• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

یک تصادف ساده؛ جعفر پناهی و انتقام از بازجو

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۷:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۸:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)

«یک تصادف ساده»، تازه‌ترین فیلم جعفر پناهی، سه‌شنبه بیستم ماه می (۳۰ اردیبهشت) در بخش مسابقه جشنواره کن به نمایش درآمد.

فیلم که در داخل ایران، بدون مجوز و بدون حجاب اجباری ساخته شده، ادامه‌ای است بر فیلم‌های پیشین پناهی که این بار صریح‌تر و بی‌پرده‌تر از پیش، به یک انتقاد سیاسی-اجتماعی بدل شده و فیلمساز ابایی ندارد که بخش‌هایی از آن را به یک مانیفست سیاسی بدل کند.

بخش عمده‌ای از فیلم به سبک و سیاق برخی آثار عباس کیارستمی در داخل اتوموبیل می‌گذرد. فیلم با اتوموبیل یک مرد با ظاهری هواخواه نظام آغاز می‌شود که در کنار خود همسر حامله و دختر کوچکش را دارد. آن‌ها یک سگ را زیر می‌گیرند و زن جمله‌ای می‌گوید به این مضمون که هر اتفاقی می‌افتد «لابد خدا خواسته» است.

این سرآغاز وقایع بعدی است که با خراب شدن ماشین آن‌ها و دیدار اتفاقی‌‌شان با یک مرد پیش می‌رود. مردی که او را از صدای پای مصنوعی‌اش می‌شناسد، او را می‌دزدد و رفته‌رفته می‌فهمیم که گمان می‌کند این مرد بازجویش در زندان با نام مستعار اقبال است که تمام زندگی او را نیست و نابود کرده است. چندین قربانی دیگر این بازجو هم به داستان اضافه می‌شوند در حالی که هر کدام سلیقه و دیدگاه خاصی درباره این موضع دارند. حالا این مرد در چنگال آن‌هاست اما این که باید با او چه کرد، مساله اصلی فیلم را شکل می‌دهد.

فیلم با خشونت (تلاش برای زنده به گور کردن او) آغاز می‌شود و همان‌طور که می‌توان حدس زد به خشونت‌گریزی می‌رسد و در طول فیلم برخی از شخصیت‌ها از چرخه خشونت انتقاد دارند.

حضور دو زن قربانی در میان ماجرا بر وجه هولناک شکنجه‌ها (که در طول داستان هر کدام به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنند) می‌افزاید و فیلم در پایان به حضور یکی از این دو زن در کلایماکس نهایی، جلوه ویژه‌ای می‌دهد؛ جایی که همه چیز واضح و آشکار می‌شود و تردیدها از بین می‌رود و یک زن باید تکلیف را روشن کند.

انتقادی‌ترین فیلم پناهی

پناهی این بار تندترین فیلمش را خلق می‌کند و ابایی ندارد که به‌طور مستقیم عوامل حکومت را مورد انتقاد قرار دهد.

دیالوگ‌های نهایی فیلم دقیقا در همین راستا و با صراحت کامل نوشته شده‌اند؛ جایی که مرد از رژیم به روشنی حمایت می‌کند، از دست دادن پایش در سوریه را مقدس می‌داند و می‌گوید برای حفظ «آقا» و حکومت، دست به هر کاری می‌زند.

در این صحنه او باز به لحن بازجو بودن خودش بازمی‌گردد و با آن که چشم‌ها و دست‌هایش بسته است، شخصیت اصلی فیلم را به چالش می‌کشد اما بعدتر یک زن است که ورق را برمی‌گرداند و دیالوگ‌های متفاوتی را رقم می‌زند.

جسارت پناهی در ادامه راهی که برگزیده و به رغم سال‌ها تهدید و زندان، داستانی ممنوعه را درباره انتقام از یک بازجو و جنایت‌های رژیم در داخل زندان روایت می‌کند، جسارت تحسین‌برانگیزی است که اکنون در میان فیلمسازانی که کماکان در داخل ایران زندگی می‌کنند، کمتر مشابهی دارد اما فیلم از نظر سینمایی مشکلات قبلی فیلم‌های اخیر پناهی را تکرار می‌کند.

با آن که «یک تصادف ساده» اساسا از نظر ساختار با «خرس نیست» یا «این فیلم نیست» تفاوت‌های زیادی دارد و بیشتر قصه‌گو به نظر می‌رسد اما کماکان نوعی تصنعی بودن صحنه‌ها و دیالوگ‌ها به فیلم آسیب می‌زند.

مهم‌ترین مشکل فیلم از صحنه بحث شخصیت‌ها در کنار ون در بیابان آغاز می‌شود. جایی که هر کدام از شخصیت‌ها دیالوگ‌هایی شعاری و گل‌درشت را تکرار می‌کنند.

مشکل دیالوگ‌ها زمانی بیشتر به چشم می‌آید که ضعف در اجرا هم علاوه می‌شود. هیچ کدام از بازیگران فیلم اجرای درخوری ندارند و بازیگر اصلی‌ای که در فیلمی چون «بی پایان» - ساخته نادر ساعی‌ور- درخشان بازی کرده بود، اینجا قابل باور نیست.

باقی شخصیت‌ها هم بیشتر به تیپ شبیه می‌شوند و فیلمساز نمی‌تواند به دل آن‌ها نفوذ کند. در نتیجه به رغم سوژه بسیار جذاب و چند صحنه دیدنی، تماشاگر - به ویژه ایرانی - نمی‌تواند به دل فیلم نفوذ کند و با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند.

تمهیدات کارگردان - مثل نمای بلند و دوربین ایستا - هم که فیلمساز می‌خواهد به مدد آن‌ها به سبکی و سیاقی مستندگونه برسد، کارکرد لازم را ندارند و بیشتر به نوعی فاصله‌گذاری نزدیک می‌شود که باور صحنه و موقعیت را حتی مشکل‌تر می‌کند؛ جایی که قطع می‌توانست حس و حال بهتری به صحنه ببخشد.

به نظر می‌رسد که مشکلات سینمای زیرزمینی و فیلمبرداری در خفا، اینجا به فیلم لطمه می‌زند و صحنه‌های گاه خامی را شکل می‌دهد که در موقعیت عادی، قاعدتا باید در برداشت‌های مکرر تصحیح می‌شدند.

اما فیلم پایانی درخور و دیدنی دارد. تماشاگر به ویژه ایرانی، دائم در طول تماشا به این فکر خواهد کرد که فیلم سرانجام به چه شکل به پایان خواهد رسید. اینجا اما یک صحنه سینمایی بدون دیالوگ به داد فیلم می‌رسد و پایان باز اما تکان‌دهنده‌ای را شکل می‌دهد که می‌تواند در خاطر مخاطب بماند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

ونس پس از مذاکرات فشرده با جمهوری اسلامی در اسلام‌آباد: به توافق نرسیدیم
۱

ونس پس از مذاکرات فشرده با جمهوری اسلامی در اسلام‌آباد: به توافق نرسیدیم

۲

مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی فعلا متوقف شد؛ اختلاف‌ها همچنان پابرجاست

۳

تایمز: افسر آمریکایی با یک فناوری فوق‌سری و احتمالا جاسوس‌افزار پگاسوس نجات یافت

۴

کویت از کشف شبکه تامین مالی «تروریستی» خبر داد

۵

هم‌زمان با مذاکرات اسلام‌آباد، عربستان از استقرار جنگنده‌های پاکستان در این کشور خبر داد

Banner

انتخاب سردبیر

  • تهران بار دیگر کشورهای منطقه را تهدید کرد: امنیت بنادر یا برای همه است یا برای هیچ‌کس

    تهران بار دیگر کشورهای منطقه را تهدید کرد: امنیت بنادر یا برای همه است یا برای هیچ‌کس

  • محاصره تنگه هرمز؛ فشاری که می‌تواند اقتصاد ایران را به زانو درآورد
    تحلیل

    محاصره تنگه هرمز؛ فشاری که می‌تواند اقتصاد ایران را به زانو درآورد

  • ترامپ مقاله‌ای را درباره «محاصره دریایی» ایران در شبکه اجتماعی خود بازنشر کرد

    ترامپ مقاله‌ای را درباره «محاصره دریایی» ایران در شبکه اجتماعی خود بازنشر کرد

  • سی‌ان‌ان: چین در حال آماده‌ شدن برای ارسال سامانه‌های پدافند هوایی به ایران است

    سی‌ان‌ان: چین در حال آماده‌ شدن برای ارسال سامانه‌های پدافند هوایی به ایران است

  • قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

    قالیباف، پل قدرت در جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای؟

•
•
•

مطالب بیشتر

مهدی رجبیان برای ساخت موسیقی تیزرهای مرسدس بنز برنده جایزه بین‌المللی «تیلی» شد

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۵:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)

مهدی رجبیان، آهنگساز ایرانی برای ساخت موسیقی تیزرهای مرسدس بنز برنده جایزه بین‌المللی «تیلی» در چهل‌وششمین دوره این رویداد جهانی شد. این جایزه در بخش تخصصی «استفاده خلاقانه از موسیقی در تیزر تبلیغاتی» برای ساخت موسیقی تیزرهای رسمی مرسدس بنز به رجبیان اهدا شده است.

جوایز تیلی، یکی از معتبرترین جوایز جهانی در حوزه آثار رسانه‌ای، از سال ۱۹۷۹ در ایالات متحده بنیان‌گذاری شده و هر ساله به برجسته‌ترین تولیدات تبلیغاتی، تلویزیونی، و دیجیتال در سراسر جهان تعلق می‌گیرد.

رجبیان که حبس در زندان اوین، سلول انفرادی و اعتصاب غذای چهل‌روزه را در سابقه خود دارد، اکنون به‌عنوان آهنگساز کمپانی مرسدس بنز، موسیقی رسمی تیزرهای این برند را تولید می‌کند؛ آثاری که در صفحات رسمی مرسدس بنز با میلیون‌ها دنبال‌کننده منتشر شده‌اند.

از جمله آثار او می‌توان به موسیقی تیزر «روز جهانی زمین با مرسدس بنز»، تیزر خودروی تاریخی و گران‌قیمت «مرسدس بنز ۳۰۰ اس‌ال‌آر»، و مجموعه‌ای از تیزرهای مربوط به خودروهای کلکسیونی مرسدس بنز در قرن نوزدهم اشاره کرد.

مجله معتبر آلمانی بیلد همکاری رجبیان با مرسدس بنز را «گامی مهم برای حضور جهانی موسیقی مستقل ایرانی» توصیف کرده است.
پیش از این نیز در آبان‌ماه ۱۴۰۲ جایزه بین‌المللی هنرمندان اقلیت سازمان ملل به مهدی رجبیان تعلق گرفت اما به دلیل ممنوع‌الخروج بودن رجبیان، این جایزه به صورت غیابی به او ارائه شد.

یک سال پس از سقوط بالگرد؛ چه کسی از مرگ رئیسی سود برد؟

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۴:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مسعود کاظمی

یک سال از کشته شدن ابراهیم رئیسی، رییس‌ دولت پیشین جمهوری اسلامی در سانحه‌ای موسوم به «سقوط بالگرد در منطقه ورزقان» می‌گذرد. حادثه‌ای که با وجود گذشت ۱۲ ماه، علل وقوع آن هنوز در هاله‌ای از ابهام است اما شاید سوال مهم‌تر از «چگونه مردن رئیسی» این باشد که: چه کسی از مرگ او سود برد؟

در ادبیات جنایی، یک اصل مهم وجود دارد: بررسی انگیزه و شناسایی ذی‌نفعان.

پلیس و کارآگاهان در پرونده‌های قتل همواره به‌دنبال این هستند که ببینند مرگ یک فرد چه تغییری در معادلات ایجاد کرده و چه کسانی از این مرگ منتفع شده‌اند. از همین منظر اگر به ماجرای مرگ رئیسی نگاه کنیم، پرسشی جدی‌تر از فرضیه «سانحه طبیعی» در برابر ما قد علم می‌کند: آیا نظام جمهوری اسلامی در عمل ذی‌نفع اصلی این مرگ نبوده است؟

چرخش سیاست خارجی

یک سال پس از مرگ رئیسی، جمهوری اسلامی با ایالات متحده در حال مذاکره است، آن هم نه با دولت جو بایدن بلکه با دولت دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری که مقام‌های جمهوری اسلامی او را صراحتا «قاتل قاسم سلیمانی» می‌دانستند و مذاکره با او را ناممکن توصیف می‌کردند.

بیشتر بخوانید: قتل یا سانحه؛ سناریوها درباره سقوط بالگرد رئیسی به کجا رسیدند؟

چنین چرخشی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی بی‌سابقه نیست اما در این مقطع، به نظر می‌رسد حذف فیزیکی رئیسی یکی از زمینه‌های کلیدی آن بوده است.

دولت رئیسی، دولتی بود که به شدت بر «مقاومت»، «استقلال» و «عدم اتکا به بیگانگان» تاکید و بر گفتمان «توان داخلی» تمرکز داشت. وزیر امور خارجه او، حسین امیرعبداللهیان، شخصیتی بود که به گفته کاظم جلالی، سفیر جمهوری اسلامی در روسیه، «با درک درست از جهان اسلام، وزیر خارجه مقاومت» خوانده می‌شد.

محمد مخبر، سرپرست دولت پس از مرگ رئیسی نیز تاکید کرده بود: «امیرعبداللهیان وزیر خارجه جریان مقاومت بود.»

بیشتر بخوانید: حسین امیرعبداللهیان و کشته شدنش؛ تغییر مشی سیاست خارجی ایران در دوره او

در چنین شرایطی، هرگونه نرمش یا مذاکره با غرب، به‌ویژه با آمریکا، می‌توانست بحران گفتمانی جدی برای جمهوری اسلامی ایجاد کند.

چرخش از «مجازات قاتل سلیمانی» به «پذیرش منطق مذاکره» با او، به سادگی از دولت رئیسی برنمی‌آمد. حتی در دورانی که مذاکرات هسته‌ای در دولت او با دولت بایدن و کشورهای اروپایی انجام شد، نتیجه‌ای حاصل نشد چرا که اساسا گفتمان دولت رئیسی و نیروی انسانی حاضر در آن، توان پیش بردن چنین مسیری را نداشت اما مرگ رئیسی، راه را برای آمدن مسعود پزشکیان و بازگشت «گفتمان مذاکره» باز کرد.

انتقاد برخی اصول‌گرایان به مهندسی انتخابات

پزشکیان با شعار «دیپلماسی» و «تغییر» و با همراهی علنی محمدجواد ظریف، نماد مذاکرات برجام، وارد انتخابات و پیروز شد. پیروزی‌ای که از دید بخشی از اصول‌گرایان، اصلا تصادفی یا رقابتی نبود.

محمد منان رئیسی، نماینده قم در مجلس شورای اسلامی، بلافاصله پس از اعلام نتایج، در یادداشتی شورای نگهبان را متهم به مهندسی انتخابات کرد و نوشت: «این‌که به راحتی و بدون عاقبت‌اندیشی، طی پنج-شش روز، پشت میز و زیر باد کولر بنشینند و بدون تحلیل لازم، ترکیبی را در فرایندی غیر‌شفاف تحویل ما دهند ... اگر قرار بر مهندسی انتخابات (گرچه سهوا) به نفع دوستان اصلاح‌طلب بود، آیا می‌شد چینش نامزدها را بهتر از این اعلام نمود؟! قطعا خیر!»

در شبکه‌های اجتماعی نیز برخی از کاربران موسوم به «ارزشی» و «انقلابی»، از حذف عامدانه رئیسی سخن گفتند.

نگارنده این متن، یک روز پیش از برگزاری دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۱۴۰۳، در یادداشتی مسعود پزشکیان را گزینه مطلوب خامنه‌ای برای ریاست جمهوری دانسته بود.

آیا جمهوری اسلامی با حذف فیزیکی یک چهره تندرو، مسیر را برای یک چهره میانه‌رو هموار کرد؟

از دید برخی تحلیل‌گران، شواهد و سود حاصل شده از این تغییر، چنین امکانی را رد نمی‌کند.

100%

جمهوری اسلامی و بحران انرژی

یکی از مسائل کلیدی این روزهای ایران، کمبود انرژی است. به گفته فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت پزشکیان، این بحران ناشی از «عدم سرمایه‌گذاری و سیاست‌گذاری درست در سال‌های اخیر» است. به عبارت دیگر، همه می‌دانستند بحرانی در راه است اما اقدامی نشد.

تغییر مسیر از انزوا به تعامل، یکی از راه‌های عبور از این بحران است و این همان کاری است که دولت پزشکیان با چراغ سبز رهبر جمهوری اسلامی آغاز کرده و این تنها در غیاب رئیسی امکان‌پذیر شده است.

100%

راز سقوط بالگرد؛ ابهام یا توطئه؟

در مورد علت سقوط بالگرد حامل رئیسی، روایت رسمی همچنان بر «بدی آب و هوا» تاکید دارد اما بسیاری از نزدیکان حکومت، به نقش احتمالی موساد یا خرابکاری اشاره کرده‌اند.

فواد ایزدی، استاد دانشگاه و تحلیل‌گر صداوسیما، گفت: «سانحه ممکن است رخ داده باشد اما مسئله ما در منطقه آذربایجان، وجود اسرائیل و موساد است.»

روزنامه جمهوری اسلامی نیز با اشاره به گمانه‌زنی‌ها نوشت: «این حادثه در نزدیکی مرز کشورمان با جمهوری آذربایجان رخ داده که اسرائیل امکانات اطلاعاتی، مخابراتی و نظامی زیادی در آن مستقر کرده است.»

کامران غضنفری، نماینده مجلس، پا را فراتر گذاشت و گفت: «آمریکا و اسرائیل با همکاری [الهام] علی‌اف، رییس‌جمهور را به شهادت رساندند ... اما برخی آقایان مصلحت نمی‌بینند اعلام کنند و شهادت را نسبت می‌دهند به یک توده ابر ... عجب ابر متراکم و هوشمندی بود!»

در مقابل، ستاد کل نیروهای مسلح تمامی سناریوهای مرتبط با «خرابکاری»، «حمله» یا «عملیات هدفمند» را رسما تکذیب کرده است اما تکذیب‌ها، گمانه‌زنی‌ها را خاموش نکرده چون هیچ گزارش شفافی از مکالمات خلبان، جعبه سیاه و جزییات دقیق سقوط منتشر نشده است.

100%

چه کسی سود برد؟

مرگ رئیسی، مرگ یک مقام ارشد جمهوری اسلامی بود که سابقه‌اش در نقض حقوق بشر از جمله در اعدام‌های گسترده دهه ۶۰، در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت شده است. جامعه‌ای که نه با شوک، بلکه با شوخی به خبر مرگ او واکنش نشان داد و نگاهش به مرگ او از جنس «تسلیت» نبود.

اما مهم‌تر از مرگ رئیسی، تغییری است که پس از او رخ داد. حذف رئیسی، زمینه‌ساز چرخش در سیاست خارجی، باز شدن فضای مذاکره و کنترل بحران‌هایی نظیر کمبود انرژی شد و جمهوری اسلامی با هزینه گفتمانی کمتر از حدی که شاید در صورت ادامه حیات رئیسی به وجود می‌آمد، توانست از دولت مقاومت عبور کند و به دولت دیپلماسی برسد.

از این منظر، شاید آنچه مهم است نه چگونه مردن، بلکه چرا مردن رئیسی باشد و این‌که چه کسی یا کسانی از آن منتفع شده‌اند؟

پلیس فتا: قربانیان کلاهبرداری در سایت‌های صیغه‌یابی به‌خاطر آبرو شکایت نمی‌کنند

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۴:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)

وحید مجید، رییس پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات (فتا)، اعلام کرد اغلب سایت‌های «صیغه‌یابی و همسریابی» در ایران فاقد مجوز قانونی هستند و بسیاری از آن‌ها با هدف فریب کاربران و کلاهبرداری فعالیت می‌کنند.

مجید در همین رابطه گفت: «بسیاری از این سایت‌ها صرفا با هدف فریب کاربران و ارتکاب کلاهبرداری طراحی شده‌اند. کاربران در این فضاها فریب وعده‌های دروغین را می‌خورند و بعضا متحمل خسارات مالی و حیثیتی می‌شوند.»

او افزود یکی از موانع اصلی در مسیر مقابله با این کلاهبرداری‌ها، عدم تمایل قربانیان به شکایت رسمی است و بسیاری از آن‌ها به‌دلیل نگرانی از «مسائل آبرویی»، از پیگیری موضوع در مراجع رسمی صرف‌نظر می‌کنند.

پوشش مذهبی برای تجارت جنسی

ایران‌اینترنشنال ۲۶ اردیبهشت در گزارشی با عنوان «پوشش مذهبی برای تجارت جنسی؛ پشت پرده ازدواج موقت در ایران» به بررسی پلتفرم‌های آنلاین ازدواج موقت یا صیغه در ایران پرداخت.

بر اساس این گزارش، این پلتفرم‌ها زمینه‌ دسترسی مردان به نوعی اقتصاد جنسی زیرزمینی را فراهم آورده‌اند؛ اقتصادی که نه تنها با نظام مذهبی حاکم بر کشور در تعارض نیست، بلکه با نوعی تایید و مشروعیت دینی رونق گرفته است.

در اپلیکیشن‌های پیام‌رسانی مانند تلگرام، کانال‌هایی وجود دارند که خدمات «ازدواج اسلامی» را تبلیغ می‌کنند.

زبان این تبلیغات رمزآلود است: «صیغه حلال»، «ازدواج تحت نظارت شرعی» یا «همراهی اسلامی ضابطه‌مند». اما مدل کسب ‌و کار بسیار ساده است: انتخاب کن، پرداخت کن و سپس قرار بگذار.

100%

صنعت سازمان‌یافته دلالی جنسی

ایران‌اینترنشنال در بررسی‌های خود با صنعتی سازمان‌یافته از دلالی جنسی روبه‌رو شد که با پوشش شرعی فعالیت می‌کند و از خلاهای قانونی مرتبط با صیغه برای تسهیل تن‌فروشی بهره می‌گیرد.

بسیاری از کاربران فریب می‌خورند، هرچند برخی آگاهانه وارد این معاملات می‌شوند.

ایران‌اینترنشنال با چند کانال در این زمینه تماس گرفت و در نیمی از موارد، پاسخ‌ها از سوی زنان مختلف و با شماره‌هایی گوناگون ارسال شد.

یکی از آن‌ها پیام صوتی فرستاد و دیگری پذیرفت در صورت واریز بیعانه، برای دریافت پول نقد دیداری حضوری ترتیب دهد.

در این شبکه، تنها دریافت اطلاعات تماس یک زن معمولا بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان هزینه در بردارد. ارائه «خدمات کامل» با عنوان «قرارداد صیغه ماهانه» نیز از هفت تا ۴۰ میلیون تومان متغیر هستند؛ نرخی که بسته به موقعیت مکانی، سن یا حتی قد زنان تغییر می‌کند.

قتل یا سانحه؛ سناریوها درباره سقوط بالگرد رئیسی به کجا رسیدند؟

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۱:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

مرگ ابراهیم رئیسی از پرحاشیه‌ترین وقایع سیاسی جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر بود. این اتفاق نه تنها شوکی بزرگ به ساختار قدرت وارد کرد، بلکه مسیر تحولات داخلی و منطقه‌ای حکومت ایران را نیز به‌طور محسوسی تغییر داد.

اکنون با گذشت یک سال از آن حادثه، چشم‌انداز روشن‌تری نسبت به ابعاد، پیامدها و تحلیل‌های پیرامون آن شکل گرفته است. مروری بر داده‌های رسمی، واکنش‌های غیررسمی و تاثیرات کوتاه‌مدت و بلندمدت این رویداد، نشان‌دهنده آن است که سقوط بالگرد رئیسی گره‌گاهی در تحولات استراتژیک ایران شد.

بیشتر بخوانید: یک سال پس از سقوط بالگرد؛ چه کسی از مرگ رئیسی سود برد؟

رییس‌جمهور، جانشین بالقوه و محور ایدئولوژیک

رئیسی که در سال ۱۴۰۰ با مشارکتی پایین اما حمایت کامل ساختارهای انتصابی به ریاست‌جمهوری رسید، چهره‌ای امنیتی، محافظه‌کار و بسیار نزدیک به بیت رهبری محسوب می‌شد و مرگ او در ساختار قدرت و روند جانشینی، پیامدهای عمیق سیاسی، امنیتی، اجتماعی و دیپلماتیک به دنبال داشت.

او با پیشینه‌ای در قوه قضاییه و نقش‌آفرینی در سرکوب اعتراضات، اعدام‌های سیاسی و مقابله با رسانه‌های مستقل، نزد بدنه قدرت جایگاهی مستحکم یافت.

از او به‌عنوان نامزد اصلی جانشینی رهبری یاد می‌شد، چرا که هم‌زمان در مسیر تثبیت ایدئولوژی نظام، سرکوب مخالفان و تعامل راهبردی با نهادهای نظامی و امنیتی گام برمی‌داشت.

اگرچه گزارش رسمی، شرایط جوی را عامل قطعی سقوط بالگرد او دانسته، اما بی‌اعتمادی عمومی، سابقه تاریک اطلاعاتی و موقعیت تاریخی حساس حکومت ایران، باعث شد تئوری‌های آلترناتیو همچنان در افکار عمومی زنده بماند.

100%

جزییات سانحه بالگرد: وقتی سکوت، خبرساز شد

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ابراهیم رئیسی به همراه حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه، محمدعلی آل‌هاشم، امام جمعه تبریز، مالک رحمتی، استاندار آذربایجان شرقی و اعضای کادر پرواز، پس از بازدید از پروژه‌ای مشترک با جمهوری آذربایجان، در مسیر بازگشت به تبریز بودند.

بالگرد حامل آن‌ها در شرایط جوی بسیار بد، شامل مه غلیظ، باران و افت دید شدید، در ارتفاعات کوهستانی منطقه ورزقان سقوط کرد.

عملیات نجات با مشارکت نیروهای ارتش، سپاه پاسداران، هلال‌احمر و پهپادهای ترکیه‌ای بیش از ۱۲ ساعت طول کشید.

در نخستین ساعات پس از ناپدید شدن بالگرد حامل رئیسی، فضای خبری ایران در سکوتی سنگین فرو رفت. منابع رسمی به‌جای اطلاع‌رسانی شفاف، به انتشار خبرهایی مبهم و متناقض بسنده کردند؛ ابتدا تنها از «بی‌خبری» نسبت به محل فرود بالگرد سخن گفته شد و سپس از «برقراری ارتباط لحظه‌ای» با خلبانان.

این در حالی بود که هم‌زمان رسانه‌های خارجی، از جمله الجزیره و رویترز، از احتمال سقوط بالگرد خبر می‌دادند.

تا چند ساعت، حتی مشخص نشد آیا سانحه رخ داده یا نه و مسئولان ارشد، به‌ویژه سخنگوی دولت، موضعی رسمی اتخاذ نکردند. وزارت کشور، نهاد ریاست‌جمهوری و سپاه پاسداران نیز هر کدام روایت‌های متفاوتی از وضعیت داشتند.

تنها پس از بیش از ۱۲ ساعت و با انتشار تصاویر لاشه بالگرد از سوی رسانه‌های منطقه‌ای، مرگ رئیسی و همراهانش به‌طور رسمی تایید شد.

این تاخیر، همراه با سکوت پرسش‌برانگیز نهادهای امنیتی، در کنار انتشار گسترده شایعات در شبکه‌های اجتماعی -از جمله فرضیه‌هایی درباره زنده بودن رییسی یا نجات معجزه‌آسا- زمینه‌ساز بی‌اعتمادی گسترده و گمانه‌زنی‌های سنگین شد.

در یک بحران ملی، فقدان روایت واحد، ناهماهنگی در پیام‌رسانی رسمی و سکوت دستگاه‌های امنیتی، مدیریت افکار عمومی را ناکام گذاشت و ذهنیتی از «پنهان‌کاری سازمان‌یافته» را برای بخشی از جامعه تثبیت کرد.

100%

گزارش نهایی: روایت رسمی از علت سانحه

شهریور ۱۴۰۳، ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گزارش نهایی خود را منتشر کرد که مطابق آن، علت اصلی سانحه، «شرایط اقلیمی پیچیده» و به‌طور خاص، «مه غلیظ و صعودی» عنوان شد که منجر به برخورد بالگرد با دامنه کوه شده است.

در همین زمینه: اصرار حکومت بر نقش نداشتن خارجی‌ها در پیدا ‌کردن لاشه بالگرد رئیسی

در این گزارش تاکید شد هیچ نشانه‌ای از انفجار، حمله موشکی، خرابکاری سایبری، جنگ الکترونیک یا نقص فنی یافت نشده است. تمامی سامانه‌های پروازی فعال بوده‌اند و مکالمات خلبان نیز تا لحظه سقوط عادی گزارش شده‌اند.

از نظر فنی، فرضیه خرابکاری یا دخالت خارجی رد شد.

روایت‌های غیررسمی و گسترش تئوری‌های توطئه

با وجود انتشار گزارش رسمی، افکار عمومی، تحلیل‌گران مستقل و رسانه‌ها روایت‌های جایگزینی را مطرح کردند.

این روایت‌ها، با تکیه بر سابقه پنهان‌کاری در پرونده‌های مشابه، فقدان شفافیت اطلاع‌رسانی اولیه و حساسیت جایگاه سیاسی رئیسی، در چند محور اصلی خلاصه می‌شدند:

دخالت اطلاعاتی اسرائیل (موساد): در پی تنش‌های چنددهه‌ای میان ایران و اسرائیل، فرضیه عملیات خرابکارانه از سوی موساد مطرح شد. برخی تحلیل‌گران به روابط نزدیک جمهوری آذربایجان با اسرائیل اشاره کردند اما تاکنون هیچ شواهدی برای این ادعا ارائه نشده است.

تصفیه درون‌ساختاری بر سر جانشینی رهبری: برخی معتقدند که حذف فیزیکی رئیسی می‌تواند نتیجه رقابت داخلی بر سر جانشینی علی خامنه‌ای باشد. در این میان، نام مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر جمهوری اسلامی، به‌عنوان رقیب احتمالی رئیسی بارها مطرح شد اما این فرضیه نیز فاقد شواهد مستند است.

خرابکاری فنی در خاک آذربایجان: برخی رسانه‌ها بر اساس سفر رئیسی به منطقه مرزی و سابقه امنیتی آذربایجان، احتمال دستکاری فنی در تجهیزات پروازی را مطرح کردند ولی بررسی‌های فنی این ادعا را رد کردند.

فرسودگی ناوگان هوایی به‌دلیل تحریم‌ها: تحلیل‌هایی در رسانه‌های غربی مانند فایننشال تایمز هشدار داده بودند که بالگردهای بل-۲۱۲ در ایران به‌دلیل کمبود قطعات یدکی و خدمات نگهداری با ریسک بالا پرواز می‌کنند. با این حال، ستاد کل نیروهای مسلح نقص فنی را به‌صراحت رد کرد.

100%

انتخابات زودهنگام و پرونده‌ باز جانشینی رهبری

با تایید مرگ رئیسی، محمد مخبر که معاون اول رییس‌جمهوری در دولت سیزدهم بود، به‌عنوان سرپرست ریاست‌جمهوری از سوی علی خامنه‌ای منصوب و با تایید شورای نگهبان، انتخابات زودهنگام در تیر ۱۴۰۳ برگزار شد.

در مرحله دوم انتخابات، مسعود پزشکیان، پزشک، نماینده مجلس و چهره میانه‌رو، با کسب رای اکثریت در برابر سعید جلیلی اصول‌گرا، به ریاست‌جمهوری رسید. این انتخاب در شرایطی با مشارکت کمتر از ۵۰ درصد انجام شد که افکار عمومی نسبت به فرایند انتخابات، بی‌اعتمادتر از همیشه بود.

دولت پزشکیان وعده گفت‌وگو با غرب، بهبود وضعیت اقتصادی و تعامل با جامعه مدنی را داد.

او در ماه‌های نخست تلاش کرد مذاکرات هسته‌ای را فعال کند و با آزادسازی برخی منابع ارزی، نشانه‌هایی از سیاست‌ورزی معتدلانه بروز داد.

با این حال فشار نهادهای موازی مانند سپاه پاسداران، شورای عالی امنیت ملی و رسانه‌های حکومتی، دامنه کنش‌گری دولت او را به‌شدت محدود کرد و منتقدان، عملکردش را ادامه سیاست‌های جمهوری اسلامی دانستند.

مرگ رئیسی باعث خلاء در گزینه‌های بالقوه جانشینی رهبری شد. تا پیش از سانحه، تحلیل‌گران داخلی و خارجی، او را از اصلی‌ترین چهره‌های واجد شرایط جانشینی خامنه‌ای می‌دانستند.

مجلس خبرگان رهبری تاکنون هیچ نشانه‌ای از روند شفاف برای جانشینی ارائه نداده و جامعه همچنان در انتظار پاسخ به پرسش مهم «چه کسی بعد از خامنه‌ای؟» است.

100%

تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی

مرگ هم‌زمان رییس‌جمهور و وزیر امور خارجه، سبب خلأیی موقت اما موثر در سیاست خارجی ایران شد. مذاکرات فعال ایران با کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی، جمهوری آذربایجان و عراق برای مدتی متوقف یا به‌شدت کند شد و کانال‌های دیپلماتیک رسمی نیز دچار اختلال شدند.

روابط با آذربایجان به‌ویژه به‌دلیل محل وقوع سانحه و سوءظن‌های متقابل، دچار تیرگی شد اما در ماه‌های بعد با وساطت دیپلماتیک ترکیه و تبادل هیات‌ها، به حالت نیمه‌عادی بازگشت.

در سطح جهانی، آمریکا و اتحادیه اروپا در هفته‌های پس از حادثه، مواضعی محتاطانه اتخاذ کردند و به‌جای تشدید فشار، مسیر «انتظار و ارزیابی دولت جدید» را در پیش گرفتند.

با گذشت یک سال، در دوره ریاست‌جمهوری پزشکیان، اگرچه تغییرات ساختاری در سیاست خارجی ایران مشاهده نشده اما لحن و رفتار دیپلماتیک تهران در برخی حوزه‌ها تعدیل یافته است.

در نیمه اول سال ۱۴۰۴، برخی تماس‌های غیررسمی میان مقامات ایرانی و نمایندگان آمریکایی از طریق واسطه‌هایی چون عمان، قطر و اتحادیه اروپا از سر گرفته شد.

این تماس‌ها عمدتا متمرکز بر احیای خطوط گفت‌وگو درباره توافق هسته‌ای، کاهش تنش در تنگه هرمز و احتمال تبادل زندانیان بوده‌اند اما تاکنون توافقی حاصل نشده، فشارهای تحریمی پابرجا مانده و بی‌اعتمادی متقابل، مانع از هرگونه جهش جدی در روابط دیپلماتیک شده است.

بازتاب اجتماعی: نماد سقوط مشروعیت

مرگ رئیسی در بحبوحه بحران‌های اقتصادی، تورم، فروپاشی نظام رفاه، سرکوب مداوم معترضان و نارضایتی گسترده طبقه متوسط شهری رخ داد.

انتخابات با مشارکت نازل و بیشتر شدن بی‌اعتمادی عمومی همراه بود تا جایی که شبکه‌های اجتماعی، سقوط بالگرد رئیسی را نماد سقوط اعتماد عمومی، پایان دوران روسای جمهوری مطیع و نقطه‌ای سمبلیک در زوال مشروعیت جمهوری اسلامی دانستند.

در سالی که گذشت، دولت جدید، مذاکرات خارجی و افق جانشینی، همچنان در فضایی مبهم حرکت کردند.

ایرانِ پس از رئیسی اگرچه از نظر ساختاری همچنان در چهارچوب‌های گذشته باقی مانده اما نشانه‌های شکاف‌های عمیق‌تر در درون ساختار قدرت و میان دولت و ملت، آشکارتر از همیشه‌اند.

حسین امیرعبداللهیان و کشته شدنش؛ تغییر مشی سیاست خارجی ایران در دوره رئیسی

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۱:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
امیر سلطان‌زاده

حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه‌ای با پیشینه امنیتی، در دوره‌ای زمام دستگاه دیپلماسی حکومت ایران را برعهده گرفت که دیگر وزارت خارجه تنها بازیگر میدان سیاست خارجی جمهوری اسلامی نبود. مشی او بازتابی از تغییر ساختار قدرت در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی ایران بود.

دیپلماتی از دوران جنگ تا میز مذاکرات پنهانی

امیرعبداللهیان متولد ۲۴ مهر ۱۳۴۳ در شهر دامغان بود. او تحصیلاتش را در رشته روابط بین‌الملل ادامه داد و از دانشگاه تهران درجه دکترا دریافت کرد و در حالی که تنها چند ماه تا ۶۰ سالگی‌اش باقی مانده بود، در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، به همراه ابراهیم رئیسی، رییس دولت سیزدهم، در سانحه سقوط بالگرد در ارتفاعات ورزقان کشته شد.

امیرعبداللهیان از جمله دیپلمات‌هایی بود که حرفه‌اش را در پایان جنگ ایران و عراق آغاز کرد. او در آن زمان دبیر دوم سفارت ایران در بغداد بود و از نخستین ماموریت‌هایش، پرونده تبادل اسرا بود.

او بعدها در مذاکرات سه‌جانبه ایران، آمریکا و عراق با هدف تامین امنیت پس از سقوط صدام حسین شرکت کرد.

امیرعبداللهیان با این‌که تنها یک دوره سفارت در بحرین را در کارنامه‌اش داشت در دوره وزارت علی‌اکبر صالحی به معاونت عربی و آفریقایی وزارتخانه رسید و به چهره‌ای نزدیک به نیروی قدس بدل شد.

100%

بیشتر بخوانید: یک سال پس از سقوط بالگرد؛ چه کسی از مرگ رئیسی سود برد؟

از اعتماد نظام تا کنار گذاشته‌شدن در دوران ظریف

در ابتدای دولت حسن روحانی، امیرعبداللهیان با وجود ابقای ظاهری در معاونت خود، عملا از دایره تصمیم‌سازی مذاکرات اتمی کنار گذاشته شد.

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه وقت، در گفت‌وگویی اشاره کرده بود که حتی شماره او را برای تماس درباره آتش‌بس یمن به جان کری، همتای آمریکایی خود داده اما تماس انجام نشده و آتش‌بسی هم شکل نگرفته است.

برکناری امیرعبداللهیان در سال ۱۳۹۵ از سوی ظریف، سرآغاز همراهی بی‌سابقه رسانه‌های اصولگرا با او بود. تسنیم، مشرق و خبرگزاری دانشجو او را نماینده منافع ملی و قربانی «برجام بازی» با کشورهای عربی خواندند.

این رسانه‌ها، امیرعبداللهیان را به عنوان مهره‌ای مطمئن در برابر دیپلماسی اعتدال معرفی کردند.

100%

بازگشت با عنوان وزیر و بدون ابزار قدرت

هرچند تصمیم‌گیری نهایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی همواره در دفتر رهبر متمرکز بوده اما از میانه دهه ۱۳۹۰ به بعد، این تمرکز به نوعی یک‌دست‌سازی بدل شده است.

تجربه‌ گفت‌وگوهای مستقیم با آمریکا، تلاش‌های تیم ظریف و عباس عراقچی در مذاکرات برجام و امید به بازتعریف جایگاه ایران در نظم بین‌الملل، همگی در برابر دغدغه‌های امنیتی نظام، به‌ویژه بحران سوریه و بیم از سقوط بشار اسد، در اولویت دوم قرار گرفتند.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، با تعمیق بی‌اعتمادی به دیپلماسی، عملا سیاست خارجی را به «میدان» واگذار کرد؛ تصمیمی که پیامد آن، کم‌رنگ‌شدن نقش وزارت امور خارجه و به حاشیه رفتن چهره‌هایی بود که بر ابزارهای حرفه‌ای دیپلماسی تکیه داشتند.

در این ساختار تازه، وزیر امور خارجه بیش از آن‌که تصمیم‌ساز یا حتی تصمیم‌گیر باشد، به نقش تشریفاتی بدل شد - و در مورد امیرعبداللهیان، حتی همین نقش تشریفاتی نیز با کاهش قدرت اجرایی توأم بود.

او در مقام وزیر، نه اختیار تصمیم‌گیری داشت و نه امکان اجرای مستقل سیاست‌ها را.

در چنین ساختاری بود که امیرعبداللهیان به وزارت رسید؛ چهره‌ای که بیش از آن‌که محصول دستگاه دیپلماسی باشد، برآمده از نهادهای امنیتی و نزدیک به نیروی قدس سپاه پاسداران بود.

انتصاب او، از ابتدا نشانه‌ای از تثبیت سیاست‌ جدید جمهوری اسلامی در حوزه خارجی بود: سیاستی کمتر وابسته به دیپلمات‌های کارکشته و بیشتر متکی به وفاداران امنیتی.

با این حال، حتی موقعیت او نیز به‌اندازه پیشینیان خود در دولت‌های قبلی نبود. اختیاراتش محدود بود، نقش او در مذاکرات راهبردی همچون احیای برجام نادیده گرفته شد و وزارتخانه‌اش از حوزه‌های کلیدی همچون پرونده اتمی کنار گذاشته شد.

امیرعبداللهیان در واقع نه‌تنها وزیر امور خارجه‌ای بدون اختیار، بلکه بازیگری با نقشی تزئینی در ساختار سیاست خارجی بود که قدرت واقعی‌اش نه در نیاوران، بلکه در نهادهای امنیتی متمرکز بود.

در دولت رئیسی، تصور می‌شد با انتصاب امیرعبداللهیان، نفوذ سپاه پاسداران در سیاست خارجی رسمی کاهش یابد و دوباره وزارت امور خارجه به جایگاه پیشین خود بازگردد اما چنین نشد و حتی پرونده اتمی نیز از این وزارتخانه خارج و به شورای عالی امنیت ملی سپرده شد.

علی باقری کنی، معاون او، مسئول مذاکرات شد ولی نه به وزیر بلکه به شورای عالی پاسخ‌گو بود.

100%

سیاست منطقه‌ای: ملاقات با نیابتی‌ها و دیپلماسی بی‌ثمر

در ۳۴ ماه وزارت، امیرعبداللهیان بارها با نمایندگان گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی همچون حزب‌الله، حماس و جهاد اسلامی دیدار کرد و با این حال، دستاورد ملموسی حاصل نشد. حتی در بحبوحه مذاکرات غیرعلنی با آمریکا در عمان، نه او و نه وزارتخانه‌اش نتوانستند نقشی مستقل ایفا کنند.

در تلاش برای بازسازی روابط منطقه‌ای نیز ناکامی‌هایی رخ داد. رابطه با بحرین، محل تجربه سفارتش، احیا نشد. سودان و مالدیو نیز تا ازسرگیری رابطه تهران و ریاض با وساطت چین، علاقه‌ای به نزدیکی نشان ندادند. رابطه با مصر هم علی‌رغم اعلام رضایت خامنه‌ای، به نتیجه نرسید.

از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا بحران در نیویورک

در نخستین سال وزارتش، جنبش اعتراضی گسترده‌ای در ایران آغاز شد. امیرعبداللهیان که هم‌زمان با آغاز این اعتراض‌ها در نیویورک بود، در گفت‌وگو با رسانه‌های بین‌المللی از جمله سی‌ان‌ان، دستگیری‌ها و سرکوب‌ها را انکار کرد.

واکنش تند کریستین امان‌پور، خبرنگار شناخته‌شده، در یکی از این گفت‌وگوها بازتاب گسترده‌ای داشت. عباراتی مانند «در ایران معترض بازداشتی نداریم» در حالی گفته شد که ویدیوهای سرکوب در سطح جهانی منتشر می‌شد.

100%

وزیری که سفارت نداشت، وزارتی که اقتدار نداشت

امیرعبداللهیان در شرایطی وزارت امور خارجه را تحویل گرفت که اغلب سفیران در کشورهای عربی از وابستگان نیروی قدس سپاه پاسداران بودند و خود او نیز به‌عنوان نماینده این نیرو در دستگاه دیپلماسی شناخته می‌شد. با این حال او در قامت وزیر نتوانست قدرت اجرایی گذشته‌اش را احیا کند.

آخرین سفر امیرعبداللهیان، حضور در مراسم افتتاح سدی مشترک میان ایران و جمهوری آذربایجان بود. در حالی که هنوز روابط دیپلماتیک دو کشور به‌دلیل حمله به سفارت آذربایجان در تهران احیا نشده بود، جمهوری اسلامی این مراسم را فرصتی برای کاهش تنش می‌دید اما ساعاتی بعد از این مراسم، بالگرد حامل او و رئیسی سقوط کرد و هر دو جان باختند.

وزارتی که با وعده بازگشت اختیار آغاز شده بود، با مرگی تراژیک و بی‌دستاوردهای ملموس به پایان رسید.

امیرعبداللهیان وزیر خارجه‌ای بود که سایه نهادهای امنیتی بر دیپلماسی را با خود به وزارت آورد اما حتی نتوانست آن را به ابزار اثربخشی در میدان رسمی سیاست خارجی تبدیل کند.