• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

عکس «نود» زنان در شادی مرگ رئیسی؛ بازپس‌گیری بدن‌های سرکوب‌شده

زهرا باقری‌شاد
زهرا باقری‌شاد

پژوهش‌گر مطالعات جنسیت

۳ خرداد ۱۴۰۳، ۱۵:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۴۴ (‎+۰ گرینویچ)

انبوه بدن‌ها با انبوه مطالبات و نیازها در نظام سلطه‌ تبعیض و سرکوب زیر سایه حکومت، مجال «بودن» پیدا نکرده‌اند؛ پس چرا نباید از بدن‌ها حرف بزنیم؟ و چرا زنان نمی‌توانند پیش‌قراولان تظاهرات بدن‌های ستمدیده باشند؟

آزاده آزاد، محقق فمینیست ایرانی در کتاب «پدریت غاصب» توضیح می‌دهد که از نظر تاریخی مردان چگونه با تصاحب «لحظه شکل گرفتن نطفه»، خود را مالک فرزند و در نتیجه مالک تن زن اعلام کردند.

این مالکیت و تصاحب تاریخی بدن زن به مرور شکل‌های مختلف به خود گرفته است؛ ممنوعیت سقط جنین، ازدواج و بارداری اجباری، خشونت‌های ناموسی، تجاوز و آزار جنسی، حجاب اجباری و حتی اجباری بودن برداشتن حجاب، و موارد دیگر که گویای این هستند: بدن زنان همواره محل تاخت و تاز و سلطه پدر/مردسالاری بوده است.

از سوی دیگر، نظام‌های سلطه بدن‌ها را می‌شکنند تا آن‌ها را بر اساس معیارها و ارزش‌هایی که می‌پسندند شکل دهند، خواه بدن زنان باشد، خواه بدن معلولان و سایر بدن‌هایی که از نظر نظام‌های سلطه «کامل» نیستند. نظام سلطه‌ مردسالاری بیشترین ضدیت را با بدن‌هایی دارد که از مردانگی تهی هستند: بدن زنان و جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو. اما حتی کودکان و افراد دارای معلولیت هم در نظام‌های سلطه بدن‌هایی تحت‌ستم هستند؛ عناصری از جامعه که به عنوان «دیگری» شناخته می‌شوند، به عنوان «آن‌ها» در برابر «ما» ی یکدستی که با معیارهای نظام حاکم بیشتر انطباق دارد.

جنبش زن، زندگی، آزادی علیه نظام‌های درهم‌تنیده‌ای از سلطه شکل گرفت و صحبت از بدن و بدن‌ها در آن یک اصل غیرقابل انکار بود. مساله حجاب اجباری که جرقه‌ این جنبش بود به روشنی با بدن زنان پیوند خورده، با بدنی که دهه‌هاست نادیده گرفته شده، سرکوب شده و امروز قیام کرده است. زن، زندگی، آزادی در مساله حجاب اجباری خلاصه نمی‌شود اما این بدان معنا نیست که مساله بدن در این جنبش یک حاشیه است. در این مبارزه و مقاومت روزمره‌ زنان که از آغاز زن، زندگی، آزادی تا به امروز ادامه داشته است تقابلی بین ذهن و بدن وجود ندارد که بخواهیم با ارزشگذاری بر آن‌ها یکی را نشانه تفاخر و دیگری را مظهر ابتذال بدانیم. هیچ ابتذالی در مفهوم بدن‌ها و حتی در برهنگی وجود ندارد و زنان این را به روش‌های مختلف و با «کنش‌»های گوناگون در این یک سال و اندی نشان داده‌اند.

برهنگی شاید عریان‌ترین شکل تظاهر بدن‌هایی باشد که می‌خواهند نظام سلطه را به چالش بکشند؛ اما این قیام تظاهرات دیگری هم دارد: برداشتن روسری از سر توسط زنان و آتش زدن آن یکی از رایج‌ترین‌ شکل‌های اعتراض زنان در آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی بود. با این همه هنوز بدن‌های بسیاری نتوانسته‌اند به صراحت قیام کنند؛ هنوز بوسه‌ دو مرد همجنسگرا در خیابانی از خیابان‌های ایران در مقابل چشم عموم اتفاق نیفتاده، هنوز معلولان از حضور در بسیاری از مکان‌های عمومی محروم‌اند. به خاطر مناسب‌سازی نکردن معابر، هنوز کودکان بسیاری به خاطر بدن‌های آسیب‌پذیرشان توسری می‌خورند، تحقیر می‌شوند، مورد خشونت قرار می‌گیرند، هنوز مردان بسیاری با وجود میل باطنی جرات نمی‌کنند در انظار عمومی لباس صورتی و قرمز بپوشند، هنوز سالمندان از نظر بسیاری فرتوت و از کار افتاده به حساب می‌آیند و رقص و پایکوبی بر آن‌ها حرام است.

انبوه بدن‌ها با انبوه مطالبات و نیازها در نظام سلطه‌ تبعیض و سرکوب زیر سایه حکومت ایران مجال «بودن» پیدا نکرده‌اند؛ پس چرا نباید از بدن‌ها حرف بزنیم؟ و چرا زنان نمی‌توانند پیش‌قراولان تظاهرات بدن‌های ستمدیده باشند؟

نظام دیکتاتوری در ایران همواره کوشیده از بدن‌ها برده بسازد. از این رو گفت‌وگو درباره مفهوم بدن فقط امری فمینیستی نیست بلکه در عین حال امری ضدسلطه نیز به شمار می‌رود. زنان بیش از چهار دهه‌ است که در مسیر مبارزه با حجاب اجباری در مسیر استعمارزدایی از بدن‌هایشان قدم برداشته‌اند؛ چه وقتی که همچون هما دارابی و سحر خدایاری به خودسوزی اعتراضی دست زده‌اند، چه زمانی که روسری‌ها را از سر برداشته و از راهروی وحشت گشت‌های ارشاد عبور کرده‌اند، چه هنگامی که با نصب نوار بهداشتی روی دوربین‌های جاسوسی متروی تهران، یکی از انقلابی‌ترین تصاویر ماه‌های آغازین جنبش «زن، زندگی، آزادی» را رقم زده‌اند. از یادمان نمی‌رود که نوار بهداشتی که تا همین چند وقت پیش نماد شرمساری زنان بود، و حتی فروشندگان آن را در کیسه‌های سیاه به دست مردم می‌دادند چگونه در جنبش «زن، زندگی، آزادی» به یکی از ابزارهای مبارزه‌ زنان تبدیل شد، به خاری در چشم جمهوری پدرسالار اسلامی که از همه امور مرتبط با بدن زنان و جامعه کوییر تابو و شرم و تحقیر آفریده است.

در آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نیلوفر فولادی، شاعر و پناهجوی ساکن هلند در یکی از تجمع‌های اعتراضی ایرانیان در حمایت از جنبش، با بدن برهنه ظاهر شد و گفت: «امروز خواهران و برادران من در ایران به خاطر پس گرفتن بدن‌شان می‌جنگند.» با وجود همراهی‌های بسیار صورت گرفته با او، موجی از انتقادها و حتی سرکوب‌ها نیز او را در برگرفت. چرا که برای زیر سوال بردن هویت اجتماعی و سیاسی زنان، بدن آن‌ها همواره دستمایه قرار می‌گیرد و سرکوبگران، چه سرکوبگران حکومتی و چه اپوزیسیون، زنان مبارز را که از بدن‌هایشان در مبارزه استفاده می‌کنند «خطاکار» و «منحرف» نامیده‌اند. اتهاماتی از این دست که حزب‌الهی‌ها به زنان مبارز سیاسی به ویژه زنان کمونیست و مجاهد می‌زدند: زنانی که قرص حاملگی می‌خورند چون در خانه‌های تیمی با هرکسی از راه برسد می‌خوابند... و افسانه‌هایی از این دست که نهایت همه‌ آن‌ها این بود که زنان مبارز «سر به زیر و پاک» نیستند.

این افسانه‌ها البته درباره زنانی هم که با شنیدن خبر قطعی مرگ ابراهیم رئیسی، عکس‌های برهنه و نیمه‌برهنه از خود منتشر کردند تکرار شد. هم خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و هم افرادی که در گروه مخالفان نظام قرار می‌گیرند و حتی از شنیدن خبر مرگ رییسی ابراز شادی کردند، این شکل از ابراز خرسندی گروهی از زنان ایرانی را به شدت مورد انتقاد، تمسخر و تحقیر قرار دادند و آن‌ها را «هرزه» نامیدند؛ ادبیاتی مشترک میان حکومت ایران و بخشی از مخالفان آن که هم از یک نگرش سرکوبگرانه نسبت به بدن زنان نشات می‌گیرد و هم از نگاهی تبعیض‌آمیز به زنان کارگر جنسی.

صرف‌نظر از این‌که برهنگی، با پورنوگرافی و تن‌فروشی یکی نیست، و صرف‌نظر از این‌که تاریخ مبارزه سیاسی و اجتماعی زنان با برهنگی بیگانه نبوده است، آن‌هایی که برای زنان در شکل و شیوه‌ ابراز شادی هم آزادی عمل و اندیشه قائل نیستند همان «ناموس‌پرستان» واپس‌گرا هستند که از قدرت گرفتن زنان واهمه دارند و هرجا که ردی از رهایی بدن زنان دیده شود، از ابتذال سخن به میان می‌آورند و حتی ادعا می‌کنند که «این عمل، فمینیستی نیست». حال آن‌که در عملکرد زنانی که به خواست و تمایل و تصمیم خودشان برهنه می‌شوند هیچ نوعی از جنسی‌سازی زنان یا اوبژه جنسی ساختن از بدن زنان دیده‌ نمی‌شود؛ خواه این برهنگی نماد اعتراض باشد خواه نشانه‌ شادی و جشن به خاطر مرگ یک دیکتاتور، خواه این برهنگی یک کنش فمینیستی باشد خواه یک واکنش ساده. انتشار عکس‌های برهنه‌ زنان در مرگ رییسی را نمی‌توان تنها یک واکنش ساده از سر شادی قلمداد کرد، بلکه به نظر می‌رسد تلاش دیگری است برای استعمارزدایی از بدنی که همواره سرکوب شده است.

زنانی که با شنیدن خبر مرگ ابراهیم رییسی به انتشار تصاویر «نود» از خود دست زدند از سوی برخی به عبارت‌هایی همچون «تن‌فروش»، «مبتذل»، «اوبژه جنسی»، «هرزه» و «پرستو» ملقب شدند. حال آن‌که در به کار بردن همه‌ این عبارت‌ها تحقیری جنسیت‌زده نهفته است.

نظام‌های سلطه، زنان کارگر جنسی را بی‌اعتبار‌ترین زنان می‌دانند که سایر زنان باید از آن‌ها فاصله بگیرند و با آن‌ها تداعی نشوند. در مفهوم «پرستو» بودن نیز تحقیری جنسیت‌زده نهفته؛ زنانی که از تن‌شان برای پیشبرد اهداف سیاسی بهره می‌گیرند؛ اما درستش این است که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. خبر بد اما این است: زنان حتی اگر تن‌فروش و پرستو هم نباشند، در صورت سرپیچی از هنجارهای مردسالاری ممکن است درباره بدن‌شان با این اتهام‌ها روبه‌رو شوند. آن‌ها که در آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» زنان «موبلوند» و با آرایش غلیظ را پرستو و روسپی خواندند، تن‌فروشان را نیز شایسته تحقیر و شاید مجازات می‌بینند. آن‌هایی هم که برهنده شدن زنان را کاری خلاف جریان انقلابی و اعتراضی می‌دانند، بدن زن را عامل گناه می‌بینند که باید در حد و حدودی که مردسالاری تشخیص می‌دهد پوشانده شود؛ چه مردسالاری حکومتی باشد و چه مردسالاری از نوع اپوزیسیون.

زنان اما نشان داده‌اند که خیال ندارند در برابر این اتهام‌ها از خود دفاع کنند بلکه در برهه‌های مختلف با قدرت هرچه تمام این واقعیت را برای کسانی که هنوز مبلغ هنجارهای مردسالاری هستند یادآور می‌شوند: زنان مالک تن خودشان هستند.

هر گفتمانی که بخواهد بدن‌های به ستوه آمده، مبارز و مقاوم این جنبش را دوباره سرکوب کند محکوم به شکست است. چه گفتمانی که بدن زنان را با حجاب اجباری و دیگر اشکال تبعیض به سلطه بکشد، چه گفتمانی که برای بدن زنان و شکل استفاده از آن در مبارزه و شادی حد و حدود تعیین کند و چه گفتمانی که به اسم مبارزه، خشم خود را در ادبیات جنسی و آلت‌محور متبلور سازد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

جمشید برزگر، روزنامه‌نگار: خامنه‌ای تمایلی به حضور روسای جمهوری پیشین در عرصه سیاسی ندارد

۲ خرداد ۱۴۰۳، ۲۱:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)

جمشید برزگر، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال به نبود روسای جمهوری پیشین ایران در مراسم تشییع جنازه رئیسی در تهران اشاره کرد و آن را «یک روند کنترل‌شده» دانست.

به گفته او، این روند در انتخابات ریاست‌جمهوری آتی و همچنین انتخاب جانشین برای علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی نمود پیدا خواهد کرد.

برزگر گفت خامنه‌ای قوای سه‌گانه را به طور کامل تصرف کرده است و تمایلی به ظهور مجدد چهره‌های برجسته سیاسی در معادلات قدرت ندارد.

سازمان حقوق بشر ایران: مرگ رئیسی پیامی برای صاحبان قدرت بود

۲ خرداد ۱۴۰۳، ۲۰:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران در مصاحبه با ایران‌اینترنشنال گفت مرگ رئیسی پیامی برای صاحبان قدرت است که در زندگی، در همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخد و نوبت آن‌ها نیز فرا خواهد رسید.

امیری‌مقدم اضافه کرد رئیسی تنها یک جنایت‌کار از میان خیل جنایت‌کاران جمهوری اسلامی بود و باید همچنان برای محاکمه سایر ناقضان حقوق بشر و اجرای عدالت برای خانواده‌های دادخواه تلاش کرد.

مدیر سازمان حقوق بشر ایران تاکید کرد بزرگ‌ترین متهم در پرونده جنایت‌های حکومت ایران، علی خامنه‌ای است.

فرزین ندیمی، تحلیل‌گر: چرا محافظ شخصی رئیسی در بالگرد همراه او نبوده است؟

۲ خرداد ۱۴۰۳، ۱۸:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)

فرزین ندیمی، تحلیل‌گر امور دفاعی و امنیتی در مصاحبه با ایران‌اینترنشنال گفت این شبهه وجود دارد که چرا محافظ شخصی ابراهیم رئیسی همراه او در بالگرد نبوده است.

ندیمی افزود احتمال تیراندازی یا وجود بمبی کوچک در بالگرد حامل رئیسی را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت.

افشین شاهی، استاد دانشگاه: میزان مشارکت بین‌المللی در تشییع رئیسی جایگاه تهران را نشان داد

۲ خرداد ۱۴۰۳، ۱۷:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)

افشین شاهی، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه کیل انگلستان در مصاحبه با ایران‌اینترنشنال گفت خودداری سران بسیاری از کشورها از شرکت در مراسم تشییع رئیسی، جایگاه متزلزل جمهوری اسلامی را در عرصه بین‌المللی به نمایش می‌گذارد.

شاهی افزود در روابط بین‌الملل، تشییع رسمی مقام‌های بلندپایه هر کشوری، از جمله رییس‌جمهور و نخست‌وزیر، از اهمیت فراوانی برخوردار است.

او مشارکت بین‌المللی در مراسم تشییع رئیسی در تهران را با مراسم مشابه برای ملکه الیزابت دوم، پادشاه پیشین بریتانیا مقایسه کرد و گفت بیش از ۵۰۰ رهبر سیاسی و شخصیت جهانی برای ادای احترام به ملکه الیزابت گرد هم آمده بودند.

این استاد دانشگاه اضافه کرد نکته حائز اهمیت در مراسم تشییع رئیسی در تهران، حضور گسترده سران گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی بود.

تسلیت برای مرگ رئیسی؛ دوگانگی ارزش و عمل در پهنه سیاست جهان

۲ خرداد ۱۴۰۳، ۱۶:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
ایمان آقایاری

مقامات دولتی برخی کشورها و تعدادی از نهادهای بین‌المللی با پیام تسلیت و شرکت در مراسم تشییع، به مرگ ابراهیم رئیسی و همراهانش واکنش نشان دادند. دولت‌ها و نهادها بر پایه چه استدلال معقول و مقبولی در چنین سطوحی ابراز تاسف و تاثر می‌کنند؟

در پی مرگ ابراهیم رئیسی، بسیاری از ایرانیان داخل و خارج کشور به ابراز شادمانی پرداختند. گروهی بیان کردند که سزاوار بود تا او در پیشگاه عدالت حاضر و به‌خاطر نقشی که در جنایاتِ رژیم داشته محاکمه می‌شد. عده‌ای بر پایه آموزه‌های اخلاقی یا مکتبیِ خاص خود گفتند که اگرچه غمگین نیستند، اما از این حیث که یک انسان عمر خود را به تباهی و جنایت گذرانده و بی‌آن‌که بتواند چیزی را جبران کند از دنیا رفت، متاسفند. گروهی نیز که عموما در شمار حامیان پروپاقرص حکومت قرار می‌گیرند، بیشتر در محافل و تجمعات حکومتی، سوگواری کردند.

همزمان، تعدادی از مقامات دولتی برخی کشورها و تعدادی از نهادهای بین‌المللی نیز نسبت به کشته شدن رییس دولت جمهوری اسلامی با صدور پیام‌های تسلیت یا اقدامات نمادینی که حاکی از تاسف و تالم است واکنش نشان دادند. برخی از این واکنش‌ها از سمت دولت‌هایی بود که افکار عمومی پیشاپیش انتظار برخورد مشابهی از سوی آن‌ها را داشت؛ اما در مواردی، رفتار و گفتار نمایندگان دولت‌ها و نهادها موجب برانگیخته شدن تعجب و خشم گروهی از ایرانیان شد.

برای مثال، وزارت امور خارجه آمریکا در بیانیه‌ای، کشته شدن ابراهیم رئیسی، حسین امیرعبداللهیان و هیات همراهش در سقوط بالگرد را تسلیت گفت. شارل میشل، رئیس شورای اروپا هم در پیامی نوشت که اتحادیه اروپا،‌ مرگ رئیسی و امیرعبداللهیان را صمیمانه تسلیت می‌گوید و با خانواده آن‌ها ابراز همدردی می‌کند. سخنگوی ناتو هم این حادثه را به ملت ایران تسلیت گفت. جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد در نیویورک و کنفرانس بین‌المللی امنیت هسته‌ای در وین نیز با یک دقیقه سکوت آغاز به کار کردند.

شگفتی از آن است که نقض نظام‌مند حقوق بشر در ایران امری است محرز و دولت آمریکا و اتحادیه اروپا لیست‌های بلندبالایی از تحریم‌های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی دارند. سازمان ملل متحد سازوکاری مختص ایران و گزارشگر ویژه در امور حقوق بشر ایران دارد. ابراهیم رئیسی نه فقط به مثابه عضوی مهم از این سیستم، بلکه به عنوان فردی که مستقیم در جنایاتی سازمان‌یافته نقش داشته و پرونده‌هایی گشوده در سطح جهان دارد، یکی از سمبل‌های جنایت در عصر حاضر است.

سوال این است که این دولت‌ها و نهادها بر پایه چه استدلال معقول و مقبولی در چنین سطوحی ابراز تاسف و تاثر می‌کنند؟

اگرچه این قبیل پیام‌ها ناشی از عرف دیپلماتیک و رایج است، اما بنا به مجموعه درهم‌تنیده‌ای از دلایل مورد پرسش جدی قرار گرفتند. نه تنها ایرانیان، بلکه افرادی از میان سیاستمداران اروپایی و آمریکایی نیز به این رفتارها انتقاد کردند. یکی از شبهات مهم این است که چرا مقامات کشورهای دموکراتیک و نهادهای بین‌المللی خود را مکلف به رعایت رویه‌ها و روال‌ها در قبال حکومتی می‌دانند که هیچ‌گونه پایبندی و تعهدی به اصول حقوق بشر و موازین بین‌المللی ندارد و حتی در مواردی نظم و عرف حاکم بر مناسبات جهان را تمسخر و تحقیر می‌کند.

تسلیت گفتن و همدردی کردن به نیابت از طرف نهادهای بین‌المللی یا دولت‌های موقر، با حکومتی که معارض با روح ارزش‌ها، هنجارها، معاهدات و همان نهادهاست، امری مساله‌دار است. اما فارغ از این، نگاهی اجمالی به کارنامه جمهوری اسلامی در آداب ندانستن و مراعات نکردن تشریفات و ظواهر هم، گواه خوبی است بر بی‌معنایی کردار اخیر این دولت‌ها و نهادها.

در موقعیتِ حاضر، ناگزیر سوالاتی به ذهن ناظران خطور می‌کند. مثلا حکومتی که شهروندان کشورهای دیگر را گروگان گرفته و آن‌ها را وجه‌المصالحه قرار می‌دهد، چه نسبتی با عرف و آداب صوری بین‌المللی دارد؟

حکومتی که راهزنی دریایی می‌کند و امنیت کشتیرانی تجاری را مدام به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به خطر می‌اندازد، کجای مناسبات دیپلماتیک جهان جای می‌گیرد؟

دولتی که دیپلماتش به اتهام تلاش برای بمب‌گذاری در قلب اروپا دستگیر می‌شود، در چه سطحی از مراوده قرار می‌گیرد که رعایتِ احتراماتِ کلامیِ مرسوم اما ناضرور را در حقش ضروری می‌سازد؟

این سوالات تنها بخش ناچیزی از پرسش‌های بی‌شماری است که در مقابل چشمان جهانیان قرار دارد.

از طرفی بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی از این مساله برآشفته بودند که چرا در پاره‌ای از این پیام‌ها مردم ایران مخاطب قرار گرفته‌اند و به آنان تسلیت گفته شده. شکاف و شاید بتوان گفت تضاد میان ملت و حکومت در ایران به خصوص در سالیان اخیر، چندان امر پوشیده‌ای نیست که برای سردمداران دولت‌های غربی قابل درک نباشد. از این رو شاید پرسش موجود در فضای بیناذهنی ایرانیانِ خشمگین نسبت به این ادبیات در پیام‌های تسلیت را بتوان چنین صورت‌بندی کرد: «در کنار ما یا آن‌ها؟ شادی و غم ما در تضاد با هم قرار دارد.»

واقعیت این است که این قبیل فرمالیته‌ها و ژست‌های دیپلماتیک در راستای حفظ مجاری رسمی و حتی در صورت لزوم تقویت و ارتقای ارتباط با جمهوری اسلامی است. اهداف راهبردی و منافع دولت‌ها محرک چنین اقداماتی است و توجیهاتی مثل ضرورتِ ناگزیرِ عرف دیپلماتیک یا ادله اخلاقی، پوششی نخ‌نماست که با چشم غیر مسلح نیز می‌توان آن‌سویش را به عیان دید.

این رویداد در هنگامه خشم و شادیِ ناشی از خشم ایرانیان حاوی پیام‌های مهمی نیز هست. وقتی عرصه واقعی سیاست را قدرت و مناسباتش تعیین می‌کند، هر نوع سیاست‌ورزیِ معطوف به نتیجه، مستلزم ایجاد قدرت است. البته در کنش‌های سیاسی حق-بنیاد، آزادی‌خواهانه و اخلاق‌مدار، قدرت با توپ و تانک تعریف نمی‌شود؛ ولی دارای اسباب و لوازمی است که برخورداری از آن‌ها گاهی توانی بیش از جنگ‌افزارها خلق می‌کند.

این جمله معروف که «قدرت را تنها با قدرت می‌توان مهار کرد» واجد بصیرتی است که کاربرد آن را در زمینه بسیاری از مصادیق، مجاز و معنادار می‌سازد. در بازه چند ماهه حضور جسورانه، خلاقانه و الهام‌بخش مردم در خیابان‌های ایران، قدرتی پدید آمده بود؛ قدرتی که همه هیمنه جمهوری اسلامی را به چالش کشیده بود. در امتداد همین اراده و اقتدار بود که ایرانیان در سراسر جهان، خیابان‌ها را به صحنه کنشگری و فریادهای دادخواهانه خود تبدیل کردند و با حضور مستمر خود و ایضا اثرگذاری بر افکار عمومی کشورهای محل اقامت‌شان قدرتی یافتند؛ قدرتی که چون عاملی بازدارنده مانع عادی جلوه دادن جمهوری اسلامی در صحنه بین‌المللی می‌شد و محرکی برای اِعمال برخی اقدامات سختگیرانه علیه رژیم بود.

این قدرتی است که مردم تولید می‌کنند. به بیانِ معروف و با ضرباهنگی نیکو این همان «قدرتِ بی‌قدرتان» است. این الگوی مطلوب برای اثرگذاری بر جهانی است که منافع و هراس‌های دولت‌ها محرک تصمیم‌گیری‌هاست و نه لزوما حقوق پایمال شده مردمی دیگر در سرزمینی دیگر. به همین مناسبت می‌توان اندیشید که همبستگی میان نیروهای سیاسی و مدنی و قرار گرفتن بر یک مدار راهبردی مناسب، قدرت افزاست؛ پس راهگشاست.

با نگاه به عناصر واقعی تصویر سیاست مشخص می‌شود که خروجیِ جنگیدن با دیگر نیروهای سیاسی مخالف رژیم و همزمان چانه‌زنی با یک یا چند دولت و پارلمان، تضعیف رژیم و روابطش نخواهد بود. اما از سوی دیگر، کنش مستقل و مفصل‌بندی شده با دیگر نیروهای سیاسی آزادی‌خواه در پیوند با خواست و در امتداد صدای کنشگران داخل ایران، می‌تواند قدرتی بیافریند که دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی را نیز وادار به حرکت بر محوری دیگر کند.

آن‌چه بیرون از این الگو شکل بگیرد، اتلاف وقت و هزینه و در نتیجه کاستن از دامنه قدرت مردم است. این نظر نیازی به اثبات ندارد، چرا که وضعیت حاکم، پژواک همین صدا و برون‌رفت از آن در گروِ توان‌افزایی است.