، هشدار داد: «عملیاتهای نظامی سریع و آسان به نظر میرسند، تا زمانی که دیگر اینگونه نباشند.» او به خطراتی چون تلفات نیروها، سقوط هواپیماها یا اسارت خلبانان اشاره کرد.
گزینههای روی میز: از حمله محدود تا کارزار تغییر رژیم در ادامه این تحولات، والاستریت ژورنال نیز گزارش داده است که ترامپ اعلام کرده اگر ایران با توافق هستهای موافقت نکند، ایالات متحده ظرف ۱۰ روز آینده درباره اقدامات بعدی تصمیم خواهد گرفت؛ ضربالاجلی که همزمان با بررسی دور دوم حملات احتمالی علیه ایران مطرح شده و میتواند مهلتی تازه برای جمهوری اسلامی باشد.
به نوشته این روزنامه، ترامپ در نشست «هیات صلح» درباره غزه هشدار داد: «اگر ایران توافق نکند، اتفاقات بدی خواهد افتاد» و افزود طی حدود ۱۰ روز آینده مسیر روشن خواهد شد. مقامهای آمریکایی به این روزنامه گفتهاند ترامپ هنوز دستور حمله را صادر نکرده، اما گزینههایی از یک کارزار گسترده یکهفتهای با هدف تضعیف یا حتی تغییر رژیم تا حملات محدودتر علیه تاسیسات دولتی و نظامی حکومت ایران را بررسی میکند. برخی مقامها هشدار دادهاند چنین حملاتی میتواند تهران را به واکنش تلافیجویانه سوق دهد و آمریکا را وارد درگیری گستردهتری در خاورمیانه کند.
والاستریت ژورنال مینویسد بنبست مذاکرات اخیر، در کنار تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه، احتمال اقدام نظامی را افزایش داده است. واشینگتن خواهان پایان فعالیتهای هستهای ایران، محدودسازی برنامه موشکهای بالستیک و توقف حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای است؛ در حالی که تهران یک توافق جامع را رد کرده و تنها امتیازهای محدودی پیشنهاد داده است. انتظار میرود ایران ظرف دو هفته موضع خود را اعلام کند، اما ضربالاجل ۱۰ روزه ترامپ ممکن است تهران را به تسریع پیشنهاد وادار کند.
این روزنامه نیز به تهدیدهای مقامهای ایرانی اشاره کرده است و نوشته خامنهای در پیامهایی مدعی شد نیروهایش میتوانند یک ناو هواپیمابر آمریکا را غرق کنند و ارتش این کشور را «چنان سخت بزنند که دیگر نتواند از جا بلند شود.»
والاستریت ژورنال یادآور شده که حکومت ایران نسبت به ضربالاجلهای قبلی ترامپ بدبین است، زیرا سال گذشته میلادی نیز کاخ سفید مهلتی مشابه تعیین کرد، اما چند روز بعد بمبافکنهای بی-۲ سه سایت هستهای ایران را هدف قرار دادند. به نوشته این روزنامه، آنچه اکنون روی میز است، بهمراتب گستردهتر و پرریسکتر از آن حمله محدود پیشین است.
بر اساس دادههای رهگیری پرواز و اظهارات یک مقام آمریکایی، ایالات متحده در روزهای اخیر انتقال جنگندههای اف-۳۵ و اف-۲۲ به خاورمیانه را ادامه داده، یک ناو هواپیمابر دوم حامل هواپیماهای تهاجمی و جنگ الکترونیک را به منطقه اعزام کرده و هواپیماهای فرماندهی و کنترل و سامانههای پدافند هوایی حیاتی را نیز مستقر کرده است؛ آرایشی که به گفته مقامها میتواند زمینهساز یک کارزار هوایی گسترده در صورت صدور دستور حمله باشد.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.